عتیقهفروشئ .
-
یه جایی تو زندگی میرسی که دیگه از هیچچیز تعجب نمیکنی ، نه از رفتن آدما ، نه از سرد شدنشون ، نه از بیتفاوتیها . فقط نگاه میکنی و ساکت میمونی . چون یاد گرفتی بعضی چیزا رو نمیشه درست کرد ، نمیشه برگردوند ، نمیشه حتی توضیح داد . اونجاست که کمکم از درون خالی میشی ، ولی از بیرون هنوز همون آدمی هستی که همه فکر میکنن خوبه .
عتیقهفروشئ .
-
درد ها رو میون لبخند هام گم میکنم تا کسی نفهمه درون من چی میگذره . شاید سخت ترین لحظه ی زندگیم وقتیه که میگن این دختر چه قدر شاده اما همون لحظهست که تموم فرو ریختن هام رو به یاد میارم و تموم تلاشم رو میکنم که لبخندم رو از دست ندم و همون دختر خوشحال براشون بمونم .