4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری جدید "علیرضا طلیسچی"
#استوری
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استوری جدید "علیرضا طلیسچی"
#استوری
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
استوری جدید "علیرضا طلیسچی"
#استوری
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
استوری جدید "علیرضا طلیسچی"
#استوری
+-----------------------------+
ߊوܝ̇ߺطܝܦ̇ܥߊܝܥیووܝ̇ߺܣߊࡅ߳ܭܣ ܩیࡅ߳وܝ̇یܝوܢܚ݅حܢܚߊܢ̣ܭܝ̇ߺیܩܝ̇ߺܩــ✨🤍
+𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚
•𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉
✨لیلی بی عشق ✨
Part_40
هنگ کرده بودم نمیدونستم چی بگم
که اقا جلال صحبت کرد و من رو نجات داد
_اگر اجازه بدید داماد ایندتون
حس میکنم قلبم برای ثانیه ای نزد
استرس کل وجودمو پر کرده بود اگر بابام اجازه نمیداد من چیکار میکردم
با همین فکر و خیال چشمام پر اشک شد
و شروع کردم زار زار گریه کردن
خیلی با بابام روابط صمیمی نداشتم
زانوم رو توی شکمم جمع کردم و سرمو روی دستم گذاشتم و شروع کردم گریه کرد
علیرضا خودشو نزدیکم کشید و با دستش سرم رو بالا اورد
که صدای بابا بلند شد
*به دختر من دست نزن بلند شو از اونجا
با هق هق لب باز کردم:
+بابا اون همه زندگی منه
تنها ارامش این روزام
ازم نگیرش توروخدا
علیرضا همچنان بغل دستم نشسته بود
*همین که گفتم
تو قرار نیست زن این ادم بشی
تو نشون شده یکی دیگه ای
کسی که میتونه خوشبختت کنه
با داد ادامه دادم
+خوشبختی من با علیرضاست
نه هیچ کس دیگه
منم سر زیر بار حرف زورت نمیبرم زندگی خودمه
که بابا بلند شد و سمتم اومد عصبانیتش رو از رو از توی چشمای به خون نشسته اش میتونستم بفهمم و با حس برخورد دستای بابا با صورتم خفه شدم
در همین حین مامان و دایی هم رسیدن و شاهد این اتفاق بودن
ادامه دارد..