یکی بهم گفت: اگه تموم درها هم به روت بسته شد، انقدر در بزن تا بازش کنن، مطمئن باش اگه قرار بود راهی نباشه، دیوار میکشیدن.
کنجِ مرموزاتِ آیهان
یکی بهم گفت: اگه تموم درها هم به روت بسته شد، انقدر در بزن تا بازش کنن، مطمئن باش اگه قرار بود راهی
چند نفر تا حالا گفتن مال ما دیواره
عزیزان، طبق تجربه هیچوقت همهجا دیوار نبوده، یه گوشه یه دریچه حداقل هست
اصطلاحی هست به نام "Touch starved" به معنی گرسنگی پوست یا عطشِ لمسها؛
آغوش امن، تسکین پریشانیها و اضطرابهاست.
هیچوقت این حرف بابام یادم نمیره؛ میگفت: نترس! نترس که نتونی کامل باشی، نترس اگه اون وسط یه جا خراب کردی، نترس اگه شکست خوردی. اصلا بگو من این کار رو شروع میکنم که گند بزنم، تهش هیچی نمیشه. شروع کن فقط. حتی اگه خراب کردی، آخرش دستت از تجربه پره.
خدا رحم کنه
دوباره کابوسهای مشترک من و داداشم شروع شده، جفتمون یه کابوس مشترک میبینیم.
نگرانیهایی که از نظر ما شاید غیرمنطقی بیان، برای یه آدم مضطرب خیلی جدی و واقعیه؛ اول درکشون کنید و بعد کارهای قابل توجهشون رو تایید کنید تا کمکم اضطراب رو ازشون دور کنید، چون اونها همیشه احساس کردن که سربارن.
آدمیزاد اگه دلیلی برای رنج کشیدن نداشته باشه، خیلی زود از زندگی خسته میشه.
به این نتیجه رسیدم که نباید خودمونو محدود کنیم به سن و سال؛ نمیشه یه نسخه رو برای همه پیچید.
نمیشه انتظار داشت همه توی 18سالگی کنکور بدن و قبول بشن.
نمیشه انتظار داشت همه توی اول جوونی ازدواج کنن.
نمیشه انتظار داشت توی یه سن معین، حتما خونه و ماشین داشته باشی.
نمیشه انتظار داشت زمان معینی بچهدار بشی.
همهی اینایی که الان خوندی رو گوشهی ذهنت نگهدار ولی هیچوقت از تلاش برای به دست آوردنشون پا پس نکش.
کنجِ مرموزاتِ آیهان
به این نتیجه رسیدم که نباید خودمونو محدود کنیم به سن و سال؛ نمیشه یه نسخه رو برای همه پیچید. نمیشه
صفت برتر وجود نداره
این پاراگراف منو یاد زندگی آدما میندازه
باورم نمیشه صبح قبل دادن برگههای امتحان، سرمو گذاشتم رو میز و پنجدقیقه خوابیدم! من همچین آدمی نبودم! کلا خیلی بدخوابم.