eitaa logo
آوان'
175 دنبال‌کننده
309 عکس
48 ویدیو
5 فایل
اگر روزی یقین‌ کردی جهان جایِ کمی دارد چو من سر در گریبان کن، گریبان عالمی دارد . ‌_ آوان ؟ طنینِ آغاز ، آغازِ گشت‌و‌گذار لابه‌لای‌ِ خاطراتی‌ عجین با دلواپسی‌ . -
مشاهده در ایتا
دانلود
نگاره‌‌ای از داستان خسرو و شیرین . فرهاد داره اسب و شیرین رو روی‌ دوشش حمل میکنه*
چند نفری که خبر دار میشن میرن و میرسونن‌ به گوش خسرو که بیا و ببین چیشده . شیرین رفته دیدن فرهاد و موقع برگشتن‌ فرهاد اون روی دوشش شیرین رو آورده .
خسرو خیلی عصبی میشه چون بهش گفته بودن کندن کوه بیستون غیر ممکنه و فرهاد نمیتونه انجامش‌ بده . ولی فرهاد نصف مسیر رو تراشیده بود که هیچ شیرین رو هم دیده بود .
خسرو میبینه اگه همینطوری پیش بره فرهاد اون راه رو از وسط بیستون کامل میکنه و این مجبور میشه طبق قولی که به فرهاد داده بود از شیرین دست بکشه .
پس میره سراغ نقشه‌ی جدید دستور میده میرن یه مردی رو میارن بهش پول میدن تا کاری که خسرو میخواد‌رو انجام بده .
مرد رو راضی میکنن و میارن پیش خسرو. خسرو بهش میگه که ببین تو باید بری پیش فرهاد و بهش بگی که شیرین مُرد .
مرد هم قبول میکنه و میره بالای کوه پیش فرهاد .
آوان'
حلالم کن _ وا چرا دختر
نگفتی عزیزِ من؟
حرف‌های مرد به فرهاد . از زبان نظامی*
مرد اومد از فرهاد پرسید که چیکار میکنی بالای کوه به این بلندی ؟ فرهاد گفت که آره اگه مسیر رو از وسط این کوه درست کنم قراره به شیرین برسم .
مرد نه میزاره نه برمیداره برمیگرده به فرهاد میگه که کجای کاریییییی .. شیرین مرد .. بردن خاکش کردن ..
فرهاد وقتی این حرفا رو میشنوه‌ حالش خیلی بد میشه با خودش فکر میکنه که دیگه این زندگی به درد من نمیخوره و همونجا خودش رو از بالای کوه پرت میکنه پایین .