eitaa logo
آوان'
132 دنبال‌کننده
113 عکس
14 ویدیو
0 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
حارث هم چون ارتباطش با امیر ِبخارا خیلی خوب بود دعوتش‌ کرده بودن .
حارث هنوز بخاطر [روزی که امیر‌بخارا‌ بهش کمک‌ کرد تا در مقابل دشمنایی‌ که به بلخ هجوم‌‌آورده بود ایستادگی کنه ] از امیر‌بخارا تشکرِ درست درمون نکرد بود تصمیم گرفت هر جوری شده به جشن بره و ازش تشکر کنه .
روز جشن رسید و حارث و نوچه‌هاش به سمتِ دربارهِ‌ امیر‌ بخارا حرکت کردن تا در جشن شرکت کنن.
همه در حال خوش گذرونی بودن توی‌ جشن ... می میخوردن و عشق و حال میکردن .
تا اینکه امیر بخارا بلند میشه و رودکی‌ رو صدا میزنه و ازش میخواد تا برای ِ امیر‌ و مهمان‌هاش‌ شعر‌ بخونه .
رودکی جان‌ خدا بگم چیکارت‌ نکنه مردک‌ .
رودکی هم که مِی بهش‌ ساخته بود خوشِ خوش بود . شروع کرد به شعر گفتن ..
این اشعار انقدر عمیق و قشنگ بودن که روی همه‌یِ مهمونا تاثیر گذاشتن و همه‌ داشتن به اشعاری که رودکی میخوند گوش میدادن.
هر بار به اینجای داستان میرسم‌ اینطوریم‌ که :
آوان'
هر بار به اینجای داستان میرسم‌ اینطوریم‌ که :
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امیر‌ بخارا هم که خیلی خوشش اومده بود از رودکی پرسید که این شعر‌هایِ قشنگی‌ که خوندی خودت گفتی یا فرد دیگه‌ای گفته ؟
امیر فهمیده بود که با یه‌مَن‌ ریش اینهمه‌ لطافت توی شعر به رودکی نمیاد .