آکواریس از اون آدماییه که هیچوقت نمیتونی کامل پیشبینیش کنی. یه جور متفاوت فکر میکنه که گاهی حتی خودش هم نمیتونه توضیحش بده. چیزی که دربارهش جذابه اینه که اصلاً تلاش نمیکنه شبیه بقیه باشه. از اون آدمهایی که ممکنه وسط یه بحث، یه جمله بگه که تا چند روز بعد هنوز بهش فکر کنی.
پایسیز از اون آدماییه که شاید هیچوقت همهی حرفهایی که توی دلش داره رو بهت نگه، ولی مطمئن باش هزار بار توی ذهنش اون مکالمه رو انجام داده. یه آهنگ، یه عکس یا حتی یه بوی آشنا میتونه یهویی پرتش کنه وسط یه خاطره. چیزی که خیلیها دربارهش نمیفهمن اینه که پایسیز با دلش زندگی میکنه، نه با منطقش. برای همین اگر یه روز واقعاً دوستت داشته باشه، اون حس تا مدتها از دلش پاک نمیشه؛ حتی اگر خودش وانمود کنه که همهچیز تموم شده.
جمنای از اون آدماییه که هیچوقت نمیذاره یه مکالمه خستهکننده بشه. ذهنش همیشه چند قدم جلوتره و برای هر موضوعی یه حرف، یه خاطره یا یه شوخی داره. چیزی که خیلیها دربارهش نمیفهمن اینه که پشت اون همه خنده و معاشرت، بیشتر از چیزی که نشون میده اورثینک میکنه. جمنای کاری میکنه احساس کنی سالهاست میشناسدت، حتی اگه تازه باهاش آشنا شده باشی.
کنسر از اون آدماییه که امنیت رو با حضورش میسازه. از اون مدل آدمها نیست که مدام بگه دوستت داره؛ بیشتر سعی میکنه کاری کنه حالت خوب باشه. یه ویژگی خاصش اینه که جزئیات آدمها رو فراموش نمیکنه؛ از لحن حرف زدنت گرفته تا چیزهایی که یه بار بین حرفات گفتی. کنار کنسر یه حس عجیبی هست که باعث میشه راحتتر از همیشه خودت باشی.
لئو از اون آدماییه که حتی وقتی ساکته هم حضورش حس میشه. یه کاریزمای طبیعی داره که باعث میشه خیلیها جذبش بشن، ولی چیزی که کمتر کسی میبینه اینه که پشت اون اعتمادبهنفس، یه قلب حساس قایم شده. لئو از تعریفهای الکی خوشش نمیاد؛ بیشتر دوست داره یکی واقعاً شخصیتش رو ببینه. وقتی احساس کنه کنار یه نفر ارزشمنده، از اون آدمایی میشه که تا آخرش میمونه.
ویرگو از اون آدماییه که احساساتش رو کمتر با حرف نشون میده و بیشتر با کارهایی که انجام میده، نشون میده. شاید همیشه نپرسه «حالت خوبه؟»، ولی حواسش هست امروز کمتر حرف زدی، غذا نخوردی یا یه چیزی ذهنت رو درگیر کرده. چیزی که خیلیها نمیفهمن اینه که ویرگو بیشتر از بقیه، خودش رو بابت اشتباهاتش سرزنش میکنه. گاهی اونقدر به همه فکر میکنه که یادش میره خودش هم به یه نفر احتیاج داره.