موقعیت: فقط قرار بود بشینی دو صفحه از کتاب رو بخونی اما تمام بعدازظهرت رو پاش بودی🙃😶🌫
چـیتـوزبـاطَعـمِوانــــیل ☁️
اون روز هر کس یه جوری با این خبر مواجه شد منم میخام بنویسم از خودم از اون روز شوم از این تیتر لعنتی
انگار نمیدیدم
نوشته ای که روبه رویم بود آنقدر ناباورانه بود که لحظه ای در دل از خدا خواستم چشم هایم دچار مشکل شده باشد و درست نبیند
خدای من یعنی چه؟!
در یک آن تبدیل شدم به دختر کلاس اولی ای که به زور داشت حروف را به هم میچسباند اما باز هم معنای کلمات را نمیفهمید
دلم می خواست بپرسم بابا نوشته شهادت ؟!
یعنی چه بابا؟!
چرا مغزم معنای کلمات را فراموش کرده بود؟!
نه تنها مغزم ، بلکه حتی تمام بدنم کارکردش را فراموش کرده بود
خب دختر یک قدم برو آن طرف تر تا مانع جلوی چشم هایت کنار برود و بتوانی ادامه اش را بخوانی
چرا مقاومت میکنی ؟! از چه میترسی ؟!
دختر خل شدی؟امکان ندارد آن چیزی که فکر میکنی را نوشته باشد
درست است که مادرت جلوی تلویزیون زانو زده و اشک امانش را بریده
درست است که پدرت بهت زده خیره شده به صفحه ی تلویزیون
اما محال است نوشته باشد رهبر
امکان ندارد...
✍ زینب عطاران
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز رو به همه ی ماما ها تبریک میگم 🥰
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ملت تربیت شده ی آقا
آماده این بریم برای انجام وظیفه؟!
📌توییت کاربر خارجی: ارتش آمریکا شکست ناپذیر است چون هر وقت شکست میخورد نمیپذیرد
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلشوره ی ما بود
دلارام جهان شد ...💔
چـیتـوزبـاطَعـمِوانــــیل ☁️
انگار نمیدیدم نوشته ای که روبه رویم بود آنقدر ناباورانه بود که لحظه ای در دل از خدا خواستم چشم های
من به یاد دارم تو خودت شب قبل نشسته بودی و به زهرا که شایعه هایی از شهادت آقا شنیده بود و نگرانی همنشین اش شده بود میگفتی امکان ندارد
حتی لحظه ای به ذهنت هم خطور نکرد ممکن است خبر واقعی باشد
حتی ذره ای نگران هم نشدی
میگفتی زهرا اگر آقا نباشد آن روز ما هم نیستیم ، نگران نباش ما روزگار بعد آقا را درک نخواهیم کرد
فقط دو کلمه دیدم
( قائد امت ) و (شهادت)
ذهنم حتی نمیفهمید قائد یعنی چه
کاش معلم کلاس اولم کنارم بود تا کمکم کند بخوانم
سوادم را هم در آن لحظه فراموش کرده بودم
سریع سرم را برگرداندم
کلنجار در ذهنم ادامه داشت
- قائد ؟!
- یعنی آقا
- نه امکان ندارد
ای وای ای وای
مادر
کاش هیچ گاه سرت را خم نمیکردی و بر روی تکیه گاه زانوانت فرود نمیآوردی
مادر تو نمیدانی وقتی سرت از جلوی تلویزیون کنار رفت چه به روز من آمد
کاش هنوز مدرسه نرفته بودم و سواد نداشتم
تمام این افکار در چند ثانیه ، مهمان آشفته سرم شد و غوغا به پا کرد
انگار سرم گود زورخانه ای شده بود که نوای طبل هر ثانیه بلندتر پخش میشد
بالاخره چشم هایش در کشاکش با سرم پیروز شدند
کاش کور شده بودید ای چشم ها
چه میدیدید؟؟
نوشته بود
«شهادت قائد امت حضرت آیت الله خامنه ای»
✍ زینب عطاران