eitaa logo
✨️ At_Talischi ✨️
51 دنبال‌کننده
998 عکس
884 ویدیو
4 فایل
مگه میشه طرفدار علیرضا طلیسچی باشی و اینجا نباشی؟ ما اینجا کلی فعالیت خفن داریم از پروفایل و بک گراند تا کنسرت و دلی 🥀😁 بمونی برامون🥺❤️‍🩹 ناشناسمون https://harfeto.timefriend.net/16946320253377
مشاهده در ایتا
دانلود
✨️ At_Talischi ✨️
گریه کنم ؟🥲🥲🥲 اسمش طهورا هست بهش میگیم ستاره😂 بخدا من میخونم فقط وقت نکردم جواب بدم🥲😂 چشم قشنگم😍✨ ستاره بیا برات پیام گذاشتن😂 عکس شخصیت هم میزارم براتون
✨لیلی بی عشق✨ Part_14 لیلی: لباسامو عوض کردم و یه دست لباس راحتی پوشیدم رفتم نشستم تا سالن روی مبل کنار علیرضا علیرضا گفت : _فقط یه مشکلی هست؟ +چیشده؟ _من اینجا بیرون بر نمیشناسم زنگ بزنم غذا بگیرم خندم گرفته بود +اصلا حواسم نبود وایسا من شماره یه بیرون بر خوب رو دارم زنگ زدم و برای جفتمون پیتزا سفارش دادم همینجوری ک نشسته بودیم و صحبت میکردیم صدای زنگ در اومد علیرضا رفت پیتزا ها رو گرفت تا خواستم شروع کنم صدای زنگ گوشیم بلند شد +این کیه دیگه _نمیشناسیش؟ +نه ناشناسه _بزار رو اسپیکر +باشه جواب دادم و گذاشتم روی اسپیکر *به به خانم گوهرزادگان +استاد شمایی؟ *اره +امرتون؟ *هستید خونه امروز؟ +ربطش به شما؟ *قصد دارم با خانواده خدمت برسم برا امر خیر این جمله رو گفت ک نگاهم سمت علیرضا چرخید علیرضا ک داشت دود از کلش بلند میشد و با چشمای به خون نشسته زل زده بود به صفحه گوشی اونقدر عصبانی بود ک ازش میترسیدم اما درک نمیکردم چرا باید عصبانی شه یعنی من براش مهم بودم؟ *نمیخوای چیزی بگی کوچولو؟ +شما کی باشی منو اینجور صدا کنی من یک درصدم به زندگی با شما فکر نمیکنم و امروز هم هیچکس خونه نیست ک بخواید خدمت برسید پس زحمت نکشید *ایجان پس تنهایی علیرضا کوره در رفته بود سعی کرد خودشو خونسرد جلوه بده گوشیو از دستم کشید و گفت: _امشب تشریف بیارید با چشمای ک تا حد ممکن درشت شده بود نگاش کردم و یواش نزدیک گوشش پچ زدم +چی داری میگی؟ _کاریت نباشه +باشه صدای استاد رادمنش اومد *نمیدونم کی هستی ولی باشه ساعت ۶ اونجاییم _باشه فعلا *فعلا گوشیو قطع کرد ادامه دارد....
✨️ At_Talischi ✨️
گریه کنم ؟🥲🥲🥲 اسمش طهورا هست بهش میگیم ستاره😂 بخدا من میخونم فقط وقت نکردم جواب بدم🥲😂 چشم قشنگم😍✨
آنی میخونه تو دلش جواب میده😂 منم خوندم ولی چون با آنی بود دیگه نذاشتم افرین گلای تو خونه بچه های خوبی شدین🥲😂
پایه اید چالش داشته باشیم؟؟
✨لیلی بی عشق✨ Part_15 +چرا گفتی بیاد؟ اون سرکلاسم با نگاهش منو میخوره چه برسه بخواد بیاد خاستگاری من اصلا با این تو یه اتاق نمیرم تو یه حرکت سریع علیرضا دستمو گرفت تو دستای پر حرارتش _تو چشام نگاه کن با خجالت و تعجب نگاش کردم _نمیزارم کوچک ترین اسیبی بهت برسونه باشه؟ به من اعتماد کن ضربان قلبم رفت بالا یعنی ... یعنی علیرضا نگران من شده بود وای خدای من +ب.. باشه _ اون اگر امروز نیاد دیگه دست از سرت برنمیداره پس بزار بیاد ببینیم حرف حسابش چیه +درسته لبخندی زد و دستمو ول کرد _بیا پیتزامونو بخوریم سرد شد با لبخند باشه ای گفتم ساعت ۵ و ربع بود ک ناهید خانم و اقا جلال برگشتن علیرضا قضیه رو براشون توضیح داد علیرضا: +من نمیزارم این مردک به ناموس من چشم داشته باشه بیخود کرده میخواد بیاد خاستگاری فکر کرده کیه _اروم باش پسرم نمیزاریم همچین اتفاقی بیفته با حرص کل خونه رو راه میرفتم ک لیلی رو دیدم اماده شده بود یک لباس اورال بنفش رنگ پوشیده بود با شال سفید رنگی ک پوشیده بود و ارایش ملیحی ک داشت دل هر بیننده ای رو به دست میاورد +میگم ک حس نمیکنی با این تیپ یکم زیادی خوشگل شدی؟ چهره اش رنگ عوض کرد و از خجالت سرخ شد +خجالت نکش ببخشید _عوض کنم لباسمو؟ +نه فقط یکم شالتو درست کن حیف تو هست نگاه اون مردک بیفته روت لبخند ملیحی زد و شالش رو اورد جلو ادامه دارد...
یکم بیشتر غیرتی😂
✨️ At_Talischi ✨️
عه عه عه یعنی هموز نشناختی منو؟ نچ نچ زشته عیبه یعنی تو نمیدونی من چقدر کرم دارم؟ 🥲😂 🙂🙂🙂🙂 تا کی قراره اینجور پیش بره؟