eitaa logo
✨️ At_Talischi ✨️
51 دنبال‌کننده
998 عکس
884 ویدیو
4 فایل
مگه میشه طرفدار علیرضا طلیسچی باشی و اینجا نباشی؟ ما اینجا کلی فعالیت خفن داریم از پروفایل و بک گراند تا کنسرت و دلی 🥀😁 بمونی برامون🥺❤️‍🩹 ناشناسمون https://harfeto.timefriend.net/16946320253377
مشاهده در ایتا
دانلود
شبتون بدون دلتنگی:)
میخوام فعالیت کنما نمیدونم چیکار کنم😂
✨لیلی بی عشق✨ خیلیاشون کسی رو ندارن کمکشون کنه منو مثل خانواده خودشون میبینن مثل یه خواهر بزرگتر... چجوری ازشون بگذرم؟ برای همین موندم هیچ جا اول و اخرش کشور خودم نمیشه که _واقعا نمیدونم چی بگم خیلی کار قشنگی کردی اینو بدون هر موقع کمک خواستی میتونی رو ما حساب کنی ناخوداگاه چشمام پر اشک شد +خیلی ممنونم... خیلی ممنون غذا ها رو آماده کردیم و رفتم تو سالن و اقا جلال و علیرضا رو صدا زدم +اقایون تشریف بیارید شام *اومدیم _به به چه بویی خجالت کشیدم و سرمو پایین انداختم +ممنونم نشسته بودیم دور نیز و مشغول خوردن شام بودیم که یهو حس کردم یه چیزی با سرم برخورد کرد به سرعت نور برگشتم تا ببینم چی بوده ک با چهره خندون کسی مواجه شدم که پایه تموم خرابکاریام تو این سالا بودش که مسافرت بود و بی خبر برگشته بود + تو..تو کی برگشتی؟ _خیلی وقت نیست دلم به شدت براش تنگ شده بود خودمو تو یه حرکت تو بغلش انداختم +پر رو نشی ها... دلم برات تنگ شده بود حلقه دستاشو دورم محکم تر کرد _ منم همینطور فسقلی خودمو ازش جدا کردم +بشین شام بخوریم _باکمال میل رو به مهمونا کرد _معرفی نمیکنی +ناهید خانم و اقا جلال هستن پدر و مادر اقا علیرضا ک برای خاستگاری اومده بودن _خیلیم عالی من سهیلم از دیدنتون خوشبختم +ایشون دایی بنده هست _حال میکنی داییتماااا +اعتماد بنفستو برم بشین شامتو بخور دایی عزیزززم _باشه نشست و مشغول صحبت کردن با بقیه شد ادامه دارد...
✨لیلی بی عشق✨ علیرضا: داشتیم شام میخوردیم و صحبت کردیم که سر و کله پسر جوونی پیدا شد نمیدونم کی بود ک لیلی انقدر صمیمی باهاش برخورد کرد و اونجوری بغلش کرد در کسری از ثانیه حس میکنم از عصبانیت سرخ شدم +ایشون دایی بنده هستن اینو شنیدم اروم شدم و خداروشکر کردم ک کسی تو زندگیش نیست لیلی: شام خوردیم و ظرف ها رو با کمک ناهید خانم و بقیه جمع کردیم این خونه یه اتاق رو به روی سالن داشت و دوتا اتاق دوبلکس هم داشت اتاق رو به روی سالن رو برای ناهید خانم و اقا جلال اماده کردم +ناهید خانم؟ _جانم؟ +این اتاق رو براتون اماده کردم بیاید ببینید کافیه یا وسیله دیگه ای لازم ندارید؟ _مرسی خوشگلم زحمت کشیدی رو به علیرضا کردم ک مشغول صحبت با اقا جلال بود +اقا علیرضا _بفرمایید +اتاق بالا رو هم برای شما اماده کردم کنار اتاق خودمه خواستید بیاید بالا ببینید اوکیه یا نه _بله چشم بلند شد و دنبالم اومد اتاقش رو نشونش دادم تایید کرد ک همچی کامله و رفتیم پایین پیش بقیه علیرضا: لیلی اتاقمو نشونم داد از اینکه نزدیک اتاق خودش بود خوشحال بودم حداقل زیاد میدیدمش رفتیم پایین و روی مبل سه نفره نشستم سهیل هم اونجا نشسته بود مشغول خوش و بش شدیم +به به اقا علیرضا _خوبید اقا سهیل؟ +راستش از پیشوند اقا خوشم نمیاد سهیل صدام کن _همچنین نگاهی به لیلی انداختم ک روی مبل تک نفره رو به روی ما نشسته بود و داشت با گوشیش کار میکرد لبخند محوی زدم رو به سهیل گفتم _فکر کنم خیلی با هم صمیمی باشید +خب اره تفاوت سنی زیادی نداریم باهم بزرگ شدیم _چجور ادمیه؟ +کی؟ _لیلی دیگه +البته ک لیلی خانم _بله ببخشید +یه دختر لجباز و کله شق شیطون و اذیت کار پر رو و سرتق لیلی ک توجهش به حرفای ما جلب شد با جیغ گفت: *دایی صفت دیگه ای نبود ب من نسبت بدی؟ سهیل خندید +خب مگه دروغ میگم *دروغ نه ولی بزرگ نمایی زیاد میکنی فعلا کار دارم ولی بعدا من با شما کار دارم اقا سهیل اینو گفت و رفت سمت اتاقش سهیل ادامه داد: +نه ولی جدا لیلی خیلی مهربونه به شدت ادم مستقلیه از همون اول همیشه میخواست رو پای خودش وایسه عاشق کمک کردن به بقیه هست همینجوری ک میبینی با همه هم راحت ارتباط برقرار میکنه و خیلی خون گرمه _واقعا شخصیت قشنگی داره سهیل شیطون خندید +شما مگه نیومدید خاستگاری ستاره؟ _ستاره کیه؟ +اومدی خاستگاریش بعد نمیشناسیش؟ _والا معرفی کردن گفتن دختر خوبیه ما هم اومدیم هیچی راجبشون نمیدونم ادامه دارد...
نظری راجب به رمان داشتید خوشحال میشم بهم بگید🥲✨
عالیی🥺😍
🥲
✨️ At_Talischi ✨️
نظری راجب به رمان داشتید خوشحال میشم بهم بگید🥲✨
من اون همه خودمو جر دادم عکس برا شخصیت ها پیدا کنم چرا رمانت عکس شخصیت نداره خانومم
یکم بریم جلو تر میزارم 😂