✨️ At_Talischi ✨️
دوستان معرفی میکنم محیا عشق چنل ما😂
کسی فوتبالی باشه میفهمه منظورمو
مثل اون اهنگه بود ها
دامین عشق تیم ما
با اون ریتم بخونید😂
✨️ At_Talischi ✨️
گریه کنم ؟🥲🥲🥲
اسمش طهورا هست بهش میگیم ستاره😂
بخدا من میخونم فقط وقت نکردم جواب بدم🥲😂
چشم قشنگم😍✨
ستاره بیا برات پیام گذاشتن😂
عکس شخصیت هم میزارم براتون
✨لیلی بی عشق✨
Part_14
لیلی:
لباسامو عوض کردم و یه دست لباس راحتی پوشیدم رفتم نشستم تا سالن روی مبل کنار علیرضا
علیرضا گفت :
_فقط یه مشکلی هست؟
+چیشده؟
_من اینجا بیرون بر نمیشناسم زنگ بزنم غذا بگیرم
خندم گرفته بود
+اصلا حواسم نبود وایسا من شماره یه بیرون بر خوب رو دارم
زنگ زدم و برای جفتمون پیتزا سفارش دادم
همینجوری ک نشسته بودیم و صحبت میکردیم صدای زنگ در اومد علیرضا رفت پیتزا ها رو گرفت تا خواستم شروع کنم
صدای زنگ گوشیم بلند شد
+این کیه دیگه
_نمیشناسیش؟
+نه ناشناسه
_بزار رو اسپیکر
+باشه
جواب دادم و گذاشتم روی اسپیکر
*به به خانم گوهرزادگان
+استاد شمایی؟
*اره
+امرتون؟
*هستید خونه امروز؟
+ربطش به شما؟
*قصد دارم با خانواده خدمت برسم برا امر خیر
این جمله رو گفت ک نگاهم سمت علیرضا چرخید
علیرضا ک داشت دود از کلش بلند میشد
و با چشمای به خون نشسته زل زده بود به صفحه گوشی
اونقدر عصبانی بود ک ازش میترسیدم
اما درک نمیکردم چرا باید عصبانی شه
یعنی من براش مهم بودم؟
*نمیخوای چیزی بگی کوچولو؟
+شما کی باشی منو اینجور صدا کنی
من یک درصدم به زندگی با شما فکر نمیکنم
و امروز هم هیچکس خونه نیست ک بخواید خدمت برسید پس زحمت نکشید
*ایجان پس تنهایی
علیرضا کوره در رفته بود
سعی کرد خودشو خونسرد جلوه بده گوشیو از دستم کشید و گفت:
_امشب تشریف بیارید
با چشمای ک تا حد ممکن درشت شده بود نگاش کردم و یواش نزدیک گوشش پچ زدم
+چی داری میگی؟
_کاریت نباشه
+باشه
صدای استاد رادمنش اومد
*نمیدونم کی هستی ولی باشه ساعت ۶ اونجاییم
_باشه
فعلا
*فعلا
گوشیو قطع کرد
ادامه دارد....
✨️ At_Talischi ✨️
گریه کنم ؟🥲🥲🥲 اسمش طهورا هست بهش میگیم ستاره😂 بخدا من میخونم فقط وقت نکردم جواب بدم🥲😂 چشم قشنگم😍✨
آنی میخونه تو دلش جواب میده😂
منم خوندم ولی چون با آنی بود دیگه نذاشتم
افرین گلای تو خونه بچه های خوبی شدین🥲😂