eitaa logo
ღاشکِ واژه هاღ
136 دنبال‌کننده
34 عکس
12 ویدیو
4 فایل
به نام خدا اگر متن یا دلنوشته ای و.... دارید که خودتان نوشته اید میتوانید برای من ارسال کنید تا در کانال بگذارم. همراه با چالش های متن نویسی ، شعر نویسی، معرفی کتاب و...... برای شما. @yekta1300andy برای تبلیغ و معرفی هم بیا پیوی . کپی؟ بجاش فوروارد کن.
مشاهده در ایتا
دانلود
(۳) آری، اگر روزی دیدی کسی چای میخورد و دستش می لرزد، کسی می خوابد اما چشم‌هایش باز است، کسی میگوید «خسته ام» ولی تازه بیدار شده، بدان که او همان کسی است که یک شب، جلوی آینه ایستاد و به خودش گفت: «تا کی؟» و آینه جوابش را نداد، چون آینه هم، فقط میتواند صورت را نشان بدهد، نه زخمهای پشتِ صورت را. ღاشکِ واژه هاღ @yekta1300andy (👇 ادامه 👇)
(۴) اگر روزی دیدی کسی از باران فرار نمیکند، کسی از تاریکی نمی ترسد، کسی از مرگ حرف میزند مثل یک دوستِ قدیمی، بدان که او همه ی ترس هایش را یک‌جا جمع کرده و توی یک چمدان بسته، و چمدان را گذاشته کنار در، اما هیچوقت نرفته، چون حتی برای رفتن هم، انرژیِ کافی نداشته. ღاشکِ واژه هاღ @yekta1300andy (👇 ادامه 👇)
(۵-پارت آخر) همه ی این حرف ها، برای گفتنِ یک چیز بود: آدم ها می‌شکنند. بعضی‌ها با یک صدا، بعضی‌ها با یک سکوت، بعضی‌ها با خودشان. من شکستم، نه یکبار، نه دوبار، هر روز، هر ساعت، هر نفس. و هیچکس نفهمید، چون شکستنِ من، صدایی نداشت، فقط یک گچ بود زیرِ یک لبخند. حالا که به عقب نگاه میکنم، میبینم که گچ، خودش شد استخوان، و من، یاد گرفتم با یک دست، با یک روح، با یک خستگیِ بزرگ، راه بروم، نه به سوی کسی، که به سویِ خودم. و این، آخرین ترک است، ترکی که دیگر نمی شکند، چون دیگر چیزی برای شکستن نمانده، فقط من، با همین گچ، با همین درد، با همین لبخندِ همیشگی. آری دوست من، این پایان است، پایانِ حرف ها، پایانِ شکستن، آغازِ ماندن. ღاشکِ واژه هاღ @yekta1300andy
نمیگویم «خواستن توانستن نیست» را باور دارم؛ میگویم در میانِ خواستن و توانستن، گاهی درهای بسته ای هست که نه با التماس باز میشود، نه با پشتکار. گاهی تقدیر، نقشه ای کشیده که جای تو در آن، نه در نقطهٔ رسیدن، که در خودِ راه است. کسی که تندباد را دوست دارد، اما بال ندارد؛ کسی که دریا را میخواند، اما قایقش از همان ابتدا سوراخ بوده؛ کسی که عشق را با تمام جان لمس کرده، اما محبوبش اهل ماندن نبوده است. اینها شکستِ اراده نیستند؛ اینها هندسهٔ ناگزیر جهانند. گاهی خواستن، خودش نوعی توانستن است؛ توانستنِ ماندن در آرزو، توانستنِ سوختن برای نوری که هرگز نخواهی دید، توانستنِ گریه کردن برای چیزی که هیچوقت مال تو نبوده. و این، غم انگیزترین و در عین حال باشکوه ترین شکلِ زیستن است. میدانی؟ شاید بزرگترین توانستن، این باشد که قبول کنی بعضی چیزها را فقط باید خواست، نه برای رسیدن، که برای شبیه نشدن به کسانی که هرگز چیزی را از ته دل نخواسته اند. آری دوست من؛ نرسیدن، پایان قصه نیست؛ آن فقط نقطهٔ عطفیست برای شروعِ نوع دیگری از توانستن: توانستنِ دوست داشتنِ راه، حتی وقتی به مقصد نمیرسی. ღاشکِ واژه هاღ @yekta1300andy