🍃آوای رویش🍃
🌺🌸🌼🌺🌸🌼
علاّمه مجلسى رحمه الله از بعضى کتابهاى زیارات، نقل کرده: علی بن ابراهیم، از پدرش، از سعد اشعرى قمى، از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که حضرت رضا علیه السلام فرمود: اى سعد، از ما نزد شما قبرى هست، گفتم فدایت شوم قبر فاطمه، دختر امام موسى علیه السّلام را مى فرمایى؟ فرمود:
بلى مَنْ زَارَهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا فَلَهُ الْجَنَّةُ
آرى هرکه او را زیارت کند، درحالیکه عارف به حقش باشد، بهشت براى اوست.
چون به نزد قبر آن حضرت برسی، بالای سر، رو به قبله بایست و «سی و چهار» مرتبه «الله أَکبر» و «سی و سه» مرتبه «سُبْحانَ اللّٰهِ» و «سی و سه» مرتبه «الْحَمْدُلِلّٰهِ» بگو، آنگاه بخوان:
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
zyarzt_hazrat_masomeh_dar_ghom.mp3
زمان:
حجم:
3.5M
#زیارتنامه #حضرت #معصومه #سلام_الله_علیها
#رزق_معنوی
شنبتون بخیر و شادی✨
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
#زیارتنامه #حضرت #معصومه #سلام_الله_علیها #رزق_معنوی شنبتون بخیر و شادی✨ ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لی
❇️ امام صادق (علیه السلام): «الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» (بحار، ج. ۶، ص. ۲۱۶)
✅ امام صادق (علیه السلام)، آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندان بعد از من قم است.
سالروز ورود حضرت معصومه سلام الله علیها به شهر مقدس قم گرامی باد. 🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑 غیبت 🛑
🔶 استاد عالی
🔥غیبت پشت سر مومن!!
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انگار خدا همهی دلخوشی رو
توی این آیه جا داده:
«و اللهُ یَعلَمُ ما فی قُلوبِکُم 🫀
حواسم هست توی دلت چی میگذره…»
#شروع_تازه
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
18.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔆کوفته مرغ ترکی
✔️مواد لازم :
◽پیاز ۱ عدد
◽سیر ۲ حبه
◽جعفری ۲ ق
◽تخم مرغ ۱ عدد
◽سینه مرغ ۲ عدد
◽نمک، فلفل سیاه
◽کمی پاپریکا
✔️مواد سس :
◽پیاز ۱ عدد
◽رب گوجه ۱ ق
◽آبجوش ۱ لیوان
◽فلفل دلمه نصف ۱ عدد
◽زردچوبه، نمک
◽آبغوره ۲-۳ ق
◽پودر لیمو
...ظهر از اداره که برگشتم خونه
همسرم گفت: برو لباساتو عوض کن و یکم استراحت کن تا غذا آماده بشه.
گفتم چشم شما امر بفرما.
رفتم داخل اتاق لباسمو عوض کردمو خوابیدم
وقتی بیدار شدم از پنجره به بیرون نگاه کردم
آفتاب غروب کرده بود
تعجب کردم
از اتاق بیرون رفتم و وارد آشپزخونه شدم
همـسرم مشغول چیدن سفره بود
کنارش نشستم و گفتم: چرا من اینقدر امروز خوابیدم حالا غذا چی داریم؟
این ناهاره یا شامه ؟؟
اما هیچ جوابی نداد و دوباره پرسیدم
باز هم سکوت.
تعجب کرده بودم
توی تمام سال های زندگی مشترکمون هیچ وقت این طوری منو نادیده نگرفته بود
درست همون لحظه... دختر بزرگم وارد آشپزخونه شد
ازش خواستم یه لیوان آب برام بیاره؛
اما اون هم انگار نه انگار که من اونجام...
یعنی چه !!! چه خطایی از من سر زده اینا جوابمو نمیدن ؟؟
اومدم بپرسم چیزی شده که...
همسرم به دخترم گفت برو باباتو صدا کن خیلی خوابیده!!!!!!!!
خشگم زد😕
ترس تمام وجودمو فرا گرفت.
باصدای بلند گفتم: یعنی چه ؟ من که اینجام من که اینجا نشستم
اما دخترم بی توجه به من رفت به سمت اتاق.
چند لحظه بعد با چهرهای وحشت زده برگشت و گفت: مامان... مامان ... بابا رو هر چی صدا میزنم جواب نمیده
همسرم با اضطراب به سمت اتاق دوید!
من هم پشت سرش رفتم.
چیزی که روی تخت دیدم نفسم رو بند آورد...
روی تخت مردی خوابیده بود دقیقا شبیه خودم: همون چهره؛ همون لباس
همسرم هر کاری کرد اون مرد بیدار نشد.
دخترم شروع کرد به گریه و زاری و جیغ زدن و من فریاد میزدم من زنده ام.. من اینجام...
اما هیچکس صدای منو نمیشنید!
کم کم خونه پر شد از همسایه ها و فک و فامیل و صدای گریه و شیون،
مامانم
زنم
بچه هام
خواهرام
همه و همه و همه
دور اون بدن بی جون جمع شدن
همه چی خیلی سریع جلو رفت.
آمبولانس، پزشک قانونی و سرد خونه و فردا صبح غسالخونه ، غسل.. کفن... نماز میت
وقتی منو برای نماز میت بردن، جمعیت ایستاده بودن و هرچقدر فریاد میزدم هیچکس حتی نگاهم نمیکرد.
به تابوت نزدیک شدم و...صورت اون مرد رو نگاه کردم
ناگهان چشماشو باز کرد و بهم گفت من دیگه به تو تعلق ندارم
من سهم خاکم
تو حتی دیگه اسم هم نداری
میبینی همه تو رو میت صدا میزنند.
بعد ادامه داد
سال ها همراهت بودم ولی حالا باید به خاک برگردم.
همون لحظه.... تمام توانم از بین رفت... دیگه نمیتونستم حرکت کنم فقط صدای خاک رو میشنیدم که روی من میریختند و تاریکی مطلق و سکوت وهم انگیز.
ترس تمام وجودمو گرفته بود؛ با تمام توان صدا زدم: خدایا ، خدایا فقط یه فرصت دیگه بهم بده تا جبران کنم
اما هیچ صدایی نمیومد
..... تا اینکه ناگهان صدای آرومی کنار گوشم گفت: بابا... بابا.. بیدار شو.. غذاحاضره.
چشامو باز کردم
دخترم کنارم ایستاده بود و...
محکم بغلش کردم
دخترم گفت: بابا چی شده؟ چرا اینقدر عرق کردی؟
چیزی بهش نگفتم.. فقط با خودم فکر میکردم...
هـــنور فـــرصت هــست
فرصــت برای بهتر شدن...
فرصت برای خوب بودن...
فرصت برای مهربونتر بودن...
اون لحظه فقط یک جمله توی ذهنم میچرخید...
~خـــیلی از مـــا تــا وقــتی فــرصت داریــم
زنــدگی رو عــقب میــندازیم~
امــا حــقیقت اینــه...
برای آدم شدن
برای بنده خدا شدن
برای یار امام زمان شدن
برای گــفتن دوستت دارم...
برای بخشیدن؛
برای جــبران
برای مهربون تر بودن:
هیچـوقت زمان بهتری از امـروز وجود نداره
قدر امروز رو بدونیم که
خیلی زود دیر میشه، خیلی زود.
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 به یاد لبخندهای قوتقلب امت .....
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
❤️🍃
آنان که عشق را پیدا می کنند ؛
حالشان "خوب" می شود ،
و آنانکه موفقیت را پیدا میکنند
روزگارشان ... اما
هیچکدام خوشبخت نمیشوند
خوشبختی سهم کسانی است ؛
که موفقیت و عشق را
توأمان داشته باشند ...
زندگیتون پراز عشق و موفقیت
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」