https://eitaa.com/Autonomie/1065
امشب وقت داری؟
~
میخوام یه جوری تعریف کنم که هم گوش کنید ، هم ببینید😁
یک مقدار از کار هاش و کردم؛ میخواستم امشب بزارم ولی تا به خودم اومدم دیدم ساعت ۱۲ شده..
فردا یا پس فردا اگه عمری بود ان شاء الله به روی چشم🙏🏽
البته ، انتظار نداشته باشید خیلی جذاب باشه؛ اگر هم فکر کردید من خیلی دارم تعریف میکنم و جو میدم، اشتباه فکر کردید...
و بالاخره ، هیچ ماست فروشی نمیگه ماست من ترش_
اهم ، ببخشید اگه معطل تون میکنم🙏🏽
• افکارِ آنه •
•ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_qnfk5tr&btn=گوشم.با.شماست •لینک ناشناس ذخ
میگم ، به نظر شما ، من چجور آدمی هستم..؟
• افکارِ آنه •
https://eitaa.com/Autonomie/1065 امشب وقت داری؟ ~ میخوام یه جوری تعریف کنم که هم گوش کنید ، هم ببین
آهان یادم رفت بگم؛ اینی که گفتم برای جلاد لاغره.
از دختری که ماه را نوشید چیز زیادی یادم نیست چون خیلی وقت پیش خونپم ، فقط میدونم که داستان اینجوری بود که یه ساحره ای توی یک شهری زندگی میکنه ، و به مردم شهر میگه که هرساله باید یه بچه رو قربانی کنند تا اون جادوگر بدجنس نیاد سراغشون؛ و این مردم هم هرساله این کار رو میکردم و آخرین بچه ای رو که تا یه زمان مشخصی به دنیا میومد ، قربانی میکردن و هدیه میدادن به اون جادوگر. حالا چجوری؟ هرسال اون موقعی که باید بچه رو قربانی میکردن ، بچه رو میبردن توی یک مکان مشخصی در جنگل و اونجا میگذاشتن تا اون جادوگر بیاد و بچه رو با خودش ببره.
• افکارِ آنه •
آهان یادم رفت بگم؛ اینی که گفتم برای جلاد لاغره. از دختری که ماه را نوشید چیز زیادی یادم نیست چون خ
حالا....
اون. جادوگر بدجنس ، اونی که ما فکر میکنیم نیست..!
چون اون جادوگر اصلا بدجنس نیست! اون جادوگر خوبیه. اون ، وقتی که میبینه هر سال بچه ها رو اینطوری قربانی میکنن ، هر سال میاد بچه ها رو با خودش میبره توی یک شهری و اون ها رو به خونواده های خوب و مهربونب میسپره که عاشق اون بچه ها هستند! و توی اون مدت زمانی که طول میکشه تا بچه ها رو به خونواده های جدید شون برسونه ، اونها رو با نور ستاره ها تغذیه میکنه.
حالا چرا ستاره ها و ماه نه؟
چون نور ماه خیلی خیلی قویه!
حالا ، چی میشه که اشتباهی به یکی از بچه ها به جای نور ستاره ، نور ماه بده تا بخوره..؟!
• افکارِ آنه •
حالا.... اون. جادوگر بدجنس ، اونی که ما فکر میکنیم نیست..! چون اون جادوگر اصلا بدجنس نیست! اون جادوگ
دیگه ادامهش رو خودتون باید بخونید؛ من هم تا همینجا یادم بود حدودا.
یک سررسیدی دارم که گاهی اوقات توش مینویسم. از خیلی چیز ها. غم ها و ناراحتی ها و عصبانیت هامو مینویسم. گاها از خوشحالی ها و خاطراتم هم توش میشه پیدا کرد. خیلی دوسش دارم. بعضی اوقات توش با خودم حرف میزنم ، بعضی اوقات هم با یکی که خیلی دوسش دارم. میدونی؟ مثل یه کلبه امنه برام.
اونا رو برای خودم مینویسم. البته فقط الآن. بعداً ، اونا رو یک نفر دیگه میخونه. شاید هم خودمم خوندم. نمیدونم.
یادمه یه بار فقط از این نوشته بودم. نمیدونم نمیدونم نمیدونم. چرا؟ نمیدونم.
چون واقعا هم نمیدونم. فکر کنم این اولین باریه که دارم نوشته های این سررسید رو به کسی نشون میدم.
#چرندیات
• افکارِ آنه •
یک سررسیدی دارم که گاهی اوقات توش مینویسم. از خیلی چیز ها. غم ها و ناراحتی ها و عصبانیت هامو مینو
حس میکنم خط آخرش رو برای این نوشته بودم که بگم: آره دیگه خدا جون..خودت که بهتر منظورم و میفهمی...
https://eitaa.com/Autonomie/1077
مایه افتخار من است بانو🙏🏻
من در محضر شما احساس دیده شدن میکنم چون در میان انسان های اطرافم حس کم وجودی یا بی وجودی میکنم چون هیچ کدامشان علاقه ایی به شنیدن افکار کسل کننده ی مرا ندارند🙏🏻
از اعماق قلب خاکستری ام ممنون شما هستم✨🤍
#ف
~
...
احساس کم وجودی و بی وجودی. جالبه. جالبه که یک نفر حس کنه میتونه حرف های دلش رو به من بزنه. جالب و خوشایند. ممنونم. از ته ته دلم ممنونم که باعث شدی حس کنم به یه دردی میخورم. که من ، هیچ کاری هم که نکنم ، باز هم میتونم برای یک نفر گوش باشم. ممنونم.
اگر دوست داشتی و من رو قابل دونستی ، میتونی هروقت که خواستی توی ناشناس پیام بدی و خیالت راحت باشه که میخونم شون. و اگر هم دوست نداشتی ، اینجا نمیذارم.
و لطفاً دیگه هیچ وقت به قلب خودت نگو خاکستری!
میدونی؟ من ناخودآگاه از تو وایب آبی رو میگیرم. دریا ، آسمون ، گل از یادم مبر ، خونه مامان بزرگ ، ماهی قزل الا و... ادامه. و قلب آبی. حس میکنم رنگ قلب تو ابیه. نه هر آبی ای ، آبی روشن ، یا شایدم به رنگ بلوبری.