eitaa logo
✨️ At_Talischi ✨️
51 دنبال‌کننده
998 عکس
884 ویدیو
4 فایل
مگه میشه طرفدار علیرضا طلیسچی باشی و اینجا نباشی؟ ما اینجا کلی فعالیت خفن داریم از پروفایل و بک گراند تا کنسرت و دلی 🥀😁 بمونی برامون🥺❤️‍🩹 ناشناسمون https://harfeto.timefriend.net/16946320253377
مشاهده در ایتا
دانلود
چون همچی عوض شده همچی 🥲💔
ولی خب شاید بازم کنار هم بهمون خوش گذشت
شروعی دوباره...🥲
۲۲ شهریور چنلمون یه ساله میشه🥺
✨لیلی بی عشق✨ کلید رو توی در چرخوندم و وارد خونه شدم کتونی های مشکی رنگم رو از پام در اوردم در سالن رو باز کردم پلاستیکی ک توش وسایلم بود رو کنار در رها کردم انگار هیچکس تو خونه نبود سمت اشپزخونه راه افتادم صدایی ک پشت سرم شنیدم وادارم کرد برگردم _به به عروس خانم با چشمایی ک چهار تا شده بود برگشتم که چهره خانمی رو دیدم ک روی مبل نشسته بود کنارش یه اقایی ک بهشون میخورد همسرش باشن و مرد جوونی ک پسرشون بود با تعجب پرسیدم +جانم؟ _مگه عروس شما نیستی عزیزم؟ +من.. نه اینجا چه خبره؟ در حیاط باز شد و مادرجون اومد داخل _دخترم اومدن خاستگاری خالت ولی پدرجون حالش بد شد بردش درمانگاه منم مجبورم برم پیششون تا برگردم خوب از مهمونا پذیرایی کن +چشم مادرجون حواسم هست خبری شد به منم بگید _باشه عزیزم خدانگهدار +خدانگهدار رفتم و تا دم در بدرقه اش کردم برگشتم داخل و رو به مهمون ها کردم +ببخشید نشناختم راستش به من چیزی نگفته بودن ک قراره مهمون داشته باشیم خیلی خوش اومدین من لیلیم _مرسی عزیزدلم خوشبختم اسم منم ناهید هست مامان اقا علیرضا ک براش اومدیم خاستگاری چشمام رو سمت پسر خوش چهره و سر به زیری ک روی مبل نزدیک پدرش نشسته بود چرخوندم لبخندی روی لبم نقش بست +خوشبختم اقا علیرضا _خیلی ممنونم لیلی خانم رو به پدرش کردم و خوش امد گفتم رفتم سمت اشپزخونه استکان های خوشگلی توی کابینت به چشمم خورد سریع برداشتم و داخل سینی گذاشتم استکان ها رو با چایی خوش رنگی ک دم کرده بودم و بهارنارنج پر کردم و به سمت مهمونا رفتم از اقا جلال شروع کردم _ممنون دخترم +نوش جونتون بعدش سراغ ناهید خانم رفتم _چه خوش رنگ شده به به +مرسیی نوش جونتون راهمو سمت علیرضا کج کردم +بفرمایید اقا علیرضا همونجور ک سرم پایین بود صدام کرد و مجبور شدم سرمو بالا بگیرم برای ثانیه ای محو چشای خوش رنگش شدم _لیلی خانم ببخشید یه درخواست داشتم +جانم بفرمایید؟ _میشه یه لیوان اب برام بیارید +حتما سینی چایی رو روی میز جلوش گذاشتم و رفتم تو اشپزخونه لیوان اب خنکی پر کردم و گذاشتم توی بشقاب +بفرمایید _شرمنده +این چه حرفیه دشمنتون شرمنده چاییمو برداشتم و رفتم روی مبل رو به روی مهمون ها نشستم ادامه دارد...
✨لیلی بی عشق ✨ همجا ساکت بود سکوت رو شکستم +توروخدا یچی بگید صحبت کنیم از این سکوت خوشم نمیاد ناهید خانم خندید _خب بزار چندتا سوال بپرسم ازت که هم صحبت کرده باشیم هم اشنا شده باشیم باهم +بفرمایید بپرسید _یه سوالی خیلی ذهنمو مشغول کرده +چه سوالی؟ _مگه شما مجرد نیستی؟ +بله..چطور مگه؟ _اخه کسی که معرفی کرد اینجا رو گفت فقط یه دختر مجرد دارن که گویا اونم خالتون بود لبخندی زدم +بخاطر اینه ک همشون هنوزم منو یه دختر ۱۲ ساله میبینن _چند سالته دخترم؟ +۲۲ سالمه _خیلیم خوب به سلامتی +ممنونم _درس میخونی؟ +اره دانشجوام _چه رشته ای؟ +داروسازی _به به خانم دکتر لبخندی زدم ک دندونام مشخص شد _الان از دانشگاه اومدی؟ +نه سرکار بودم _خانم دکتر به چه کاری مشغولن؟ +قبل از اینکه خانم دکتر باشم مدرس نقاشیم _چه دختر هنرمندی +لطف دارید شما _چه سبک نقاشی اموزش میدی؟ +مداد رنگی و سیاه قلم _عالیه +سوالاتتون یجوریه حس میکنم من اومدم خاستگاری میخواید ببینید داماد مناسبیم یا نه ناهید خانم قهقه ای زد اقا جلال با لبخند ادامه داد _حق داری دخترم ما اومدیم خاستگاری این خانم ما شما رو سوال پیچ میکنه +نفرمایید ایشون تا صبحم سوال بپرسن من‌جواب میدم _حالا شما چندتا سوال بپرس که اشنا بشیم +چی بگم والا _هرچی دوست داری +از اقا داماد بگید یکم اشنا شیم باهاشون ادامه دارد...
ببینید پسندتونه یا نه 🥲😂
ولی‌این دِل میرَوَد ، جان میدَهَد ضَعف میکُنَد ، جانا بَرایِ خَنده‌اَت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‎‌‌‎‎
ادامه بده عالیه😍😍😍😍
ننتون😂🤪 الهییی😍 چقدر مهربونید عزیزدلی قشنگم😄✨ میزارم حالا😂 بله بله بیدار بودم😂
حیف چشمای قشنگته ها🥺 ولی هنوزم ما اینجاییم درستش میکنیم🥲 پاتمرگ همینجا گپ داریم😑😂 (من و ایشون کلا عادت نداریم درست صحبت کنیم باهم و این کاملا عادیه🗿)