eitaa logo
•‌ افکارِ آنه •
23 دنبال‌کننده
215 عکس
23 ویدیو
2 فایل
سأصبر حتّی یعلم الصّبر أنّنی‌ صبرت علی شیء‌ أمرّمن الصّبر... •چرا هرچی بیشتر از واقعیت فرار میکنم بیشتر سراغم میاد؟ •هیچ گونه مسئولیتی را قبول نمی‌کنم! •لطفا اگه وقت تون تلف میشه ، اینجا نمونین.. دوستان تو مجازی حق‌الناس زیاده حلال کنید💔❤️‍🩹
مشاهده در ایتا
دانلود
وااااااای خداااااا چقدر دیگه باید صبر کنم اخههههههه برای اون خوشگل موشگلاااااااا
دست ما به سوی او....
https://eitaa.com/Autonomie/1065 امشب وقت داری؟ ~ می‌خوام یه جوری تعریف کنم که هم گوش کنید ، هم ببینید😁 یک مقدار از کار هاش و کردم؛ میخواستم امشب بزارم ولی تا به خودم اومدم دیدم ساعت ۱۲ شده.. فردا یا پس فردا اگه عمری بود ان شا‌ء الله به روی چشم🙏🏽 البته ، انتظار نداشته باشید خیلی جذاب باشه؛ اگر هم فکر کردید من خیلی دارم تعریف میکنم و جو میدم، اشتباه فکر کردید... و بالاخره ، هیچ ماست فروشی نمیگه ماست من ترش_ اهم ، ببخشید اگه معطل تون میکنم🙏🏽
•‌ افکارِ آنه •
https://eitaa.com/Autonomie/1065 امشب وقت داری؟ ~ می‌خوام یه جوری تعریف کنم که هم گوش کنید ، هم ببین
آهان یادم رفت بگم؛ اینی که گفتم برای جلاد لاغره. از دختری که ماه را نوشید چیز زیادی یادم نیست چون خیلی وقت پیش خونپم ، فقط میدونم که داستان اینجوری بود که یه ساحره ای توی یک شهری زندگی می‌کنه ، و به مردم شهر میگه که هرساله باید یه بچه رو قربانی کنند تا اون جادوگر بدجنس نیاد سراغشون؛ و این مردم هم هرساله این کار رو میکردم و آخرین بچه ای رو که تا یه زمان مشخصی به دنیا میومد ، قربانی میکردن و هدیه میدادن به اون جادوگر. حالا چجوری؟ هرسال اون موقعی که باید بچه رو قربانی میکردن ، بچه رو میبردن توی یک مکان مشخصی در جنگل و اونجا میگذاشتن تا اون جادوگر بیاد و بچه رو با خودش ببره.
•‌ افکارِ آنه •
آهان یادم رفت بگم؛ اینی که گفتم برای جلاد لاغره. از دختری که ماه را نوشید چیز زیادی یادم نیست چون خ
حالا.... اون. جادوگر بدجنس ، اونی که ما فکر میکنیم نیست..! چون اون جادوگر اصلا بدجنس نیست! اون جادوگر خوبیه. اون ، وقتی که میبینه هر سال بچه ها رو اینطوری قربانی میکنن ، هر سال میاد بچه ها رو با خودش می‌بره توی یک شهری و اون ها رو به خونواده های خوب و مهربونب می‌سپره که عاشق اون بچه ها هستند! و توی اون مدت زمانی که طول می‌کشه تا بچه ها رو به خونواده های جدید شون برسونه ، اونها رو با نور ستاره ها تغذیه می‌کنه. حالا چرا ستاره ها و ماه نه؟ چون نور ماه خیلی خیلی قویه! حالا ، چی میشه که اشتباهی به یکی از بچه ها به جای نور ستاره ، نور ماه بده تا بخوره..؟!
هدایت شده از - نقره‌ای‌ِکهن🏴
منم میذارم اینو اینجا که بارش رو گردنم نباشه.
شششششششصددددددد صفحهههههههههههههههه
یک سررسیدی دارم که گاهی اوقات توش می‌نویسم. از خیلی چیز ها. غم ها و ناراحتی ها و عصبانیت هامو می‌نویسم. گاها از خوشحالی ها و خاطراتم هم توش میشه پیدا کرد. خیلی دوسش دارم. بعضی اوقات توش با خودم حرف میزنم ، بعضی اوقات هم با یکی که خیلی دوسش دارم. می‌دونی؟ مثل یه کلبه امنه برام. اونا رو برای خودم می‌نویسم. البته فقط الآن. بعداً ، اونا رو یک نفر دیگه میخونه. شاید هم خودمم خوندم. نمی‌دونم. یادمه یه بار فقط از این نوشته بودم. نمی‌دونم نمی‌دونم نمی‌دونم. چرا؟ نمی‌دونم. چون واقعا هم نمی‌دونم. فکر کنم این اولین باریه که دارم نوشته های این سررسید رو به کسی نشون میدم.
•‌ افکارِ آنه •
یک سررسیدی دارم که گاهی اوقات توش می‌نویسم. از خیلی چیز ها. غم ها و ناراحتی ها و عصبانیت هامو می‌نو
حس میکنم خط آخرش رو برای این نوشته بودم که بگم: آره دیگه خدا جون..خودت که بهتر منظورم و میفهمی...