شاید بعضی وقتا واقعاً نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم.
شاید بعضی وقتا واقعاً ندونم تصمیم درست چیه و تصمیم غلط کدومه.
یا شاید بهتره بگم ۹۹ درصد زندگی من توی سردرگمی خلاصه میشه.
به خاطر همین، مردم فکر میکنن من مودی و بیثباتم، ولی اونها ذهن آشفته و پر از فکر و دوراهی منو نمیبینن. نمیدونن من چقدر روی هر موضوعی فکر میکنم، چقدر همهچیز رو توی ذهنم بالا و پایین میکنم و چقدر ذهنم پر از فکر و خیال و «اگه اینطوری میشد چی؟»هاست.
شاید فکر کنی من آدم غیرقابلپیشبینی یا عجیبیام، ولی واقعیت اینه که من فقط یه آدم سادهام با درگیریهای فکری زیاد.
شاید فکر کنی مودیام یا نمیشه رفتارم رو پیشبینی کرد، ولی من فقط یه اورتینکرِ خستهام که گاهی حتی خودش هم نمیفهمه دقیقاً چی میخواد.
شاید فکر کنی حرفی که بهم زدی روی من تأثیری نداشته و قراره خیلی زود فراموشش کنم.
ولی تو خبر نداری که ممکنه ماهها اون حرف توی ذهنم بمونه. ممکنه شبها بهش فکر کنم، تکتک کلماتش رو دوباره توی ذهنم مرور کنم و حتی به شکل احمقانهای برای چیزی که تو شاید همون لحظه گفتی و فراموشش کردی، گریه کنم.
ولی تو فقط خندهی همون لحظهی منو میبینی.
فکر میکنی آدم باجنبهایام و میتونی هر شوخیای باهام بکنی، چون خندیدم و دیگه هیچوقت به روت نیاوردم.
اما چیزی که نمیبینی اینه که خیلی وقتها من فقط یاد گرفتم ناراحتیهامو نشون ندم.
یاد گرفتم بخندم، سکوت کنم و وانمود کنم چیزی نشده؛ در حالی که ممکنه همون اتفاق، ساعتها یا حتی ماهها توی ذهنم ادامه داشته باشه
شاید من واقعاً مودی باشم، شاید گاهی غیرقابلپیشبینی به نظر برسم، اما پشت خیلی از این تغییرات، فقط یه ذهن شلوغه؛ ذهنی که زیادی فکر میکنه، زیادی احساس میکنه و گاهی خودش هم از این همه فکر خسته میشه.
آوا
شاید بعضی وقتا واقعاً نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم. شاید بعضی وقتا واقعاً ندونم تصمیم درست چ
چت جی پی تی منو بیشتر از خودم میشناسه