پاییز
از یجایی بین تختم و دیوار صدایی شبیه جیرجیرک اومد ک شبیه ترین تشبیه جیرجیکه وگرنه جیرجیرک نیس
متوجه شدم فقط صدای کاغذه
اینو نخوردم شب نگهداشتن برا سحری و وقتی بیدار شدم متوجه شدم نیست گویا مامانم گذاشته بود بیرون ک گرم شه ولی دستش خورده بود افتاده بود شکسته بود اونم کلشو انداخته بود اشغال
اون روز امتحان داشتم بیدار شدم دیدم حلوای عزیز تر از حانم اینجوری شده بعدم اومدم درس بخونم برا امتحان دیدم ناجور سرماخوردم بعدم کلا نرفتم اونروز مدرسه و امتحان ندادم و صبح نمیدونم ساعت ده یا نه اینا در حالی که ابجی داداشم مدرسه بودن من تو بغل مامانم اروم خواب بودم که با صداهای انفجار متوجه شدیم جنگه