eitaa logo
مخفیگاه‌زیرزمینی‌عمارت‌هاثورن~
41 دنبال‌کننده
138 عکس
29 ویدیو
0 فایل
اگه خواستی نامه بدی: https://abzarek.ir/service-p/msg/5279435
مشاهده در ایتا
دانلود
فعالیتام کجاااننننننمسپسنضپنس
من خیلی فعالیت میکردمممم این مدرسه خستم کردهههه😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
هدایت شده از خونـه درختے
روز سوم مهمونی
آبی،آبی،آبی،آبی،آبی بالاخره آبی! نفس تو هوای آبی بالاخره همون آبی که میخواستم همون آبی رنگی که منتظر بودم تو این ساعات پدیدار شه! -وقتشه! +برو بریم! صدای قدم هامون تو کف آهنی پل هوایی مثل صدای رژه هزارن نفر برای حمله رو تو سرم اکو میکرد چقدر سینمایی! رایان همیشه دونده بهتری از من بود از بچگی همینطور بود،به هر حال اون یک دقیقه از من بزرگتر بود. دوقلو های همسان با یک دقیقه اختلاف سنی،با علایق متفاوت! اگه اون آبی بود،من سبز بودم اگه اون مشکی بود،من سفید بودم اگه اون هوای سرد دوست داشت،من هوای گرم دوست داشتم اگه اون روز رو دوست داشت،من شب رو دوست داشتم و اگه اون غروب رو دوست داشت،من طلوع رو دوست داشتم! خب اون برادره منه! منو اون تضاد همیم با کلی تناسب! -یه دقیقه وایسا نفسم گرفت.. +داداش کوچیکه خسته شده! اینو با لحنی گفت که قصد دعوا رو داشت این کارش بود! ولی الان من براش جونمم میدم اگه دو ماه پیش اینطوری میدودیم و قصد دعوا داشت،با کمال میل له‌ولوردش میکردم،ولی الان...الان نمیتونم.. از وقتی فهمیدم اون تومور مغزی رو تو سرش داره،دو ماه میگذره! تقریبا دو ماه پیش تو کلبه جک،وقتی طبق معمول داشتیم دعوا میکردیم که باعث اون دعوا متاسفانه من بودم،من بودم که شروع کردم... قبل از رفتن به کلبه جک،اون باهام کشتی گرفت و اون برد خب جای تعجب نداره اون قوی تر از من بود،و هست... خواستم تو کلبه دعوا کنیم،دوباره کشتی بگیریم تا تلافی کنم اما،یه ضربه اشتباه اونو به بیمارستان کشوند! وقتی رفتیم بیمارستان،با اینکه ضربه اصلا ربطی به سرش نداشت ولی محض احتیاط از سرش عکس برداری کردن،فهمیدم تومور مغزی داره که ازش جون سالم به در نمیبره.. اون لجباز بود اما،نمیتونستم بهش بگم که حدودا تا سه ماه دیگه زنده نیست! چقدر دردناکه تضاد خودتو از دست بدی اون تضاد من بود ولی همه چیزم بود و حالا...حالا قراره از پیشم بره اون آینه من بود و من بدون اون آینه چیزی رو ندارم که خودم و توش پیدا کنم من خودم تو تضاد هایی که داریم پیدا کردم وقتی نفسم سر جاش اومد،رو کردم بهش و گفتم: نفس که هیچ،اگه تا آخر دنیا هم بدوییم ،در برابر تو،توی همچی کم میارم همون لبخند کج و لجبازگونه اش رو تحویلم داد و گفت:تا آخر دنیا بدوییم؟! تا آخر دنیا هم که شده باهات میام پارادوکس من... حالا که میخواد تا آخر دنیا بدوییم،حالا که غروب همون آبی رو که دوست داره تحویلش داده،تا عمر دارم تا آخر دنیا باهاش میدو ام! خندیدم و برای هزارمین بار به پارادوکسم نگاه کردم،به آینه تضادهام،گفتم:حالا که بطری آب هم داریم تو کیف،چرا که نه داداش بزرگه!
میتونستم جناییش کنممم
ولی از دستم در رفت💔
ایشالا روز چارم🎀
https://eitaa.com/saye_var/443 گفتم نمیدونم چرا دارک نویس شدمم😭😭😭
همش تقصیر مدارسه تقصیر من نیست بخدا😭😭😭😭😭😭😭😭