eitaa logo
✨️ At_Talischi ✨️
51 دنبال‌کننده
998 عکس
884 ویدیو
4 فایل
مگه میشه طرفدار علیرضا طلیسچی باشی و اینجا نباشی؟ ما اینجا کلی فعالیت خفن داریم از پروفایل و بک گراند تا کنسرت و دلی 🥀😁 بمونی برامون🥺❤️‍🩹 ناشناسمون https://harfeto.timefriend.net/16946320253377
مشاهده در ایتا
دانلود
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری جدید "علیرضا طلیسچی" +-----------------------------+ ߊ‌وܝ̇ߺ‌طܝ‌ܦ̇ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌یووܝ̇ߺܣ‌ߊ‌ࡅ߳‌ܭܣ‌ ܩیࡅ߳وܝ̇ی‌ܝ‌وܢܚ݅‌حܢܚߊ‌ܢ̣‌ܭܝ̇ߺی‌ܩܝ̇ߺܩــ✨🤍 +𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚 •𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری جدید "علیرضا طلیسچی" +-----------------------------+ ߊ‌وܝ̇ߺ‌طܝ‌ܦ̇ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌یووܝ̇ߺܣ‌ߊ‌ࡅ߳‌ܭܣ‌ ܩیࡅ߳وܝ̇ی‌ܝ‌وܢܚ݅‌حܢܚߊ‌ܢ̣‌ܭܝ̇ߺی‌ܩܝ̇ߺܩــ✨🤍 +𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚 •𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
استوری جدید "علیرضا طلیسچی" +-----------------------------+ ߊ‌وܝ̇ߺ‌طܝ‌ܦ̇ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌یووܝ̇ߺܣ‌ߊ‌ࡅ߳‌ܭܣ‌ ܩیࡅ߳وܝ̇ی‌ܝ‌وܢܚ݅‌حܢܚߊ‌ܢ̣‌ܭܝ̇ߺی‌ܩܝ̇ߺܩــ✨🤍 +𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚 •𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
استوری جدید "علیرضا طلیسچی" +-----------------------------+ ߊ‌وܝ̇ߺ‌طܝ‌ܦ̇ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌یووܝ̇ߺܣ‌ߊ‌ࡅ߳‌ܭܣ‌ ܩیࡅ߳وܝ̇ی‌ܝ‌وܢܚ݅‌حܢܚߊ‌ܢ̣‌ܭܝ̇ߺی‌ܩܝ̇ߺܩــ✨🤍 +𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚 •𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
رمان بزارم میخونید؟🌚😂
اعلام حضور کنید ببینم
مث سگ خستم انقد کیف میده الان
همگی سریععع
به قول یه بچه کوچولو تو باشگامون حاسرررر🥲😂
✨لیلی بی عشق ✨ Part_40 هنگ کرده بودم نمیدونستم چی بگم که اقا جلال صحبت کرد و من رو نجات داد _اگر اجازه بدید داماد ایندتون حس میکنم قلبم برای ثانیه ای نزد استرس کل وجودمو پر کرده بود اگر بابام اجازه نمیداد من چیکار میکردم با همین فکر و خیال چشمام پر اشک شد و شروع کردم زار زار گریه کردن خیلی با بابام روابط صمیمی نداشتم زانوم رو توی شکمم جمع کردم و سرمو روی دستم گذاشتم و شروع کردم گریه کرد علیرضا خودشو نزدیکم کشید و با دستش سرم رو بالا اورد که صدای بابا بلند شد *به دختر من دست نزن بلند شو از اونجا با هق هق لب باز کردم: +بابا اون همه زندگی منه تنها ارامش این روزام ازم نگیرش توروخدا علیرضا همچنان بغل دستم نشسته بود *همین که گفتم تو قرار نیست زن این ادم بشی تو نشون شده یکی دیگه ای کسی که میتونه خوشبختت کنه با داد ادامه دادم +خوشبختی من با علیرضاست نه هیچ کس دیگه منم سر زیر بار حرف زورت نمیبرم زندگی خودمه که بابا بلند شد و سمتم اومد عصبانیتش رو از رو از توی چشمای به خون نشسته اش میتونستم بفهمم و با حس برخورد دستای بابا با صورتم خفه شدم در همین حین مامان و دایی هم رسیدن و شاهد این اتفاق بودن ادامه دارد..