eitaa logo
کنجِ مرموزاتِ آیهان
159 دنبال‌کننده
20 عکس
3 ویدیو
0 فایل
Nothing https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_3qep9rx&btn=آیهان پیاما جوابش تو ناشناسه، وقت داشته باشم می‌ذارم تو کانال دورهم باشیم.
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز برگشت بهم گفت: چرا انقدری که اعتماد و صداقت برات حرف اولو می‌زنه، حس‌های دیگه این حرفو نمی‌زنن؟
گفتم چون توی یه رابطه، دست‌کم باید بدونی با چه کسی طرفی. این‌که اعتماد از دست بره، به‌خودیِ‌خود به معنای پایان رابطه نیست؛ اما وقتی بفهمی تصویری که از طرف مقابلت داشتی، تا چه اندازه با واقعیت تفاوت داشته، مسئله پیچیده‌تر می‌شه
وقتی کسی بخش مهمی از هویتش رو پنهان می‌کنه، مخصوصا وقتی دروغ می‌گه، دیگه فقط اعتماد به حرف‌هاش نیست که از بین می‌ره؛ شناختی که بر اساس اون بهش اعتماد کرده بودی هم زیر سؤال می‌ره. حتی ممکنه خاطراتی که زمانی برات عزیز بودن، معنای دیگه‌ای پیدا کنن. نه لزوما به این دلیل که تمام احساسات و لحظات گذشته دروغ بودن، بلکه چون دیگه نمی‌دونی اون‌ها رو باید در چارچوب چه واقعیتی تفسیر کنی
حالا وقتی اعتماد از بین می‌ره، ترمیم رابطه صرفاً به معنای بازگردوندن اعتماد قبلی نیست؛ چون اعتمادی که به پایه‌ی شناختی مخدوش شکل گرفته، نمی‌تونه بی‌هیچ تغییری به همون شکل بازسازی بشه. کسی که با دروغ اعتماد طرفش رو از بین برده، باید بپذیره که حالا لازمه شناخت تازه‌ای از خودش بسازه؛ شناختی که نه فقط با حرف‌هاش، بلکه با رفتارهای صادقانه و مداومش شکل می‌گیره
این فرایند خیلی زمان‌بره. وقتی اعتماد از بین می‌ره، حتی صداقت هم ممکنه اولش با تردید مواجه بشه. کسی که دروغ گفته، و پنهان‌کاری داشته، باید به طرف مقابلش فرصت بده تا در گذر زمان، بین حرف‌ها و رفتارهاش هماهنگی ببینه و به شناخت تازه‌ای برسه. نمی‌شه انتظار داشت که صرفِ اعتراف یا تصمیم به صادق بودن، تمام تردیدها رو از بین ببره
https://eitaa.com/Ayhan53/3853 هعی من دقیقا زخم خورده این حادثم و بعد اون نمیتونم به کسی اونقدر اعتماد کنم . فکر نمی‌کنم آدمی تو دنیا باشه که از این نظر آسیب ندیده باشه من هر دو طرف ماجرا رو دیدم، هم اونی که اعتمادش شکسته، هم اونی که شکونده اونی که شکسته دیگه آدم سابق نمی‌شه و بعد از هر دفعه شکستن اعتمادش خودشو سرزنش می‌کنه که چرا دوباره اجازه دادم این اتفاق بیفته و اعتماد کردم اونی که شکونده اگر باوجدان باشه کلی باید جون بکنه تا دوباره بتونه اون اعتماد رو از نو بسازه، و تو دلش حسابی به غلط کردن می‌افته
معده درد عصبی اونجایی بده که نه تنها قلبت درد می‌گیره بلکه ریه‌هاتم دیگه یاری نمی‌کنن، نمی‌تونی نفس بکشی :/
اینکه نتونستی یه نفرو نجات بدی، دلیل نمی‌شه باعث مرگش شده باشی.
می‌دونید چرا می‌گن سگِ سیاهِ افسردگی؟ چون هیچ‌کس ازش در امان نیست و ممکنه تجربه‌ش کنه، و وقتی هم وارد زندگیش بشه جدا شدنش سخته، وفاداره مثل سگ؛ سیاهیش هم به خاطر سنگینی و غمیه که می‌ده. حالا این سگ یهو یه موقعیتی برای صاحبش پیش میاد -درامایی، فشار روانی‌ای، نداشتن حمایتی، فعال شدن ژنی، چیزی- غذا در دسترسش قرار می‌گیره؛ اگه صاحبش با این شرایط تنها بمونه و نتونه راهی برای کنار اومدن باهاشون پیدا کنه، این سگ ممکنه بزرگ و بزرگ‌تر بشه. رفیق گلم! اگه سگِ سیاه افسردگی پاچه‌تو گرفت، بدون که تنها نیستی و این سگ پاچه‌ی خیلیا رو گرفته. ولی بعضیا با کمک‌گرفتن و پیدا کردن راهکار مناسب برای مراقبت از خودشون، می‌تونن اونو کوچیک کنن و برسن به یه سگ فنجونی، و بعضیا علی‌رغم تلاش‌هاشون ممکنه نتونن و با یه سگ ماستیف انگلیسی طرف باشن :/ تو می‌تونی برای کوچیک کردنش تلاش کنی، اما ممکنه شرایط سخت‌تر از توانت باشه و حمایت کافی نداشته باشی، اون بزرگ بشه و بخش زیادی از زندگیت رو تحت تاثیر قرار بده یا حتی زندگیتو ببلعه! پس حتما باید از دیگران کمک بگیری، وگرنه ممکنه خسته‌تر بشی. مسئله این نیست که اون سگ وجود داره، مسئله اینه که تو بتونی با کمک دیگران اونو انقدری کوچیک کنی که یه روز به خودت بیای و ببینی دیگه حضورش احساس نمی‌شه.
تو می‌تونی ببخشی، ولی جایگاه‌شو بهش برنگردونی.