eitaa logo
«خانومِ اَسرین»
412 دنبال‌کننده
75 عکس
25 ویدیو
0 فایل
اسرین ؟اشک بی امان.. خانومِ اَسرین دختری که قلمش با برگِ بادنامه‌های شب می‌رقصد. کپی؟ فور بزن گل🤌🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
باحال بود 🤣🤣🤣🤣
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بلکه تو بزنی حماسه سازی شه🤣🤣
اَسرینسلام بر ابراهیم ...mp3
زمان: حجم: 2.9M
بین دهکوره ها چه میخواهی ؟ مقصد تو کجاست ابراهیم !.. ✍به قلمِ : سرکار معصومه صاحبی 🎙به آوایِ : یگانه دلیر(اسرین)
من معتقدم در صدای سکوت حرف های مهمی رد و بدل میشود... رفیق دیوانه تر از خودم میگوید سکوت خیلی وراج است . راست میگوید شما یک لحظه صدای تلویزیون را ببندید ، بچه را ساکت کنید ، خانه تاریک شود بعد بنشینید و گوش دهید ، هزار راز مگو فاش میشود ... هزار چیز و ناچیز که نمیدانستید یا می‌دانستید و به روی خودتان نمی آوردید و به اصطلاح میخواستید سر خودتان کلاه بگذاریدو لاپیشونی کنید همه آشکار میشود .. مثلا صدای سکوت یک بار به من گفت مهمانی فردا شب را به هم بزن . گوش نکردم بعد یکی از لیوان های لب طلایی ام که با هزار هزار کلاس خریده بودم خورد توی سر بچه فامیل و شکست ،سرش را میگویم وگرنه لیوان اصلا مهم نبود :/ من البته اولش فکر می‌کردم این هم از آن حرف‌هاست که آدم برای خودش می‌سازد که شب‌ها کمتر بترسد. یک چیزی شبیه توهمِ شیکِ آدم‌های خسته .. اما کم‌کم دیدم نه... این سکوت، از آن ساکت‌ها نیست. از آن‌هایی است که اگر حواست نباشد، می‌رود توی مغزت، لم می‌دهد روی افکارت و شروع می‌کند به لو دادنِ همه‌چیز. مثلاً یک شب که داشتم بی‌دلیل و با اعتمادبه‌نفسِ کامل، به آدمی فکر می‌کردم که نباید فکرش را می‌کردم، سکوت خیلی آرام گفت: «تو که می‌دانی این یکی قرار نیست به خیر بگذرد.» و من، مثل هر آدم لجبازِ دیگری، گوش نکردم. بعدش؟ بعدش دیدم درست وسط همان آرامشِ ظاهری، قلبم دارد برای کسی می‌تپد که حتی بلد نبود حال مرا بپرسد. سکوت همان‌جا خندید. خنده‌اش را که نمی‌شنوی، ولی می‌فهمی. یا یک بار، وقتی داشتم با یک لیوان چای سرد، با خودم قرار صلح می‌گذاشتم و وانمود می‌کردم همه‌چیز روبه‌راه است... سکوت آهسته گفت: «تو اصلاً حواست به خودت هست؟» و راستش را بخواهی، نبود. من از آن آدم‌هام که برای همه‌چیز وقت دارند، جز برای دل خودشان. سکوت این را بهتر از من می‌دانست. حتی بهتر از رفیق دیوانه‌ام که همیشه فکر می‌کند دنیا با چند شوخی و خنده جمع می‌شود. نه، دنیا جمع نمی‌شود. گاهی فقط می‌نشیند گوشه‌ی تاریک اتاق، زانو بغل می‌گیردو از دهان سکوت حرف می‌زند. سکوت چیز عجیبی است اگر بلد باشی گوش بدهی، هم آدم‌ها را لو می‌دهد، هم خودت را... هم آن عشق‌های نصفه‌نیمه را که هی بهشان اسم قشنگ می‌دهی تا شبیه چیزی شوند که نیستند، هم آن ترس‌های قدیمی را که سال‌هاست زیر فرش قایم‌شان کرده‌ای و وانمود می‌کنی وجود ندارند. راستش را بخواهی، من دیگر از سکوت نمی‌ترسم. از این می‌ترسم که روزی حرفش را نفهمم. از این می‌ترسم که آن‌قدر شلوغ شده باشم که صدای آرامِ حقیقت را نشنوم. و عجیب‌تر از همه این است که هرچه بیشتر به سکوت گوش می‌دهم، بیشتر مطمئن می‌شوم بعضی آدم‌ها را نه از حرف‌هایشان، که از چیزهایی که نمی‌گویند باید شناخت... در پناه حق ارادتمند شما : خانوم اسرین ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🌝یارب‌توچنان‌کن‌که‌پریشان‌نشود...
هیچ...