eitaa logo
آوان'
130 دنبال‌کننده
102 عکس
13 ویدیو
0 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
تا اینجا بسه برای ِ امشب . شبتون‌ بخیر جیگر‌طلاهایِ من 💚.
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی‌پایان‌ها،زیباترین‌بخشِ‌داستان‌هستند.
همه دارن چنلا و حساب‌کاربریاشونو‌ از اینجا دیلیت میکنن‌. اینا مگه نمیدونن ما تو ایران زندگی میکنیم؟
قرار نیست قصه رو بگی؟ _ اگه هستید که چرا که نه خانوم خوشگله.
آوان'
حدس بزنید اون کی‌ بود که صورتشو پوشونده بود و اومد بکتاش‌رو از دست دشمن نجات‌ داد؟ آفرین رابعه=))))
خب دیشب اونجایی بودیم که رابعه وقتی فهمید جنگ شده آماده شد و پشتِ نیرو‌هایِ بلخ رفت و عقب واستاد بعدم که بکتاش‌رو نجات‌ داد . ولی چون داشتن شکست‌ میخوردن‌ امیر‌ بخارا‌ نیرو‌ میفرسته و بلخ به کمکشون‌ پیروز میشه .
رابعه وقتی وسطِ جنگ رفت پیشِ بکتاش دید که بکتاش زخمی شده و سرش داره خونریزی‌ میکنه .
واسه همین وقتی که برگشت‌ به خونه خیلی نگرانش‌ بود و آروم‌ و قرار نداشت.
اون چند شبی که از بکتاش خبری نداشت تماما‌ تا گریه صبح میکرد و غصه می‌خورد . همه‌یِ فکر و ذکرش این بود که الان حالِ بکتاش چطوره .. زخمش خوب شده یا نه ..
گفت چیکار کنم چیکار نکنم ؟ اومد دوباره یه برگه برداشت و شعری رو برای بکتاش نوشت و بعد از مهر و موم‌ کردن، دایه رو صدا کرد و گفت این‌ نامه رو ببر و مخفیانه‌ بده به بکتاش .
بکتاش هم که هنوز زخمش خوب نشده بود نمیتونست‌ از اتاقش بیرون بیاد . دایه واسه همین کارش سخت شد و با هزار بهونه تونست‌ بره تو اتاق بکتاش و نامه رو بده بهش .
بکتاش هم که دیگه عاشق ماشقِ رابعه شده بود تو این‌ مدت که نتونسته‌ بود رابعه رو ببینه خیلی دلتنگش‌ شده بود و با دیدنِ نامه بغضش ترکید .