رو صندلی نشستم .
دستامو بهم قفل کردم و خیره شدم به زمین .
گفت : حرف بزن .
و من باز خیره به زمین
گفت اگه حرف نزنی چیزی درست نمیشه ها ، باز باید دوز قرصاتو ببرم بالا، اینطوری مثل قبل میشی،دیگه نمیتونی گریه کنی، آخر شبا دلشوره میگیری، گُمی همش . .
بازم چیزی نگفتم .
چرا بگم ؟ مگه میفهمه ؟ دکتری که قسم خورده برعکس حرفامو ثابت کنه، قسم خورده همش بگه” زندگی ادامه داره، کافیه به خودت بیای !”
نه . .
اون فقط داره پای قسماش وایمیسه،
اون نمیفهمه دردامو، اون فقط نگاه میکنهو دارو تجویز میکنه .
بیخیال!
حرفامونم با این قرصا میدیم پایین، آخر شب همرو باهم بالا میاریم . فردا صبحم لبخند رو لبامه .
موقع عصبانيت حواستون باشه باكی و
چجوری دارين حرف ميزنيد .
همه چيز حل ميشه و حالتون خوب ميشه
اما يه حرفايی،يه لحنايی
هيچوقت از دل طرف مقابل پاك نميشه! .
آیھ ؛
`🤍.
شده تا حالا حس کنی هیچی نمیتونه نورِ وسط تاریکی های روحت بشه ؟
حس کنی هیچی نمیتونه از بغض وحشتناکی
که ته گلوته کم کنه ؟
من الان همینم نه میتونم بگم چمه نه میتونم خودمو اروم کنم، فقط میتونم با عصبانیتای بی خودی خودمو تخلیه کنم فقط میتونم خودخوری کنم و ازین که حسام و فکرام بهم گره خورده و پره بغضم ولی اشکم نمیاد عصبی شم از چيزای كوچيك بزرگ عصبی شم و حالمو بدتر كنم حوصله هیچ کسو ندارم من فقط میتونم جم شم تو جِسم خستم.
_- وقتی بودنت سهمِ من نیست -.m4a
9.17M
دلم میخواد برم بجایی که هیچکس
نباشه .
انگار من بهش گفتمو اون خونده،
ازشدت حق بودنش،اشکات جاری میشه :)))))) .
آیھ ؛
قرار بود دیگه از تو ننویسم! من به خودم قول دادم به کسی جز تو فکر نکنم ، حواسم به کسی پرت نشه ، من به
قرار بود از تو ننویسم!
ولی الان میفهمی؟ میفهمی که دارم جون میدم یعنی چی؟ تو اصلا یادته بهت گفته بودم که من از پسِ این همه غم و مشکل بر نمیام؟دیدی تموم شد و حرفات درست از آب درنیومد؟
بهم گفته بودی درست میشه ، نشد .
بهم گفته بودی تمومش میکنم، نکردم .
بهم گفته بودی از پسش بر میام، نیومدم .
الآنم جز یه آدمِ سرگردون که خودشو گم کرده هیچی نیستم هیچی! :) .
-زِد،الف 'الف،الف'
#ازتو 🤍.