eitaa logo
آوان'
174 دنبال‌کننده
308 عکس
48 ویدیو
5 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
پای اسب از لبه‌ی کوه لیز میخوره و یذره مونده بود که شیرین بیوفته از بالای کوه و ..
اما فرهاد سریع با آخرین سرعت میدوعه و نجاتشون‌ میده .
سُم اسب زخم شده بود و نمیتونست‌ راه بره برای همین فرهاد ، شیرین و اسبش رو با هم میزاره رو شونه‌ش و میبره به قصر شیرین و اونجا پیاده‌ میکنه .
نگاره‌‌ای از داستان خسرو و شیرین . فرهاد داره اسب و شیرین رو روی‌ دوشش حمل میکنه*
چند نفری که خبر دار میشن میرن و میرسونن‌ به گوش خسرو که بیا و ببین چیشده . شیرین رفته دیدن فرهاد و موقع برگشتن‌ فرهاد اون روی دوشش شیرین رو آورده .
خسرو خیلی عصبی میشه چون بهش گفته بودن کندن کوه بیستون غیر ممکنه و فرهاد نمیتونه انجامش‌ بده . ولی فرهاد نصف مسیر رو تراشیده بود که هیچ شیرین رو هم دیده بود .
خسرو میبینه اگه همینطوری پیش بره فرهاد اون راه رو از وسط بیستون کامل میکنه و این مجبور میشه طبق قولی که به فرهاد داده بود از شیرین دست بکشه .
پس میره سراغ نقشه‌ی جدید دستور میده میرن یه مردی رو میارن بهش پول میدن تا کاری که خسرو میخواد‌رو انجام بده .
مرد رو راضی میکنن و میارن پیش خسرو. خسرو بهش میگه که ببین تو باید بری پیش فرهاد و بهش بگی که شیرین مُرد .
مرد هم قبول میکنه و میره بالای کوه پیش فرهاد .
آوان'
حلالم کن _ وا چرا دختر
نگفتی عزیزِ من؟
حرف‌های مرد به فرهاد . از زبان نظامی*