عتیقهفروشئ .
-
درد ها رو میون لبخند هام گم میکنم تا کسی نفهمه درون من چی میگذره . شاید سخت ترین لحظه ی زندگیم وقتیه که میگن این دختر چه قدر شاده اما همون لحظهست که تموم فرو ریختن هام رو به یاد میارم و تموم تلاشم رو میکنم که لبخندم رو از دست ندم و همون دختر خوشحال براشون بمونم .
عتیقهفروشئ .
-
ما دو غریبهای بودیم که یک لحظه به اشتباه ، فکر کردیم میتوانیم روحهایمان را به هم گره بزنیم . حالا من با روحِ تکهتکه شدهام میزیستم و او ، با روحی که انگار هرگز مال من نبوده ، به زندگی ادامه میدهد .