پاتریک؛
تو توی رابطه زیادی دل میدی و زیادی مراقب میشی.
مشکل اینه که وقتی طرف مقابل همون اندازه برنگرده، به جای حرف زدن، میری تو لاک خودت.
قوی بودنت تحسین میشه، ولی نیاز داشتنت دیده نمیشه.
و تو هم بلد نیستی بلند بگی:منم احتیاج دارم.
گری؛
تو توی هر جمعی میدرخشی و توی هر کاری دوست داری بهترین باشی.
اعتمادبهنفست جذابه، ولی بعضی وقتا اونقدر نقش قوی بودن رو بازی میکنی که کسی نمیفهمه خسته شدی.
بزرگترین ترست این نیست که ببازی؛ اینه که نادیده گرفته شی.
یوجین خرچنگ؛
تو توی کار عالیای، چون جزئیات رو میبینی و سرت تو حسابوکتابه.
توی رابطه هم اهل تحلیل و دقتی، نه هیجان کور.
اما مشکل اینه که با خودت بدتر از هر کسی رفتار میکنی.
اشتباه کوچیکت رو هفتهها تو سرت تکرار میکنی، انگار دادگاه دائمی برای خودت ساختی.
پلانکتون؛
تو توی رابطه دنبال تعادلی. دعوا رو دوست نداری، بیعدالتی اذیتت میکنه، سعی میکنی همهچیز منصفانه باشه.
توی کار هم اهل همکاری هستی، نه تکروی.
اما مشکل اینه که انقدر میخوای همه راضی باشن که بعضی وقتا نظر واقعی خودتو قورت میدی.
آرامش خوبه، ولی نه وقتی به قیمت حذف شدن خودت تموم بشه.
پرچ پرکینس؛
تو یا وارد نمیشی، یا اگه وارد شدی تا تهش میری.
توی رابطه نیمهکاره برات معنی نداره؛ یا عمیق، یا هیچ.
همین شدت جذابت میکنه، ولی همون شدت میترسونه.
مشکل اینه که وقتی میسوزی، کسی نمیفهمه چقدر جدی بوده برات؛ چون بیرونت آرومه، ولی درونت طوفانی.
سندی؛
تو توی کار و رابطه دنبال تجربهای، نه فقط نتیجه.
زود هیجانزده میشی، زود هم حوصلهت سر میره.
آدمها اول عاشق انرژی و صداقتت میشن، بعد از غیرقابلپیشبینی بودنت گیج میشن.
چالش تو اینه که بفهمی آزادی وقتی ارزش داره که ازش فرار نسازی.