✨لیلی بی عشق✨
#Part_3
چشمایی علیرضا برقی زد
اقا جلال نگاهی به علیرضا انداخت و رو به من کرد و ادامه داد
_ آهنگ ک گوش میدی مگه نه؟
+صد در صد
_علیرضا هم خواننده هست
به علیرضا ک گوشه مبل نشسته بود و خجالت میکشید نگاه کردم
+به به پس قراره یه خواننده به خانوادمو اضافه شه
_اگر قسمت باشه
+ایشالا هرچی خیره همون بشه
_ایشالا
همینطور ک داشتیم صحبت میکردیم گوشی اقا جلال زنگ خورد ببخشیدی گفت و رفت توی حیاط منم استکان های چایی رو جمع کردم و رفتم تو اشپزخونه
علیرضا:
+مامان
_ جانم پسرم
+ یچی میخوام بگم
خجالت میکشم
_چی میخوای بگی عزیزم
+راستش من.. من
_راحت باش
+از این دختره خوشم اومده
نمیدونم ولی یه حس عجیبی نسبت بهش دارم
_ای جووونم پس اقا پسر ما دلش لرزیده
با خجالت سرمو انداختم پایین
_خجالت نکش پسرم
راستش خودمم خیلی ازش خوشم اومده
هم مهربونه هم سرزبون داره هم خانومه
+نمیشه همین دختر رو خاستگاری کنیم؟
_ یکاریش میکنیم نگران نباش
تو فکر بودم ک لیلی با چندتا بشقاب تو دستش اومد تو سالن
لیلی:
بشقاب برای میوه اماده کردم و رفتم سمت سالن جلوی هرکی یدونه گل میز گذاشتم
و بشقابش رو گذاشتم روش
رفتم تو اشپزخونه ک میوه ها رو بیارم
همون لحظه اقا جلال از حیاط اومد داخل سالن نشست
رو به ناهید خانم و علیرضا شروع کرد به حرف زدن
اقا جلال:
_از فرودگاه بودن گفتن پروازمون برای فردا از شیراز به تهران بخاطر نقص فنی کنسل شده تا دو روز دیگه هم پرواز ندارن
+یعنی چی جلال؟
ما چیکار کنیم الان ؟
*مامان همچین بدم نشدا
یکم بیشتر میمونیم شاید یه فرجی شد
+شیطون بلا
_چشیده مادر و پسری هماهنگ کردید به منم بگید؟
+هیچی این اقا پسرتون دلش رفته
*عه مامان
+مگه دروغه؟
* نه..
_اقا علیرضا برا کی دلش رفته؟
+برای لیلی
_مبارکه پس
دختر خوبیم هست
+تا ببینیم جواب اون چیه
_خب الان این دو روز رو چیکار کنیم؟
+شما کاریتون نباشه
_چشم
لیلی:
میوه ها رو آماده کردم ک از اشپزخونه زدم بیرون
ادامه دارد...
✨لیلی بی عشق✨
#Part_4
تک به تک میوه تعارف کردم خودمم برداشتم و نشستم سرجام
_دخترم شما اینجا زندگی میکنی؟
+بله
_تنها؟
+راستش اینجا خونه مامان بزرگ و پدر بزرگمه ک بخاطر مشکلی ک پیش اومده چند روزی نیستن خالم هم اینجا زندگی نمیکنه
و من از تنهایی توی این خونه متنفرم
برای تنهایی زیادی بزرگه همش توهم میزنم
_دو روز مهمون نمیخوای؟
+بستگی داره کی مهمونم باشه
_مثلا اگر ما باشیم چی
چشمام از خوشحالی برقی زد
از تنهایی تو این خونه نجات پیدا کرده بودم
+روی جفت چشام میزارمتون
مهمونم میشید؟
_با اجازت دو روز پروازمون عقب افتاده
اگر مشکلی نباشه اینجا بمونیم
+ چه مشکلییی با کمال میل دوست دارم اینجا بمونید
_خب خداروشکر اواره نمیشیم
+ برای ما زشته مهمونمون بجا خونه ما بره هتل اصلا افت داره برامون
ناهید خانم قهقه ای زد
_ از دست تو
+شام چی درست کنممم؟
_میگن کلم پلو شیراز خیلی خوشمزس
+ صد در صددد اصن با سالاد شیرازی بی نظیره
کلم پلو درست کنم برای شام؟
_اگر زحمتی نیست
+نه بابا چه زحمتی
رو به علیرضا کردم
+اقا علیرضا
_ب...بله؟
+شما با کلم پلو موافقی؟
_اره اره حتما
خیلی دوست دارم امتحان کنم
+عالیه
قبل از این که دست به کار شم برم برای شما و اقا جلال لباس راحتی بیارم
_نه نه من راحتم
+شما دو روز مهمون منید میخواید با کت و شلوار سر کنید این دو روز رو؟
اقا جلال پرید وسط حرفم
*دخترم علیرضا یکم خجالتیه
اهمیت نده لباس راحتی هم واقعا نیاز داریم ممنون میشم بیاری برامون
+چشم الان میارم
_ممنون عزیزم
با لبخندی سالن رو ترک کردم و رفتم سمت طبقه بالا
طبقه بالا دوتا اتاق داشت ک یکیش متعلق ب داییم بود که رفته بود مسافرت
وارد اتاق شدم و سمت کمد رفتم
دو دست لباس و شلوار راحتی برداشتم و رفتم پایین
ادامه دارد...