آیھ ؛
*
پنج ماه و هیجده شب ِ پیش بود که بهش گفتم دوستت دارم اون هم گفت “دوستت دارم”
ولی یکم دیرترش . . .
همیشه به این فکر میکردم که عاشقش کنم، کاری کنم که بیشتر از هرکی تو زندگیش من رو دوست داشته باشه جوری شده بود که هروقت اسم من هرجا میومد ، اسم اون اولین اسمی بود که توی ذهن هرکسی میومد و برعکس.
مثل وقتی که اسم مجنون میاد ، اولین اسمی که به یاد همه میاد لیلیه!
هرکاری میشد میکردم اون هم هرکاری که میتونست انجام میداد. .شب بخیر هایی که آخرین پیاممون بود و صبح بخیری که اولین پیامِ توی گوشی بود. .
یک روز صبح که از خواب بیدار شدم با خودم فکر کردم که من چرا این آدم رو دوست دارم؟ چیشد که عاشق شدم و اون رو هم عاشق خودم کردم؟
کم کم این فکر و سوال ها توی ذهنم بیشتر شد دیگه فقط زشتی هاش رو میدیدم هرکاری میکرد بهونه میگرفتم تا دیگه باهاش صحبت نکنم همش جنگ و بحث و دعوا...
۴ ماه بیشتر نگذشته بود که فهمیدم من دوستش ندارم عاشقش نیستم! من اون رو فقط از سرِ بی پناهی تویِ عشق، از سر تنهایی و بی حوصلگی دوست دارم. . من اون رو عاشق کردم و پَسش زدم، درست کاری که با من شده بود. .
حالا شاید اون هم بعدِ من همین کار رو کنه!
اشتباهی کسی رو دوست داشته باشه اشتباهی عاشق شه و عاشق کنه. .کاش توی انتخاب هامون، توی عشقمون ، بیشتر دقت کنیم و قبل از گفتنِ دوستت دارم ، فکر کنیم . .
مهلت بدیم تا ببینیم عشقه یا عادت یا بی کسی و یا هوس! عشق مقدسه.خرابش نکنیم.
“آدمارو نابود نکنیم “
-401.3.24
@Me_Ayeh/ــــمودِ زندگیم -.m4a
زمان:
حجم:
483.5K
ــــ ـ منو با تو هرکی میدید حسودیش
میشد!
این روز ها،
حجم زیادی از دلتنگی، غم و فشار مرا محاصره کردند.
روزهای متوالی دست و پنجه میزنم
تا خود را از چنگ این منجلاب بیرون اورم،
نمیشود که نمیشود و من دیگر سعی
در تلاش ندارم توهم نداشته باش،
بگذار این منجلاب جانِ مرا بگیرد.
راستش من همیشه تنهایی رو ترجیح میدم
وقتایی که بارون میزنه و هوا جون میده واسه قدم زدن، وقتایی که میخوام کتاب بخونم وقتایی که میخوام برم یه کافه دنج تو گوشه خلوتِ شهر.
وقتایی که میخوام گریه کنم، بلند بلند بخندم به خودم برسم.
در کل من دلم میخواد همیشه تنها باشم، اگه خرابش کردم خودم خراب کرده باشم کسی نقش نداشته باشه، اگه درستش کردم بازم خودم باشم
نه که خودم رو دوست داشته باشما نه اما از ادم ها متنفرم، اونا زندگیمو به گند کشیدن حتی نزدیک ترین ها و قابل اعتماد ترین هاشون.
آیھ ؛
*
بازم سرِ تو شدو من دست به قلم شدم ؛
نمیدونم چطور شده بود منی که پا نمیدادم یه شبه دلمو واسه خودت کردی ماه ها به بازی گرفتیش، عاشقش کردی قافل از اینکه بدونی چه بلایی قراره سرش بیاد باهاش خاطره ساختی بهش حرفای قشنگ قشنگ زدی منم که دختر و دل نازک، تشنه محبت، پشت گوشی دلم ضعف میرفت از کجا میدونستم تویی که اینهمه دم از عاشقی میزدی قراره یه شبه بزاری بری؟
من بیشتر از تو دلم واسه حالِ خوبم کنارت تنگ شده.
-401.4.25
اینقد که منو نمیفهمید
اینقد که درکم نمیکنید
اینقد که حواستون به خواسته هام نیست
دیگه حوصله حرف زدن باهاتونو ندارم .
ما از همان ابتدا اشتباه کردیم، اصلا شروعمان اشتباه بود. اشکال ما این بود که هر دو فیلم زیاد دیده بودیم و کتاب زیاد خوانده بودیم و در رویای دراماتیک و خیالی فیلم ها و کتاب ها غرق بودیم. نفهمیدیم که اینجا زندگی واقعیست، اینجا نمیشود ژانر انتخاب کرد، نمیشود پایان خوش نوشت، نمیشود پلانی را پاک کرد و از اول فیلم برداری کرد، نمیشود جایی گفت کات و همه غصه هام تمام شود، نمیشود در کافه عاشق شد و در کلیسا ازدواج کرد و خانه ای با عشق ساخت و تا زمانی که موهایمان رنگ دندان هایمان بشود عاشق ماند ...
ما خیال میکردیم اینجا هیچ چیز سر جایش نیست اما حالا میفهمم همه چیز سر جایش بود جز عقل من و تو :))
-401.4.26