eitaa logo
✨️ At_Talischi ✨️
51 دنبال‌کننده
998 عکس
884 ویدیو
4 فایل
مگه میشه طرفدار علیرضا طلیسچی باشی و اینجا نباشی؟ ما اینجا کلی فعالیت خفن داریم از پروفایل و بک گراند تا کنسرت و دلی 🥀😁 بمونی برامون🥺❤️‍🩹 ناشناسمون https://harfeto.timefriend.net/16946320253377
مشاهده در ایتا
دانلود
اعلام حضور کنید ببینم
مث سگ خستم انقد کیف میده الان
همگی سریععع
به قول یه بچه کوچولو تو باشگامون حاسرررر🥲😂
✨لیلی بی عشق ✨ Part_40 هنگ کرده بودم نمیدونستم چی بگم که اقا جلال صحبت کرد و من رو نجات داد _اگر اجازه بدید داماد ایندتون حس میکنم قلبم برای ثانیه ای نزد استرس کل وجودمو پر کرده بود اگر بابام اجازه نمیداد من چیکار میکردم با همین فکر و خیال چشمام پر اشک شد و شروع کردم زار زار گریه کردن خیلی با بابام روابط صمیمی نداشتم زانوم رو توی شکمم جمع کردم و سرمو روی دستم گذاشتم و شروع کردم گریه کرد علیرضا خودشو نزدیکم کشید و با دستش سرم رو بالا اورد که صدای بابا بلند شد *به دختر من دست نزن بلند شو از اونجا با هق هق لب باز کردم: +بابا اون همه زندگی منه تنها ارامش این روزام ازم نگیرش توروخدا علیرضا همچنان بغل دستم نشسته بود *همین که گفتم تو قرار نیست زن این ادم بشی تو نشون شده یکی دیگه ای کسی که میتونه خوشبختت کنه با داد ادامه دادم +خوشبختی من با علیرضاست نه هیچ کس دیگه منم سر زیر بار حرف زورت نمیبرم زندگی خودمه که بابا بلند شد و سمتم اومد عصبانیتش رو از رو از توی چشمای به خون نشسته اش میتونستم بفهمم و با حس برخورد دستای بابا با صورتم خفه شدم در همین حین مامان و دایی هم رسیدن و شاهد این اتفاق بودن ادامه دارد..
✨لیلی بی عشق✨ Part_41 همونطور که گونم رو گرفته بودم کیفم رو برداشتم و بیرون زدم علیرضا هم پشت سرم اومد بعد از اینکه از در خارج شدم صدای مامان رو شنیدم که داد زد +سامان چیکار دخترم داری چرا دست روش بلند میکنی؟ _دخترت عاشق شده عاشق این علیرضا +خب گناهش چیه مگه علیرضا ادم بدیه _نه ولی لیلی باید زن یکی دیگه بشه از پشت در صداشون رو میشنیدم و بی صدا هق میزدم علیرضا اومد کنار وایساد که بی مقدمه بغلش کردم +علیرضا توروخدا ولم نکن بخدا من میمیرم من کس دیگه ای رو نمیخوام سرمو چسبوند به سینش _جانم؟ کی گفته من تورو ول میکنم من هرکار لازم باشه میکنم ولی نمیزارم برای کسی جز من شی در باز شد و مامان اومد بیرون و منو تو بغل علیرضا دید که صدای هق هق هام کل خونه رو پر کرده بود خاله هم تازه از راه رسیده بود با مامانم صحبت کردن و مامان قضیه رو براش گفت هر دوتاشون با ناراحتی زل زده بودن به من مامان سوییچ ماشین رو جلوم گرفت دستی به صورتم کشید *دختر نازم برید یه دوری بزنید یه هوایی بخورید شاید بهتر شدی +مامان چرا بابام اینجوری میگه مگه خوشبختی من رو نمیخواد‌؟ من علیرضا رو دوست دارم *حلش میکنیم عزیزم صدای بابا بالا رفت *هیچی حل نمیشه همین که گفتم دیگه طاقت علیرضا هم طاق شده بود و با من گریه میکرد +علیرضا گریه نکن دور سرت بگردم با دستم اشکاش رو پاک کردم از مامان و خاله خدافظی کردم دست علیرضا رو کشیدم و بلندش کردم سوار ماشین شدیم ادامه دارد...
مثلا بشیم ۶۵ منم ده پارت بدم✨🌝
من یه معذرت خواهی کنم، امتحان داشتم واقعا درگیر بودم نتونستم استوری و پستا رو بزارم امشب همه رو میزارم🥲
استوری جدید "عرفان طلیسچی" +-----------------------------+ ߊ‌وܝ̇ߺ‌طܝ‌ܦ̇ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌یووܝ̇ߺܣ‌ߊ‌ࡅ߳‌ܭܣ‌ ܩیࡅ߳وܝ̇ی‌ܝ‌وܢܚ݅‌حܢܚߊ‌ܢ̣‌ܭܝ̇ߺی‌ܩܝ̇ߺܩــ✨🤍 +𝗝𝗼𝗶𝗻:>@At_Talischi🐚 •𝗗𝗼𝗻'𝘁 𝗰𝗼𝗽𝘆, 𝗷𝘂𝘀𝘁 𝗳𝗼𝗿𝘄𝗮𝗿𝗱•😉