بچهها عینکم مونده بود رو زمین
داداشم برداشته آورده اتاق داده بهم
میگه چرا عینکتو میزاری زمین شاید
یکی بشینه روش .
بعد از اینکه رفت عینکو باز کردم دیدم
کج شده (خودش نشسته بود روش)
بنده تمام وی پی ان و کوفت و زهرمارهایی که برای بقیه میاره رو
امتحان کردم ولی متاسفانه به من که
رسید نیاورد .
آوان'
یه حسی بهم میگه اسمائیلتو (اینجارو) قربانی کن .
اسماعیلتو قربانی کنی خودم قربانیت میکنم🔪
آوان'
اسماعیلتو قربانی کنی خودم قربانیت میکنم🔪
بد گفتم یکم شما گوسفند نیستیا تاج سری مایی بانو😂😂🫂
آوان'
حالا که نمیتونم اینجارو پاک کنم کاش میتونستم گوسفندهایِ زندگیمو قربانی کنم .
اینجا رو پاک کنی دیگه کی برامون قصه های قشنگ قشنگ بگه😭😭😭
آوان'
اینجا رو پاک کنی دیگه کی برامون قصه های قشنگ قشنگ بگه😭😭😭
پا نمیکنم نه .
هنوز امشب قراره رابعه رو به جاهای باریک برسونیم .