#تصور
تصور کن بعد چندین سال فن بودن
بالاخره فرصت این رو به دست اوردی که بری کنسرت خواننده مورد علاقت
به محض اینکه فهمیدی قراره توی شهرتون کنسرت برگذار بشه از شدت خوشحالی همه دوستای صمیمیت رو خبر کردی
وقتی قراره بلیت فروشی باز شه از یک ساعت قبل سایت رو باز کردی و منتظری تا بلیت فروشی باز بشه
همش استرس این رو داری که نکنه بلیت گیرت نیاد
اما به محض اینکه سایت باز میشه صندلی مورد علاقت رو انتخاب میکنی و بلیتت رو میگیری
اره بالاخره موفق شدی بلیت کنسرت خواننده مورد علاقت رو بگیری
خیلی استرس کشیدی توی همون چند دقیقه ولی بالاخره شد و بلیت رو گرفتی
دو روز دیگه قراره کنسرت برگذار بشه و تو داری به این فکر میکنی که چی قراره بپوشی
به این فکر میکنی که چه هدیه ای به اون خواننده که از قضا به شدت دوستش داری بدی تا یک یادگاری بیاد ماندنی بشه
در کنار این فکر ها باید حرف های بقیه هم ندید بگیری
اره همونایی که میگن خب پولتو میدادی وسیله مورد علاقت رو میخریدی بجای اینکه بری کنسرت
یا اونایی که میگن اون هم سن بابات هست و لازم نیست انقدر برای دیدنش ذوق داشته باشی
پدر و مادرت که سعی میکنن از رفتن به این کنسرت منصرفت کنن ولی تو اصرار داری بری
همه اینا میگذره و میشه شب قبل کنسرت
از ذوق خواب به چشمات نمیاد
ثانیه به ثانیه کنسرت رو با خودت تصور میکنی
به این فکر میکنی که قراره توی اون کنسرت چی بپوشه
با خودت مرور میکنی که وقتی دیدیش قراره چی بهش بگی
توی بک استیج چجوری ژست بگیری و...
کادو هایی که براش گرفتی رو آماده کردی
ساعت ۳ شب شده ولی تو هنوز بیداری
دل تو دلت نیست که بری کنسرت و استیج رو از نزدیک ببینی
صبحش با انرژی بیدار میشی
هرچند شب قبلش خواب کمی داشتی
برنامه کار های روزانت رو چک میکنی و
کار های مربوط به اون روز رو سریع انجام میدی تا کل روز وقتت ازاد بشه
مشغول کار هات میشی و به خودت میای و میبینی مامانت داره برای ناهار صدات میزنه
میری و ناهارتو با سرعت هرچه تمام تر میخوری
ساعت دو شده بود با اینکه هنوز خیلی زود بود لباس هایی ک قرار بود بپوشی رو از کمد بیرون میاری و لباس ها رو توی اینه جلوی خودت میگیری و ذوق میکنی
چند ساعت میگذره و وقتش رسیده که اماده بشی
لباس هات رو تن میزنی و میکاپ دلخواهت رو انجام میدی
کادو رو به همراه نامه و گلی که براش خریدی توی ماشین میزاری و سوار ماشین میشی
توی راه اهنگ هاش رو پلی میکنی و بلند باهاشون همخونی میکنی
استرس کل وجودتو گرفته
استرس شیرینیه
ذوقی داری که هیچ وقت قبلا تجربه اش نکرده بودی
نگرانی که نکنه گل ها توی مسیر پژمرده شه
نگرانی که نکنه چیزیو جا گذاشته باشی
با تموم این نگرانی ها به سالن کنسرت میرسی
در ماشین رو باز میکنی و مات میشی از نگاه کردن به اون ساختمونی که قراره توش کنسرت برگذار بشه
هنوز باورت نمیشه واقعا این اتفاق افتاده
وارد ساختمون میشی و به سالن مورد نظر میری صندلیت رو انتخاب میکنی و میشینی
کم کم کنسرت داشت شروع میشد
شمارش معکوس روی صفحه شروع شده بود
تا ۲۰ ثانیه دیگه قرار بودی ببینیش
اره قرار بود اونی که این همه سال ارزوی دیدنش رو داشتی ببینی
۳
۲
۱
و بله خواننده مورد علاقت الان روی استیج در حال اجراست
با تموم اهنگ هایی که میخونه از اعماق وجودت داد میزنی و همراهی میکنی
جیغ میکشی و شادی میکنی
دیگه داری به اخرای کنسرت میرسی
اخ اخ دیگه وقت خداحافظیه
تایم کنسرت تموم شده و این رویا هم تموم شده
ولی خب همچنان ذوق داری
چون قراره بری بک استیج و باهاش صحبت کنی
هدیه هایی که با عشق آماده کرده بودی رو بهش بدی
و باهاش عکس بگیری
توی صف بلند بالای بک استج منتظر میمونی
بعد چندین دقیقه نوبتت میشه که بری و عکس بگیری
اون لحظه ای که میبینی شخصی که انقدر دوستش داشتی دو سه متر بیشتر باهات فاصله نداره خشکت میزنه
باورت نمیشه اون واقعا اینجاست
داره باهات حرف میزنه
و تو واقعا داری میبینیش
بعد چند ثانیه حرکت میکنی سمتش و هدیه هات رو بهش میدی
دسته گلی که با سلیقه قشنگ خودت خریدی رو تقدیمش میکنی
نامه ای که با عشق قلم زدی رو بهش میدی و ازش خواهش میکنی که حتما بخونتش
اونم با مهربونی لبخند میزنه و میگه حتما میخونتش و بابت هدیه ها تشکر میکنه
کنارش وایمیسی تا عکس بگیری
عکست رو میگیری
توی چهرت تعجب و ذوق و خوشحالی و استرس موج میزد
و تو دیگه یه عکس خوشگل داشتی با خواننده مورد علاقت که میتونستی تا همیشه با دیدنش ذوق کنی
و سالن کنسرت رو با کلی خاطره خوش ترک کردی...
پایان
✨️ At_Talischi ✨️
نوشته خودم هستش و اسکی حرامه
کسی اسکی بره ابکشش میکنیم🗿🙂