بودن با یه ویرگو، مثلِ بودن با آدمیه که همه چیزو دقیق نمیگه، ولی از رفتارش میتونی بفهمی چقدر دوستت داره. ظاهرش آرومه، ولی تو ذهنش هزارتا فکر میچرخه و دلش نمیخاد با این فکرا باعث اذیتت بشه. یه جورایی بودن باهاشون حس حرف زدن با کسی رو میده که همه چی رو میفهمه، ولی خودش هیچوقت نمیگه چی تو دلشه. به ظاهر سرد و منطقیه، ولی یه جایی وسط رابطه یهو میبینی یه عالمه احساس جمع شده که خودش هم نمیدونه باهاش چیکار کنه. بودن کنارش آرومه، ولی باید بلد باشی سکوتشو بخونی،وگرنه نصف داستان رو نمیبینی.
بودن با یه لیبرا، مثلِ رقصیدن با یه سایه ی نامرئیه. هی باهات همراهه، ولی هیچوقت کاملاً مشخص نیست که واقعاً کجاست و چی میخواد. برایِ حفظ تعادل، حاضرن خیلی چیزا رو نادیده بگیرن، ولی همین نادیده گرفتنا یه روزی مثلِ یه کوه روی سرشون خراب میشه. مثلِ یه دیپلمات که همیشه دنبالِ راه حله، ولی گاهی اینقدر تو بازیِ دیپلماسی غرق میشه که خودش رو گم میکنه.
بودن با یه اسکورپیو، مثلِ گشتن تو یه غارِ پر از رمزورازه. اولش شاید یکم ترسناک باشه، ولی هر چی به عمقش وارد میشی، شگفت انگیزتر میشه. احساساتش عمیق و بعضی وقتا تاریکه، ولی اگه بتونی به قلبش راه پیدا کنی، همیشه همراهت خواهند بود.
بودن با یه سجتریس، مثلِ ماجراجویی تو یه سرزمینِ ناشناخته ست که هرآن ممکنه یه کشفِ هیجانانگیز داشته باشی. سجتریس عاشقِ آزادی، صداقت و تجربه هایِ جدیده. از روزمرگی خسته میشه و همیشه دنبالِ هیجان و تنوع میگرده.مثلِ یه راهنمایِ سفرِ پرانرژی که تو رو به جاهایی میبره که هیچوقت فکرش رو هم نمیکردی. با سجتریس که باشی، همیشه آمادهیِ یه اتفاقِ غیرمنتظره هستی.
بودن با یه کپریکورن، مثلِ بالا رفتن از یه کوهِ بلنده. مسیر شاید سخت باشه، ولی تهش یه منظره ی بینظیر منتظرته. بلندپروازه، هدف داره و برای رسیدن به قله، از هیچ تلاشی دریغ نمیکنه. شاید یکم سرد به نظر بیاد، ولی پشت اون ظاهرِ جدی، یه قلبِ وفادار و مهربون و گوگولیپنهون شده.
بودن با یه آکواریس، مثلِ غرق شدن تو یه دریایِ پر از ایدههایِ خلاقانه و غیرمنتظرهست. همیشه یه قدم جلوتر از زمانه و دنیا رو یه جور دیگه میبینه، با یه دیگه متفاوت. شاید یکم رفتارش عجیب یا غیرقابل پیشبینی باشه، ولی همین تفاوت هاست که زندگیت رو جذاب میکنه. مثلِ یه هنرمند که با قلممویِ خیال، دنیا رو نقاشی میکنه.