دیگه صحبت کردن با هیچکس برام فایده نداره، ترجیح میدم ی گوشه بشینم و خیرهشم ی جا و پاهامو تکون بدم.
متنفرم از وقتایی که دارم میخندم، یهو با پسر روبهرو میشم.
بعد اونم اینطوریه که، داری به من میخنددددی؟😟
د آخه مردک.
نه چشمانت آبی بود و نه موهایت موج دار، هنوز نفهمیدهام دریا که میروم، چرا یاد تو میافتم!