🎁برندگان قرعه کشی بین بهترین پاسخ دهندگان:
🎉- برندهٔ هدیه ویژه:
آقای مجید صالحی
🎉- برندهٔ بسته اینترنت ۵گیگ:
۱.آقای حسین حیدری
۲.خانم مهدیه زنگانه
🎉- برندهٔ شارژ ۲۵هزار تومانی
۱.خانم فاطمه شاکر اردکانی
۲.خانم معصومه شاکر اردکانی
۳.خانم حمیده یوسفی
۴.آقای هادی حیدری
🎉- برندهٔ شارژ ۱۰هزار تومانی
۱.علیرضا شاکر اردکانی
۲.خانم راضیه هاتفی
۳.آقای امیرحسین غنی فاضل
۴.خانم مرجان ذاکری
۵.آقای امیر حیدری
🔰قرعه کشی انجام شد...
مبارکشون باشه🤩
⚠️ بزرگوارانی که اسامیشون بالا ذکر شد، در پیوی بنده پیام بدن تا جوایز اهدا بشه؛
@sejeel
«اگر کسی تا آخر هفته اعلام نکنه، جایزه از دستش رفته.»
. دفاعیّه در دادگاه نظامی :
پروندهی من در این زندان در دادگاه نظامی مطرح بود ؛ رابطهی من با این دادگاه در طول مدّت زندان برقرار بود یا دادگاه مرا برای پاسخگویی به سؤالات احضار میکرد و یا من در اعتراض به یک رشته مسائل به دادگاه نامه مینوشتم و دادگاه مرا برای پاسخ به اعتراضاتم احضار میکرد.
روز محاکمه تعیین شد. دادگاه برای من یک وکیل مدافع نظامی تعیین کرده بود امّا من میدانستم که دفاع او صوری و ظاهری است. دفاعیّهای در سی صفحه نوشتم.
روز محاکمه وارد صحن دادگاه شدم. من با آهنگی قوی و لحنی قاطع لایحهی دفاعیّه را خواندم. این لایحه به دقّت بر موادّ قانونی استناد داشت و به صورتی منطقی تنظیم شده بود.
انتظار نداشتند از یک طلبهی علوم دینی چنین سخنانی بشنوند و یا از او چنین موضعی را مشاهده کنند. من در چهرهی اعضای دادگاه نشانههای تحسین و تبادل نگاههای گویا و پرمعنا را میدیدم.
هنگام تنفّس دادگاه ، مراتب تحسین خود را ابراز کردند و از انتخاب الفاظ و معنی و کیفیّت بیان دفاعیّه تمجید کردند.
پس از دادگاه از من خواستند از سالن دادگاه خارج شوم و بیرون در منتظر بمانم. من از اشتیاق اطّلاع از حکم صادره لحظهشماری میکردم.
آن روز ، روز ملاقات زندانیان بود. یکی از اعضای دادگاه بیرون آمد و هنگامی که در ورودی پادگان خانوادهام را دید به آنها خبر داد که حکم آزادی من صادر شده است و بدین ترتیب پیش از آنکه من از حکم دادگاه مطّلع شوم ، خانواده از آن اطّلاع یافتند.
دو ساعت پس از ظهر حکم دادگاه را مبنی بر محکومیّت من به مدّتی کمتر از زمانی که در زندان گذرانده بودم اعلام کردند. به اتاقم رفتم. یک ساعت از شب گذشته بود که اثاثیّهام را جمع کردم و با زندانیان خداحافظی کردم.
جلوی درِ ورودی پادگان تعدادی از جوانان فامیل را دیدم که با یک اتومبیل در انتظار من ایستاده بودند. به خانه رسیدم دیدم همسرم نشسته و به در چشم دوخته ، بچّهها هم از انتظار خسته شدهاند و به خواب رفتهاند.
🤍|@AYEINEH|آیینه🤍
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️ اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنید
📝 لازم است تکتک جانفدایانی که دلشان برای اسلام و انقلاب یا استقلال و سربلندی ایران میتپد، از این پس، بیش از پیش برای پاسداری از وحدت صفوف منسجم و بههمپیوسته ملّت اهتمام ورزند و اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند و قولاً و عملاً مظهر انسجام و یکپارچگی ملّت باشند. ۷/خرداد/۱۴۰۵
🤍|@AYEINEH|آیینه🤍
. رفتار عجیب یک دوست :
همان شب به حرم حضرت رضا ( علیهالسلام ) رفتم. از دور دو تن از دوستان و همدرسهای خود را دیدم که با یکی از آنها علقهی خاصی دارم. با شوق دیدار به سوی آن دو رفتم. انتظار داشتم آنها به محض دیدن من به سویم بیایند.
میخواستم سلام کنم که دیدم از من رومیگردانند! گویی یکی از آن دو به دیگری گفته بود : او اکنون از زندان خارج شده و شاید تحتنظر است ؛ پس از او دوری کنیم! این برخورد مرا سخت متأثر کرد.
من از دوستان بویژه کسانیکه قاعدتاً باید همان دغدغهها و آرمانهای اسلامی را داشته باشند
توقع چنین برخوردی نداشتم! من اینگونه برخوردها را از برخی روحانیون ، فراوان دیدهام!
🤍|@AYEINEH|آیینه🤍
. دادگاه تجدید نظر :
کمی پیش از دومین دادگاه سلسله اقدامات اداری را باید انجام میدادم. در خلال پیگیری این اقدامات دیدم افسر خوانی در ادارهی ارتش خیلی به من نگاه میکند. به او نزدیک شدم
گفت : میخواهم به شما چیزی را بگویم.
از ایراد سخنرانیهایی مانند سخنرانیای که در نخستین دادگاه ایراد کردی خودداری کن ؛ چون اگر آنها در شما هوشمندی و توانایی خاصی را ملاحظه کنند با شما سختگیری میکنند. به مصلحت شما است که وانمود کنی فردی ساده و فریبخورده هستی!
از او تشکر کردم و رفتم ؛ در حالیکه میدانستم در برابر دادگاه مغروری که علما را به دیدهی تحقیر مینگرد ، نمیتوانم اینگونه باشم. وقتی وارد سالن شدم دیدم آن افسر جوان منشی دادگاه است!
رئیس دادگاه مرا به یاد سوالات گرفت و من پاسخ میدادم. بعد رو کرد به مستشارانش و گفت : این مرد نیاز به ده سال زندان دارد ...!
البته از روی مزاح گفت اما مضمون مزاح او مؤیّد نصیحت آن افسر جوان بود.
🤍|@AYEINEH|آیینه🤍
هدایت شده از آیینه|AYEINEH
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📚 فصل یازدهم ( دادگاه نظامی )
. مادری مثل شیر
. در اتاق بازجویی
. علاقهی متضاد
. به جدّت قسم میکشمت!
. ماقوت
. دفاعیّه در دادگاه نظامی
. رفتار عجیب یک دوست
. دادگاه تجدید نظر
📚 زندگینامه رهبر رو از اینجا بخونین 👇
https://eitaa.com/joinchat/3342140802Cbb25633a0e