eitaa logo
آوان'
132 دنبال‌کننده
113 عکس
14 ویدیو
0 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
رابعه وقتی وسطِ جنگ رفت پیشِ بکتاش دید که بکتاش زخمی شده و سرش داره خونریزی‌ میکنه .
واسه همین وقتی که برگشت‌ به خونه خیلی نگرانش‌ بود و آروم‌ و قرار نداشت.
اون چند شبی که از بکتاش خبری نداشت تماما‌ تا گریه صبح میکرد و غصه می‌خورد . همه‌یِ فکر و ذکرش این بود که الان حالِ بکتاش چطوره .. زخمش خوب شده یا نه ..
گفت چیکار کنم چیکار نکنم ؟ اومد دوباره یه برگه برداشت و شعری رو برای بکتاش نوشت و بعد از مهر و موم‌ کردن، دایه رو صدا کرد و گفت این‌ نامه رو ببر و مخفیانه‌ بده به بکتاش .
بکتاش هم که هنوز زخمش خوب نشده بود نمیتونست‌ از اتاقش بیرون بیاد . دایه واسه همین کارش سخت شد و با هزار بهونه تونست‌ بره تو اتاق بکتاش و نامه رو بده بهش .
بکتاش هم که دیگه عاشق ماشقِ رابعه شده بود تو این‌ مدت که نتونسته‌ بود رابعه رو ببینه خیلی دلتنگش‌ شده بود و با دیدنِ نامه بغضش ترکید .
با اشک‌ تمامِ نامه رو خوند . و انگار تمامِ غم و دردی که داشت یهو تموم شد .
یه برگه آورد و شروع کرد برای ِرابعه نامه نوشتن .
آوان'
یه برگه آورد و شروع کرد برای ِرابعه نامه نوشتن .
نامه‌یِ بکتاش به رابعه =) به نقل از عطار *
عینکمو‌ گذاشته‌ بودم تو یخچال و نیم ساعته دارم دنبالش میگردم=))))))))
بعد از اون نامه بکتاش روز به روز حالش بهتر میشد ..