گاهی وقتها، تنها چیزی که میخواهی، سکوت است و بس؛ نه صدایی، نه درخواستی، فقط آرامشِ محضِ بیخبری:)
انگار قاصدکها مردهاند؛
اگر نه چرا سر و کلهشان پیدا نمیشود که تو را در گوششان آرزو کنم؟
از اینکه
قلم هست
کاغذ هست
سواد دارم
دستم حرکت میکند
ذهنم فرمان میدهد که بنویسم
خیلی خوشحالم
اگر میل به نوشتن نبود
من تا به حال به دور دست ها تبعید شده بودم :))
«خانومِ اَسرین»
-
بطلب
از هرچه آدمیزاد است
خسته ام
من کوله بار و
هرچه لازم است بسته ام
پاسپورت و یک مدرک شناسایی ...
من سالهاست
پشت این در نشسته ام
بطلب من غریبه نیستم بابا...
من دمام زنِ روضه های دسته ام ..
پیر شدم وسطِ
روضه های قتلگاه
مثل قلب رقیه ، من هم شکسته ام :)
بطلب از هرچه آدمیزاد است
خسته ام :)
✍ـــــــ