هجوم تیک تاک ساعت بعد سر و صدایی بلند، بعد تموم شدن تولد و خاموش شدن تمام چراغ ها.. خاموشی مطلق هر چیز..
زندگی اینجوری جریان داره؛ چه باشی و چه نباشی جریان داره، میخوای بشین روی صندلی همیشگی میخوای صندلیتو عوض کن. باز جریان داره.
پا میشه میره و تورو نگاه نمیکنه.. البته تا وقتی که تو ازش جلو بزنی.
(جلو زدن؟-
تو یهروز دیگه
دستت را بده، به سوی شهر خیال برویم
جایی که بودنش خیال و بودنت خیال
زندگی است دیگر...
تکه تکه ات میکند و در انتها میان تکه تکه هایت نوری از امید می تاباند.