eitaa logo
✨️ At_Talischi ✨️
51 دنبال‌کننده
998 عکس
884 ویدیو
4 فایل
مگه میشه طرفدار علیرضا طلیسچی باشی و اینجا نباشی؟ ما اینجا کلی فعالیت خفن داریم از پروفایل و بک گراند تا کنسرت و دلی 🥀😁 بمونی برامون🥺❤️‍🩹 ناشناسمون https://harfeto.timefriend.net/16946320253377
مشاهده در ایتا
دانلود
ادامه بده عالیه😍😍😍😍
ننتون😂🤪 الهییی😍 چقدر مهربونید عزیزدلی قشنگم😄✨ میزارم حالا😂 بله بله بیدار بودم😂
حیف چشمای قشنگته ها🥺 ولی هنوزم ما اینجاییم درستش میکنیم🥲 پاتمرگ همینجا گپ داریم😑😂 (من و ایشون کلا عادت نداریم درست صحبت کنیم باهم و این کاملا عادیه🗿)
بچه ها ادمین میخوام برای استوری ها کسی بود پیام بده بهم 🥲
✨لیلی بی عشق✨ چشمایی علیرضا برقی زد اقا جلال نگاهی به علیرضا انداخت و رو به من کرد و ادامه داد _ آهنگ ک گوش میدی مگه نه؟ +صد در صد _علیرضا هم خواننده هست به علیرضا ک گوشه مبل نشسته بود و خجالت میکشید نگاه کردم +به به پس قراره یه خواننده به خانوادمو اضافه شه _اگر قسمت باشه +ایشالا هرچی خیره همون بشه _ایشالا همینطور ک داشتیم صحبت میکردیم گوشی اقا جلال زنگ خورد ببخشیدی گفت و رفت توی حیاط منم استکان های چایی رو جمع کردم و رفتم تو اشپزخونه علیرضا: +مامان _ جانم پسرم + یچی میخوام بگم خجالت میکشم _چی میخوای بگی عزیزم +راستش من.. من _راحت باش +از این دختره خوشم اومده نمیدونم ولی یه حس عجیبی نسبت بهش دارم _ای جووونم پس اقا پسر ما دلش لرزیده با خجالت سرمو انداختم پایین _خجالت نکش پسرم راستش خودمم خیلی ازش خوشم اومده هم مهربونه هم سرزبون داره هم خانومه +نمیشه همین دختر رو خاستگاری کنیم؟ _ یکاریش میکنیم نگران نباش تو فکر بودم ک لیلی با چندتا بشقاب تو دستش اومد تو سالن لیلی: بشقاب برای میوه اماده کردم و رفتم سمت سالن جلوی هرکی یدونه گل میز گذاشتم و بشقابش رو گذاشتم روش رفتم تو اشپزخونه ک میوه ها رو بیارم همون لحظه اقا جلال از حیاط اومد داخل سالن نشست رو به ناهید خانم و علیرضا شروع کرد به حرف زدن اقا جلال: _از فرودگاه بودن گفتن پروازمون برای فردا از شیراز به تهران بخاطر نقص فنی کنسل شده تا دو روز دیگه هم پرواز ندارن +یعنی چی جلال؟ ما چیکار کنیم الان ؟ *مامان همچین بدم نشدا یکم بیشتر میمونیم شاید یه فرجی شد +شیطون بلا _چشیده مادر و پسری هماهنگ کردید‌ به منم بگید؟ +هیچی این اقا پسرتون دلش رفته *عه مامان +مگه دروغه؟ * نه.. _اقا علیرضا برا کی دلش رفته؟ +برای لیلی _مبارکه پس دختر خوبیم هست +تا ببینیم جواب اون چیه _خب الان این دو روز رو چیکار کنیم؟ +شما کاریتون نباشه _چشم لیلی: میوه ها رو آماده کردم ک از اشپزخونه زدم بیرون ادامه دارد...
✨لیلی بی عشق✨ تک به تک میوه تعارف کردم خودمم برداشتم و نشستم سرجام _دخترم شما اینجا زندگی میکنی؟ +بله _تنها؟ +راستش اینجا خونه مامان بزرگ و پدر بزرگمه ک بخاطر مشکلی ک پیش اومده چند روزی نیستن خالم هم اینجا زندگی نمیکنه و من از تنهایی توی این خونه متنفرم برای تنهایی زیادی بزرگه همش توهم میزنم _دو روز مهمون نمیخوای؟ +بستگی داره کی مهمونم باشه _مثلا اگر ما باشیم چی چشمام از خوشحالی برقی زد از تنهایی تو این خونه نجات پیدا کرده بودم +روی جفت چشام میزارمتون مهمونم میشید؟ _با اجازت دو روز پروازمون عقب افتاده اگر مشکلی نباشه اینجا بمونیم + چه مشکلییی با کمال میل دوست دارم اینجا بمونید _خب خداروشکر اواره نمیشیم + برای ما زشته مهمونمون بجا خونه ما بره هتل اصلا افت داره برامون ناهید خانم قهقه ای زد _ از دست تو +شام چی درست کنممم؟ _میگن کلم پلو شیراز خیلی خوشمزس + صد در صددد اصن با سالاد شیرازی بی نظیره کلم پلو درست کنم برای شام؟ _اگر زحمتی نیست +نه بابا چه زحمتی رو به علیرضا کردم +اقا علیرضا _ب...بله؟ +شما با کلم پلو موافقی؟ _اره اره حتما خیلی دوست دارم امتحان کنم +عالیه قبل از این که دست به کار شم برم برای شما و اقا جلال لباس راحتی بیارم _نه نه من راحتم +شما دو روز مهمون منید میخواید با کت و شلوار سر کنید این دو روز رو؟ اقا جلال پرید وسط حرفم *دخترم علیرضا یکم خجالتیه اهمیت نده لباس راحتی هم واقعا نیاز داریم ممنون میشم بیاری برامون +چشم الان میارم _ممنون عزیزم با لبخندی سالن رو ترک کردم و رفتم سمت طبقه بالا طبقه بالا دوتا اتاق داشت ک یکیش متعلق ب داییم بود که رفته بود مسافرت وارد اتاق شدم و سمت کمد رفتم دو دست لباس و شلوار راحتی برداشتم و رفتم پایین ادامه دارد...
ب مناسبت برگشتم یه هول نمیدید بشیم ۵۰؟
اصلااا😂 نویسنده اش من بودم دلم خواسته🗿🤣 قربونت فداتشم لطف داری😂 تو پاشو بیا کارت دارم
سانا هم خوبه سلام میرسونه چنلشو نداری مگه🥲 مرسی قشنگ من😍😍😍😍 حیف میخوام اینجا با ادب باشم🥲😂😂 دمپایی ابری من کووو اومدم بیشَعور
پروفو عوض کنم؟
نههههه