تو یهروز دیگه
دستت را بده، به سوی شهر خیال برویم
جایی که بودنش خیال و بودنت خیال
زندگی است دیگر...
تکه تکه ات میکند و در انتها میان تکه تکه هایت نوری از امید می تاباند.
انسان موجودیست که ساعت ها میشینه با جدیت و تمرکز بالا، به حرفایی فکر میکنه که هیچوقت قرار نیست بزنه.