اصغریما
از همچی بریدیم از همچی گسستیم بد است و پایان خوشی ندارد اما این نیز بگذرد و این نیز ادامه خواهد داشت
هر اشتباه یه درس شد اما هر درس تاوان زیاد داشت زیر تاوانا خم شد لعنت بر باعث بانیش تا ابد
《کتب》
I wish one could go back somewhere
He had not met some of them yet
ای کاش آدم میتونست برگرده به جایی
که هنوز بعضی ها رو نشناخته بود.
همچی تمام شد از اول معلوم بود همینجوری تمام میشود هیچ وقت اینجوری تمام نمیشد همه تمام شدن ها برنامه ریزی بود.
خیال میکنند میتوانند به راحتی دل بشکنند، اعتبار کسی را خراب کنند، احترام کسی را از بین ببرند؛ اما غافل از آناند که او هم خدایی دارد و روزی به خودشان بر میگردد کی و کجا را خودش انجام میدهد اما میرسد آن روز طوری که نمیدانند برای چه این طور شده است.
فرگوسن میگوید: «اولین باری که روی نیمکت منچستر نشستم قبل از بازی دعا کردم و از خدا خواستم برنده از زمین بازی خارج شویم اما بازی را باختیم. بعد از بازی متوجه شدم تیم حریفم هم دعا کرده و آنها هم از خدا برای پیروزی کمک خواستند پس رفتم و برای ادامه کارم تلاش کردم.»