دو نکته در استعفای آقای صدیقی
محسن مهدیان:
حجتالاسلام صدیقی از سمت امامت جمعه تهران استعفا دادند و رهبر انقلاب نیز این استعفا را پذیرفتند. در اینباره، دو نکته کوتاه و بااهمیت وجود دارد:
یکم؛ اینکه ستاد نماز جمعه تهران، کسی را که نه متهم است و نه مجرم، صرفاً بهدلیل حواشی مربوط به خانوادهاش کنار نگذاشت، نشانهای روشن از پختگی ساختاری است. اگر این دعوت صورت نمیگرفت، حق بود که پرسیده شود: چرا باید فردی که گناهی برایش ثابت نشده، از حقوق دینی و انقلابی خود محروم شود؟ عدالت، یعنی عمل بر مبنای معیار، نه بر اساس هیجانات جمعی. حتی اگر بسیاری مخالف باشند، نمیتوان بهصرف احساسات، حکمی ناعادلانه صادر کرد.
دوم؛ وجه دیگر ماجرا به تصمیم خود آقای صدیقی بازمیگردد. ایشان با تشخیص اینکه ممکن است حضورشان بهانهای برای خدشه به شأن نماز جمعه شود، داوطلبانه از خطبهها کنار رفتند. این کنارهگیری نه از سر ضعف، بلکه نشانهای از بلوغ انقلابی بود؛ یعنی ترجیح مصلحت عمومی بر حیثیت فردی.
این ماجرا یک پیام روشن دارد:
آنجا که ساختار، عدالت را بر غوغا ترجیح میدهد و آنجا که فرد، مصلحت جمع را بر حق شخصی مقدم میدارد، بلوغ یک جامعه دینی نمایان میشود.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
از ایران بخوان
نتیجه بر کشیدن نا اهلان محمد ایمانی: دادستانی، بهدلیل انتشار کاریکاتور توهینآمیز درباره آقای پزش
کاریکاتور هادی حیدری، توهینآمیز نیست
رضا غبیشاوی:
هادی حیدری هنرمند کاریکاتوریست، کاریکاتور جدیدی را منتشر کرده که مسعود پزشکیان رئیسجمهوری را برعکس نشسته بر الاغی به تصویر میکشد در حالی که بر روی بدن الاغ نوشته شده "وفاق". این کاریکاتور باعث شده از هادی حیدری شکایت و توهین آمیز بودن کاریکاتور مطرح شود.
۱- کاریکاتور، هنر انتقاد با استفاده از اغراق طنزآمیز است. کاریکاتور، واقعیتنمایی نیست که باعث ناراحتی و برداشت توهینآمیز شود. اغراق است نه واقعیت. مثل فیلم که واقعیت نیست؛ فیلم است.
معنی این کاریکاتور هم مشخص است: پزشکیان وارانه از وفاق استفاده میکند. یادآور ملانصرالدین هم هست. هیچ کدام نه توهینآمیز هستند نه شایسته شکایت. حتی اگر وفاق در قالب یک الاغ به تصویر کشیده شود. نه پزشکیان مقدس است نه وفاق. طنز است.
۲- شکایت از کاریکاتوریست و روزنامهنگاران و به دادگاه کشاندن او، اقدام مناسب و صحیح نیست. با روزنامهنگاران باید با مدارا و تحمل بیشتری رفتار داشت.
۳- هادی حیدری کاریکاتوریست حرفهای با حدود ۳ دهه تجربه است. او از جمله معدود هنرمندان کاریکاتوریست مطبوعاتی است که با وجود همه سختیها در ایران ماند و به کار حرفهای ادامه داد. وی بیش از هر کس، با محدودیتها و خط قرمزهای این حوزه، آشناست.
۴- اینکه در برابر انتشار کاریکاتور انتقادی، عدهای به سرعت، توهین - توهین را تکرار کنند شیوهای نخنما و غیراخلاقی است.
۵- دولت پزشکیان به سرعت باید با واکنش مناسب و حمایت از این هنرمند و حل مسئله، بیش از این به تصویر خود آسیب نزند.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
درباره تغییر ساختار شعام و تشکیل شورای عالی دفاع
داود مدرسییان:
آنچه که روشن است: ساختار شعام (شورای عالی امنیت ملی) با توجه به ساختار، وظایف و ترکیب اعضا، از کارآمدی لازم در بحث نظامی و دفاعی و اقدامات سریع و چگونگی اقدامات نظامی برخوردار نبوده و نیست و لازم است «ساختاری کاملاً نظامی» تشکیل شود و برای امور خاص امنیتی و نظامی و دفاعی کشور، تصمیمات لازم، سریع و کارشناسی گرفته و تقسیم کار را انجام داده و دستورات لازم را صادر کند.
ساختار شعام بیشتر سیاسی است تا نظامی و دفاعی؛ اکثر اعضا هم از تخصص امنیتی و نظامی بیبهرهاند و نه تنها کارشناس این حوزه نیستند بلکه بعضاً با دستورات و تصمیمات و نظرات غیرکارشناسی، مانع از تصمیمگیری فوری، سریع و صریح در امور امنیتی، نظامی و دفاعی هم میشوند.
بدین ترتیب علی لاریجانی با پیشنهاد دولت و تأیید رهبری بناست دبیری شعام را بر عهده گرفته و بحثها و پروندههای کلان را پیگیری کند و احمدیان بحث پروژههای خاص و پیشران و تخصصی و پروژههای علمی در بحثهای امنیتی و دفاعی را مدیریت کند.
البته بنا نیست که شورای عالی دفاع مجزا از شعام عمل کند بلکه قانوناً ذیل شعام و رئیسجمهور است اما به جهت تخصصی و چابکی مجزاست که نباید معطل برخی مسائل بماند و در تصمیمگیری دچار اختلال یا تأخیر شود.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
صهیونیسم و ایران منهای جمهوری اسلامی
عبدالله گنجی در سرمقاله روزنامه جوان نوشت:
شاید از این منظر به تنظیمات، ترتیبات و رفتار کشورهای منطقه غرب آسیا - یا همان نام خاورمیانه استعماری - از منظر صهیونیستها نگاه نکرده باشیم.
فرض کنیم اکنون بهجای جمهوری اسلامی نظام دیگری در ایران مستقر است و این نظام مانند نظام سوریه فعلی هیچ حساسیت منفی نسبت به صهیونیستها ندارد. آیا آن ایران و آن دولت میتواند غنیسازی صلحآمیز هستهای داشته باشد و آیا میتواند قدرت بازدارندگی دفاعی خود را موشک قرار دهد؟
حقیقت این است که صهیونیستها و حامیان غربی آنها جدای از اینکه چه کسی در کشورهای اسلامی غرب آسیا حکومت میکند یا نوع حکومت چیست، دو موضوع را به صورت جدی دنبال میکنند و موضوع سومی را در سر میپرورانند:
موضوع اول عبارت است از تفوق نظامی-امنیتی. در منطقه هیچ یک از کشورهای اطراف سرزمینهای اشغالی نباید قدرت و ابزار دفاعی داشته باشند که موجب کاهش آرامش صهیونیستها شود. به اردن و مصر نگاه کنید، طوری از سوی غرب تر و خشک میشوند که هم وامدار باشند هم نتوانند از جهت نوع سلاح و نوع هواپیما تفوق یابند. به سوریه بنگرید! بدون اسد و ایران و با ظهور افرادی که دنبال رضایت غرب هستند، آسیبهای بیشتری از دوران اسد دید. یعنی سوریه نباید جز سلاح سبک و نیمهسنگین ابزاری مانند موشک و هواپیما و سامانه دفاع هوایی داشته باشد و فرقی نمیکند چه کسی آنجا حاکم است. عراق را زمان صدام بمباران میکردند و این سالها هم میکنند. لبنان با میشل عون یا جوزف عون برایشان ذرهای فرق نمیکند. غرب ارتش لبنان را بهصورتی نگه داشته است که قدرت شلیک به یک پهپاد را نیز ندارد.
موضوع دوم گسترش جغرافیایی است. صهیونیستها به صورت شبانهروز فکر میکنند که چگونه متراژ اشغال خود را گسترش دهند. آرمان از نیل تا فرات را سخن ابراهیم(ع) در تورات میدانند و از هر فرصتی برای رسیدن به آن بهره میبرند. اشغال مجدد سوریه (بعد از جولان اشغالی) چرا صورت گرفت؟ چرا بهدنبال ماندن در جنوب لبنان و ضمیمه کردن کرانه باختری هستند؟ بنابراین گسترش جغرافیایی را لحظهای رها نخواهند کرد و فرق نمیکند نظامهای اطرافشان چگونه باشند.
موضوع سوم ملتسازی در خاورمیانه است. چون جمعیت و وسعت از عوامل اصلی قدرت یک کشور هستند. صهیونیستها بهدنبال ملتهای کوچک و کمجمعیت و کموسعت هستند تا مانند خودشان کوچک و کمجمعیت باشند و تفوق بر آنان راحتتر انجام شود. مثلاً سوریه ۴۰ میلیونی بشود چند کشور هفت، هشت میلیونی یا عراق ۵۶ میلیونی بشود سه کشور ده، پانزده میلیونی و... اولین تست ملتسازی را در اقلیم کردی عراق دنبال کردند که با همت حاجقاسم و اهتمام دولت مرکزی عراق شکل نگرفت و اکنون بهصورت علنی دولت دروزی در جنوب سوریه را دنبال میکنند. با داعش نیز دنبال چهار ملت در سوریه بودند. اخبار زیادی هست که تجزیه عراق و ایران را نیز در دستور کار دارند و تاکنون نشده است، نتوانستهاند.
هیچ کشوری در خاورمیانه نباید هواپیمای F-۳۵ داشته باشد. هیچ کشوری نباید غنیسازی داشته باشد و هیچ کشوری نباید موشکهای بلندبرد داشته باشد. ایران با جمهوری اسلامی و بدون جمهوری اسلامی در این قاعده فرق نمیکند. مصر و اردن نمونه در صلح با همین الگوست و سوریه و لبنان و عراق و ایران نمونههای غیرصلح (به رسمیت نشناختن صهیونیستها) نمونه دیگری است؛ بنابراین اگر کسی گمان میکند که ایران بدون جمهوری اسلامی میتواند دارای قدرت برتر دفاعی در خاورمیانه باشد، ذهنیت خود را اصلاح کند. ایران بدون جمهوری اسلامی حتماً باید رام امریکا و صهیونیستها باشد تا امریکا بیاید او را بدوشد. در غیر اینصورت تحریم و تهدید در جای خود خواهد بود. تجزیه ایران و نداشتن قدرت دفاع راهبردی برنامهای برای ایران است (خصوصاً ایران شیعی) لذا ملت ایران همین الان باید بدانند که بدون جمهوری اسلامی نمیتوانند قدرت دفاعی برتر داشته باشند و باید در بهترین حالت مصر و اردن فعلی و در بدترین حالت سوریه و لبنان امروز باشند. قدر جمهوری اسلامی را باید دانست.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
حق همسایگی؛
درباره رابطه ایران و آذربایجان
یوسف پزشکیان:
کارهایی که ما انجام میدهیم عواقب و نتایجی دارند که نمیتوانیم از آنها فرار کنیم. مرحلهای از رشد این است که وقتی میخواهیم حرفی بزنیم و مطلبی را بیان کنیم، علاوه بر اینکه لازم است به درستی حرف ایمان داشته باشیم، باید به عواقب حرفمان بیاندیشیم، تبعات آنرا بسنجیم و نتایج آنرا بپذیریم.
برخی از افراد دارای تریبون مدتی است مدام مطرح میکنند که «آذربایجان در جنگ به اسرائیل کمک کرده است». پیش از طرح چنین ادعایی، ابتدا باید بررسی کنیم که چه اسناد و شواهدی وجود دارد که از این ادعا حمایت میکند. آیا سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی گزارش در این خصوص دادهاند؟ آیا مشاهدات و گزارشهایی از ایرانیهای مقیم آذربایجان در اختیار داریم؟ چه مدرکی برای اثبات حمایت آذربایجان از اسرائیل در جنگ بر علیه ایران وجود دارد؟ نهادهای امنیتی چنین چیزی را تایید نکرده اند.
در گام بعد باید بررسی کنیم که طرح این ادعا چه سود و آوردهای برای کشورمان خواهد داشت؟ آیا «میخواهیم آینده روابط ما با کشور آذربایجان پرتنش و آزاردهنده باشد؟».
برای مواجهه با آذربایجان سه تا سناریو پیش روی جمهوری اسلامی ایران است.
اول - میخواهیم با آذربایجان بجنگیم؛ یا تحریک کنیم که آذربایجان با ما بجنگد!
دوم - میخواهیم بدون حل و فصل مسئلهمان با آذربایجان، دو کشور را در حالت نه جنگ و نه صلح نگه داریم!
سوم - میخواهیم همسایه باشیم و علیرغم وجود اختلافات، با هم کار کنیم. کمک کنیم مشکلاتش حل شود و برای حل مشکلاتمان کمک بگیریم!
قطعاً گزینه اول مورد نظر مسئولان کشور نیست. به نفع کشور هم نیست. متاسفانه ادعاهای مطرح شده کشور را به سمت گزینه اول هُل میدهد. وقتی کسی میگوید آذربایجان در جنگ به اسرائیل کمک کرد، یعنی آذربایجان دشمن ماست. وقتی میگویند آذربایجان دشمن ماست یعنی باید با او بجنگیم. بعید میدانم عقلای کشور چنین قصدی داشته باشند.
کسانی که به گزینه دوم قائل هستند، در واقع گمان میکنند ما با آذربایجان دشمن هستیم ولی وارد جنگ نظامی نمیشویم. این گزینه هم قطعاً به نفع ما نیست. چرا؟ چون وقتی با کسی دشمنی کنی، باید منتظر این باشی که بر علیه تو اقدام کند. جنگ که فقط نظامی نیست. در مجامع بینالمللی بر علیه تو رای بدهد و موضع بگیرد. در اقتصاد هرچه میتواند به تو ضربه بزند...
گزینه سوم مبتنی بر این فرض است که هیچ دو کشور و حکومتی در تمام مسائل سیاسی و بینالمللی و جزئیات کشورداری مواضع و رویکرد یکسانی ندارند. بنابراین طبیعتاً اختلافاتی وجود دارد. اما علیرغم اختلافات و گاه تعارض منافع، میتوان مسائل مشترکی را پیدا کرد که حول آنها همکاری کنیم و به همدیگر سود برسانیم. در مسائل اقتصادی، تجاری و حتی امنیتی میتوانیم به هم کمک کنیم و اختلافات را تا جای ممکن حل کنیم یا تلاش کنیم کمتر شود.
عمیقاً بر این باورم که بعضیها نیت خیر دارند، اما متوجه نیستند که آنچه بر آن اصرار میکنند نه تنها به ضرر کشور است، بلکه به ضرر مسلمانان و به نفع اسرائیل است. بیایید مراقب باشیم، نادانسته مهره اسرائیل نشویم.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
قیّمزدایی از دولت مهمترین اولویت پزشکیان
محمد ایمانی:
یک سال، از آغاز ریاستجمهوری آقای پزشکیان گذشت.
رئیسجمهور، طبق قانون اساسی باید «رجل سیاسی، مذهبی مدیر و مدبر» باشد. به عبارت دیگر، او باید دارای قدرت تشخیص عمیق باشد. این به معنای دانای کل بودن نیست، اما باید بتواند مستقل از مشاوران و اطرافیان، مسائل را تشخیص دهد، نه اینکه در مسئولیتهای کلانی که مسئولیت شخص اوست، از زیر دستان و اطرافیان تقلید کند.
این نقیصه موجب شده که آقای پزشکیان در مسائل مهم سیاست خارجی، بهجای مطالبه حقوق مسلم و بعضاً نقضشده کشورمان، در موضع انفعال و بدهکاری بیفتد.
علت را باید در مشاورانی مثل آقای ظریف جستوجو کرد که بیاعتنا به خسارتهای رقمزده در برجام، مذاکره نامتوازن و منفعلانه با آمریکای پایمالکننده توافق را طراحی کردند و نتیجه، وقاحت بیسابقه حریف بود.
همین حالا نیز آمریکا و طرف اروپایی با طلبکاری سخن میگویند اما زبان دولت محترم به طلبکاری و مطالبه حقوق کشورمان نمیچرخد. حتی درباره شیطنتهای دولتی مثل جمهوری آذربایجان هم آقای پزشکیان موضع متناسب نمیگیرد.
در حوزه داخلی، همچنان که ستاد اقتصادی دولت تقریباً فاقد فرمانده است، در حوزه سیاسی عملاً رئیسجمهور به نفر رده چندم دولت تبدیل شده است.
یک روز، تقدیم لایحه مقابله با نشر اکاذیب با "دو فوریت" در دولت تصویب میشود و چند روز بعد، در اثر جنجال برخی سیاسیون قیمنمای دولت، استرداد همان لایحه (با وجود تصویب دو فوریت در مجلس) به تصویب میرسد!
یک روز، بیتدبیری در تامین سوحت نیروگاهها و خاموشی را با دروغ "سالم کردن هوا" برای مردم فاکتور میکنند، روز دیگر تعطیلیهای بیضابطه را "تامین نشاط مردم" مردم مینامند!
نه خبری از برنامه اقتصادی مشخص دولت هست و نه از وزیر اقتصادی که ۲۶ خرداد ۱۴۰۴ (یک ماهونیم قبل) از مجلس رای اعتماد گرفت.
سکان دولت دست کیست؟ همان جمعِ شامل برخی مجرمان و محکومان امنیتی (شورای راهبری کابینه و معاونت راهبردی) که با محوریت آقای ظریف شکل گرفت؟
خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم
دیبا نتوان کردن از این پشم که رشتیم
...سعدی! مگر از خرمن اقبال بزرگان
یک خوشه ببخشند که ما تُخم نکِشتیم
کاری واجبتر از نان شب بر عهده آقای پزشکیان است. او اگر میخواهد از بنبست خودساخته خارج شود، باید تجدیدنظر اساسی در برخی مشاوران و اطرافیان انجام دهد و از زیر باز قیمومت آنها رها شود. این، آغاز گشایش فکری و روحی برای او و موفقیتهای بزرگ برای کشور است.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
نصیری و شمسالواعظین؛ دو پرتره جذاب
محمود جوانبخت:
ملانصرالدین آمد بپرد روی اسبش تلنگش در رفت و نتوانست، با خودش گفت: کجایی جوانی که یادت بهخیر... بعد دور و برش را که خوب نگاه کرد و دید کسی نیست، ادامه داد: ولی خودمانیمها، در جوانی هم چیزی نبودیم!
حالا حکایت «مهدی نصیری» است. جسارتاً در جوانی و در دهههای گذشته هم چیزی نبود. پیشنهاد میکنم کتاب «روزنامهنگاری بدون درد و خونریزی» را بخوانید. مجموعه گفتوگوهایی است با روزنامهنگاران معاصران ایرانی از طیفهای مختلف، به کوشش «محمد دلاوری».
گفتوگوهایی با مهدی نصیری و «ماشاءالله شمسالواعظین» هم در این کتاب منتشر شده که اتفاقاً این دو گفتوگو در کتاب پشت سر هم آمده و خواندن آنها با هم بسیار عبرتآموز است. وقتی حرفهای این دو نفر را میخوانی حیرت میکنی که در میانههای دهه ۶۰ با کدام عقل و درایت، روزنامه کیهان را از دست شمسالواعظین و دوستان روزنامهنگارش در میآورند و به دست مهدی نصیری میسپارند؟
امروز هم سرنوشت این دو نفر خیلی جالب است. شمسالواعظین وقتی دید عرصه برایش تنگ شده در کار مطبوعاتی، رفت سراغ کشاورزی و نصیری هم رفت کانادا تا برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل ایران سکولار و دموکراتیک در آینده مبارزه کند.
وقتی هم جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی با ایران شروع شد، شمس با همهی وجود کنار نظام ایستاد و جانانه از ایران دفاع کرد و نصیری هواخواه اسرائیل و پسر شاه مخلوع درآمد.
نصیری از دههی ۸۰ اخباریگری جدیدی را به اسم مکتب تفکیک که پرچمدار آن در دورهی اخیر مرحوم استاد محمدرضا حکیمی بود، ترویج میکرد و حتی فصلنامهای به اسم سمات هم برای تبیین این مکتب منتشر کرد.
یادم هست در همان دوران مصاحبهای کرده و گفته بود اگر مجبور نبودم، الاغ سوار میشدم! و معتقد بود که استفاده از وسائل مدرن «اکلمیته» است.
یک روزی سر پل جوادیه، پشت فرمانِ یک پیکان نوِ سفید دیدمش. (احتمالاً داشت از قم میآمد و برای رفتن به مرکز شهر، توفیق نصیبش شده بود تا از حوالی جوادیه و نازیآباد رد بشود!) نایلونهای صندلی را هم هنوز در نیاورده بود. من هم با موتور بودم، رفتم نزدیک و زدم روی سقف و گفتم: آقای نصیری، عجب الاغ سفیدی! گفت: وایسا، وایسا توضیح بدم... خندهام گرفت و گفتم: شوخی کردم بابا، مبارکت باشه... گفت: نه باید منظورم رو روشن بگم برات... گفتم: ایشالا مصاحبهی بعدی روشنتر بگو... و گازش را گرفتم و رفتم...
در همان کتابی که گفتم، شمسالواعظین به صراحت از مرزبندی با سکولارها حرف میزند، در حالی که از طرف همین نصیری و رفقاش متهم به سکولاریسم و حتی بیدینی شد و به قول خودش از گردونه رسانه حذف.
و حالا طنز روزگار را ببین که نصیری رفته آن سر دنیا تا برای سکولار شدن ایران مبارزه کند و ولیعهد ۶۵ سالهی شاه سابقِ ایران را شاهراه رسیدن به حکومت ایدهآل خود میداند!
با خودم فکر میکنم عجب چیزی میشد اگر کسی پیدا بشود و پرترهی این دو نفر را در یک فیلم مستند بسازد. چیز جذابی از آب در میآید حتماً. و بسیار عبرتآموز. شاید یک روزی خودم ساختم.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
علیه رهبری به نام رهبری
محمدامین ایمانجانی، مدیرمسئول روزنامه فرهیختگان:
یکی از سایتهای خبری هوادار نامزد رقیب پزشکیان (جلیلی) در نوشتهای خواهان استیضاح رئیسجمهور شد. در این نوشته، بر استیضاح رئیسجمهور بهعنوان راه جلوگیری از انحراف و نماد شجاعت و صراحت مجلس تأیید و تأکید شده که کموبیش با طبیعت کار سیاسی جناح اپوزیسیون دولت مستقر، سازگار است و فینفسه واجد ایراد و اشکال نیست.
اما این نوشته از دو جهت دیگر موضوعیت دارد؛ یکی اینکه در این نوشته، استیضاح رئیسجمهور با بازخوانی منطق رهبر انقلاب در استیضاح بنیصدر موجّه و مشروع نشان داده شده است. در واقع کنش رهبری در استیضاح بنیصدر و سخنان ایشان در جلسه روز استیضاح بهعنوان معیار طرح شده و تلویحاً نشاندادهشده که این استیضاح با منطق و عمل رهبری سازگار است.
نکته دوم این است که فکر و ایده سیاسی این سایت خبری در برخی نهادها و برخی افراد و مجموعههای کلان رسانهای و رسمی، واجد اشتراک و همگرایی است که آثار این همگرایی در فاصله کمی بعد از توقف درگیری در جنگ ۱۲ روزه در آن نمایان شد.
در این باره چند برداشت و گمانه قابلطرح است:
یک برداشت از متن با علم به اینکه نویسنده یا نویسندگان میدانند رهبر انقلاب با استیضاح رؤسایجمهور از جمله پزشکیان مخالفند و این مشی عمومی و استثناناپذیر ایشان در همه ادوار بوده است و جالب این که رهبری یکی از مصادیق همکاری مجلس کنونی با دولت پزشکیان را حتی کاهش احضار مسئولان دولتی به مجلس و کاهش سئوال از آنها بیان کردهاند، چه برسد به استیضاح رئیسجمهور؛ با این اوصاف استفاده از رهبری برای توجیه استیضاح پزشکیان، فریب افکار عمومی است تا علاقهمندان به رهبر انقلاب را با این تصمیم همراه کنند.
برداشت دوم با علم به اینکه میدانند رهبر انقلاب با استیضاح رئیسجمهور مخالف است، قراردادن رهبری در برابر رهبری است. رهبری خود بر اساس معیارهایی در هنگامه جنگ با صدام، رئیسجمهور وقت را با نطقی آتشین استیضاح کرد و اینک بهزعم این گروه با رئیسجمهوری مواجهیم که همان معیارها را بر اساس سخن رهبری در جلسه استیضاح دارد.
چرا این بار ایشان با استیضاح مخالفند؟ در واقع مخالفت رهبری با استیضاح پزشکیان، مخالفت ایشان با منطق و معیارهای خویش است. این برداشت با مسیری که این گروه در پساانتخابات در بیاعتبارسازی نهادهای سیاسی و نظامی و دیپلماتیک خصوصاً برای هواداران عقیدتی نظام انجام میداد، سازگار است و این بار علاوهبر آن نهادها و در امتداد آنها به خود رهبری رسیده است.
برداشت سوم این است که این گروه با علم به اینکه میدانند قطعنظر از رهبری، قادر به استیضاح رئیسجمهور نیستند، اما فکر میکنند با این موضع و در امتداد مواضع پیشین، خود را در جناح مخالف حداکثری با رئیسجمهور و دولت قرار میدهند تا پایگاه اعتراض به دولت را نصیب خود کنند که نشانه استفاده ابزاری از رهبری برای مقاصد سیاسی است.
با این اوصاف، اقدام مذکور تنها در چهارچوب یک سیاستورزی رادیکال و تهی از عقل و اخلاق و انصاف معنا دارد که ثبات و امنیت و اصلاح کشور در آن موضوعیتی ندارد و به زعم آنها همهچیز ازجمله رهبری را میتوان برای خواسته خود هزینه کرد.
در عینحال باید دانست حاملان و عاملان و همراهان با آن فراتر از یک سایت خبری هستند؛ همانها که نشان دادهاند میتوانند هر جا که باشند کشتی اداره امور را به گل بنشانند. تجربه برخی نیروهای سیاسی و تبدیل آنها از مدافع مطلق نظام به مخالف مطلق نظام پیش روی ماست و این خصلت رادیکالیسم است.
این رادیکالیسم نهتنها نمیتواند در بهبود امور و رفع کاستیها و ضعفها نقش ایفا کند، بلکه زمینه و بستر رادیکالیسمی در آنسو را به وجود میآورد که راههای معقول و منطقی مخالفت و نقد سیاستها، تصمیمات و روندهای حکمرانی را یکسره محدود و مسدود میخواهد و بر آن پای میفشارد.
این دو رادیکالیسم تجربه دیرپایی در ایران و ایران پس از جمهوری اسلامی دارند که بسیاری از مشکلات و دشواریهای امروز کشور نتیجه غلبه پیدرپی آنها بر منازعات سیاسی و دستگاه حکمرانی بوده است.
این وضعیت هشداری است به نیروهای سیاسی و اجتماعی که میخواهند بهدور از هر نوع رادیکالیسم با ایدههای مختلف مسیرهای معقول سیاستورزی را درپیش بگیرند، آنها باید با صدای رساتر و هویت منسجمتر در ارتباط با جامعه و دستگاه اداره کشور قرار بگیرند تا امکان سیاستورزی معطوف به منافع ملی را در گسترهای عمومی ایجاد کنند.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
تاثیر پالس مثبت جبهه اصلاحات در محاسبات دشمن و چندین سئوال بیپاسخ!
محسن صمیمی در خبرگزاری مهر نوشت:
حدود دو ماه از جنگ ۱۲ روزه گذشته. ۱۲ روزی که تقریباً همه جریانات سیاسی با هم متحد شدند تا پاسخی در خور و جدی به دشمن متخاصم و متجاوز صهیونیستی داده شود و در این میان همه یک حرف را میزدند: «با تمام توان و وحدت کلمه باید شر دشمن صهیونیستی را با قاطعانهترین پاسخ از کشور کم کرد».
حالا اما انگار برخی جریانات سیاسی با رخت بر بستن صدای پدافند و ریزپرندههای صهیونیستی و آمریکایی از آسمان ایران دوباره به تنظیمات کارخانه بازگشتهاند، حرفهایی میزنند که طبیعتاً باید از بلندگوی دشمنی بشنویم که این روزها صراحتاً میگوید «جنگ هنوز تمام نشده و پرونده حمله اسرائیل به ایران هنوز باز است».
جبهه اصلاحات در بیانیهای که دادِ تنی چند از فعالین اصلاحطلب را هم در آورده؛ آدرسهایی غلط به ملت ایران و حاکمیت میدهد که حاکی از زیست نویسندگان آن در درون حبابی است که هیچ ارتباطی با واقعیتهای بیرونی و میدانی ندارد و با مقتضیات روز بهروزرسانی نمیشود.
ما در این جنگ بالاترین سطح همدلی حول محور ایران و اسلام را شاهد بودیم ولی نسخه این جمع سیاسی اعلام عفو عمومی، رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به سرکوب منتقدان مصلح است تا این را القا کنند که در کشور خفقان، تشتت، جنگ داخلی و به هم ریختگی انسجام ملی حاکم است و راه درمان این انشقاق هم موارد ذکر شده در بیانیه است. بدون آنکه مصداقی اشاره کنند که دقیقاً منظورشان چیست و این گزاره را بهصورت مستند به اثبات برسانند که این چند خواسته مطالبه عموم مردم است یا دغدغه جمعی اندک به اندازه کمتر از انگشتان یک دست؟
بهمن ماه ۱۴۰۱ بود که رهبر انقلاب فرمان عفو معیاری حوادث سال ۱۴۰۱ را صادر کردند که ذیل آن حتی بسیاری از محکومینی که جرایم امنیتی داشتند آزاد شدند و به جز معدود افرادی که بعد از آزادی بر مواضع و اقدامات ضد امنیتی خود اصرار داشتند، کسی با این اتهامات در زندان نیست. نکند منظور این بیانیه این است که عناصر بازداشت شده تروریست، منافقین و تکفیری و داعشی که احتمالاً در زندانها هستند آزاد شوند؟
اخیراً فعالین سیاسی و رسانهای جلسهای با رئیس دستگاه قضا داشتند که در آن محسنیاژهای در پاسخ به همین درخواست یعنی آزادی زندانیان سیاسی گفت که بعد از درخواست اسامی، اسم بیش از سه مورد زندانی سیاسی را نتوانستند برای ما بفرستند؛ ادعایی که مورد تأیید الیاس حضرتی رئیس شورای اطلاعرسانی دولت و فعال سیاسی اصلاحطلب هم قرار گرفت.
این جریان با استفاده از عنوان زندانی سیاسی سعی دارد القای فضای اختناق سیاسی کند. درباره حصر نیز که ماههاست مهدی کروبی رفع حصر شده و میرحسین موسوی با تکرار مواضع ۱۵ سال پیش خود حتی با دٌزی بالاتر، گویا خود بر ادامه وضع موجود اصرار دارد.
انجام مذاکرات جامع و مستقیم با ایالات متحده آمریکا و عادیسازی روابط بر اساس عزت، حکمت و مصلحت نکته دیگر مورد تأیید این جریان است حال آنکه این جریان باید این سئوال را از خود بپرسد که مگر همین دو ماه پیش میز مذاکره توسط آمریکا بمباران نشد؟ مگر همین دشمن علاوه بر ترور فرماندهان نظامی و دانشمندان این کشور، قصد ترور سران سه قوه این کشور را نداشت؟ به باور نگارنده مدعیالعموم باید از این جریان شاکی باشد که چرا در حالی که نظام سالهاست درگیر مذاکره با آمریکاست و بارها با بدعهدی و پیمانشکنی طرف مقابل همراه بوده، طوری به افکار عمومی القا میکنند که جمهوری اسلامی ایران ارادهای برای مذاکره، توافق و رفع تحریم ندارد؟ آن هم در صورتی که ۸ سال از این مذاکرات در دولت اعتدال و توسعه مطلوب خودشان و یکسال از آن نیز در دولت اصلاحطلب پزشکیان رخ داده است؟
این جریان باید به این سئوال پاسخ دهد که عزت، حکمت و مصلحت مورد تآکیدشان این است که ما بدون هیچ پیششرطی و با رویکردی تسلیممحور در مذاکرات حاضر شویم؟ آیا تضمین میدهند که در صورت توافق زیر سایه چنین مذاکرهای گشایشهای اقتصادی و سیاسی برای کشور ایجاد شود و آمریکا و صهیونیستها دیگر حمله نکنند؟ این اصلاحطلبان آیا میدانند که حد یقف آمریکا و همپیمانانش نابودی همه مؤلفههای قدرت ایران و تبدیل این کشور به عنصری بیهویت و بی همهچیز است؟ آیا این را در مواضع رسمی مقامات آنها نشنیدهاند و در اقدامات عملی آنها ندیدهاند؟
این جریان تلاشهای چندین ماهه دستگاه دیپلماسی کشور برای بهرهگیری از تمام ظرفیتهای دیپلماسی رسمی و عمومی برای جلوگیری از فعالسازی مکانیزم ماشه را نمیبیند که چنین مطلبی را در بیانیه خود گنجانده است؟
یکی از نقاط ننگآور این بیانیه که بیشترین اعتراض را در برداشته، «اعلام آمادگی تعلیق داوطلبانه غنیسازی و پذیرش نظارت آژانس انرژی اتمی در قبال رفع کامل تحریمها» است. این در حالی است که تاکنون آژانس بینالمللی انرژی اتمی حتی یک اظهارنظر دوپهلو هم در زمینه بمباران مراکز هستهای جمهوری اسلامی ایران توسط آمریکا و صهیونیستها نداشته و اسناد متعددی موجود است که ظرفیت این آژانس بیشتر در اختیار جاسوسی و اقدامات مخرب به نفع صهیونیستها بوده تا حمایت از برنامه هستهای صلحآمیز ایران. حال در چنین شرایطی و در حالی که طبق تاکید وزیر خارجه مبنی بر آسیب جدی به تأسیسات هستهای ایران پس از تعرض آمریکا، سخن از تعلیق داوطلبانه چه پیامی به دشمن ارسال میکند؟
متهم کردن نظام جمهوری اسلامی به امنیتیسازی جامعه محور دیگری است که این جریان قطعاً استدلال متقنی برای آن ندارد. کمااینکه صدور چنین بیانیهای از سوی این جریان شاهد زندهای بر بطلان این مدعاست زیرا نظام جمهوری اسلامی اگر همین متن را با وسواس امنیتی مورد وارسی قرار دهد، حتماً نشانههایی از اقدام و موضعگیری علیه امنیت ملی به راحتی قابل احصاء است.
تنها ساعاتی پس از انتشار این بیانیه سعید نورمحمدی سخنگوی حزب ندای ایرانیان اعلام کرد که «با بیانیه اخیر جبهه اصلاحات مخالفیم چون معتقدیم با این مدل بیانیهها نهتنها گرهای از مشکلات کشور باز نمیشود، بلکه به تنشها و دوگانهسازیهایی دامن میزند که نفع مردم و کشور در آن نیست.»
محمدرضا جلائیپور دیگر فعال اصلاحطلب هم در مطلبی بلندبالا به بیانیه جبهه اصلاحات واکنش نشان داده و نوشت: «تصویر نویسندگان از اقتضائات امنیت ملی ایران سادهانگارانه و عقبمانده است».
علی مطهری هم که عمدتاً مواضع سیاسیاش نزدیک به جریان اصلاحطلب است در مطلبی اینگونه واکنش نشان میدهد که: «در بیانیه جبهه اصلاحات ایران اعلام آمادگی تعلیق داوطلبانه غنیسازی و پذیرش نظارت آژانس انرژی اتمی در قبال رفع کامل تحریمها پیشنهاد شده است. ولی بعید است که آنها بپذیرند بلکه درخواستهای جدید موشکی و منطقهای مطرح میکنند و تا حکومت اسرائیل بر منطقه را نپذیریم کوتاه نمیآیند».
آنچه همه عقلای سیاسی کشور با اندک تحلیل سیاسی میدانند، بیانیهها و موضعگیریهای نظیر بیانیه اخیر جبهه اصلاحات در بهترین حالت اگر خیانت عامدانه نباشد، حتماً پالس مثبت به دشمنی است که حداقل در جنگ اخیر ثابت کرد که روی موضعگیریهای نیروهای سیاسی درباره وضعیت ایران حساب ویژه باز میکند و بر تصمیمش برای حمله به ایران تأثیرگذار است. بهطور واضح دیدیدم که صهیونیستها روی اینکه مردم ایران ناراضی از وضع موجود به خیابانها خواهند ریخت و همراه دشمن خواهند شد حساب کرده بودند. این محاسبات آیا چیزی جز بازنمایی فضایی است که جریاناتی مثل همین جبهه اصلاحات در ذهن دشمن ایجاد میکنند؟
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
بیانیه جبهه اصلاحات؛ خنجری بر قلب دولت پزشکیان و امنیت ملی ایران
محمدسعید احدیان، دستیار سیاسی رئیس مجلس:
بیانیه اخیر جبهه اصلاحات را میتوان بیش از هر چیز، اعلام رسمی عبور این جریان از دولت مسعود پزشکیان و گفتمان او دانست؛ عبوری که نهتنها سیاسی بلکه ماهوی است و در سالگرد یکسالگی دولت، بیش از آنکه حامل پیام تازهای باشد، بیشتر به منزله خنجری پنهان بر پیکره دولت تلقی میشود. دولتی که یکی از کاندیداهای رسمی جبهه اصلاحات با تأیید شورای نگهبان و انتخاب مردم بهعنوان رئیسجمهور برگزیده شد، اما با انتخاب مسیر وفاق با نظام، بازی سیاسی آنان را بر هم زد.
گفتمان دولت پزشکیان از ابتدا بر همدلی، انسجام داخلی و اعتمادسازی در میان ارکان نظام استوار بود. همین مبنا به او امکان داد تا در موضوعات کلانی چون گفتگو با آمریکا برای حل چالشهای هستهای، آغاز فرآیند رفع فیلتر پیش از جنگ ۱۲ روزه و دیگر مسائل مهم، نظر مساعد بخشهای مختلف حاکمیت را جلب کند.
در واقع، مطالبات غیراقتصادی که اصلاحطلبان سالها آنها را در صدر شعارهای خود مینشاندند، در چارچوب گفتمان وفاق و همدلی پزشکیان تا حد زیادی در مسیر تحقق قرار گرفت. با این حال، جبهه اصلاحات که طی دهههای گذشته خود از بانیان اصلی ناترازیهای اقتصادی، معیشتی و انرژی در دولتهای هاشمی، خاتمی و روحانی بوده و هرگز اقتصاد دغدغه اصلیاش نبوده است، امروز نهتنها از همراهی با پزشکیان که مطالباتشان را پیش میبرده، دست کشیده بلکه با صدور این بیانیه، خنجری بر قلب گفتمان وفاق وارد کرده است.
واقعیت این است که این رویکرد از مدتها قبل در بخشی از اصلاحطلبان وجود داشت و تنها منتظر فرصتی بودند تا مسیر خود را از وفاق آقای پزشکیان با نظام جدا کنند، اما حمایت مردم در جنگ اسرائیل علیه ایران این امکان را به آنها نداد.
روشن است که نیروهای انقلابی انتقادات جدی به عملکرد دولت در حل مسائل معیشتی و اقتصادی مردم دارند، اما عمده آنان به توصیه رهبر انقلاب و بهدلیل شرایط جنگی، نقدهای خود را به عرصه رسانه نمیآورند. با این حال، در میانه نبرد ایران با رژیم صهیونیستی، اصلاحطلبان رسماً پشت کاندیدای خود را خالی کردهاند؛ اقدامی که نهتنها خیانتی آشکار به پزشکیان و گفتمان همدلی و انسجام دولت اوست، بلکه در سطحی وسیعتر، خیانتی غیرقابل انکار به ایران محسوب میشود. زیرا چنین مواضعی در برهه کنونی تنها وحدت ملی را هدف قرار میدهد و در عمل دشمن را به حمله مجدد علیه کشور تشویق میکند. مردم نیز در سالهای گذشته نشان دادهاند که آگاهیشان نسبت به این گروهها افزایش یافته و کسانی را که با بیاعتنایی به منافع ملی، زمینهساز ترغیب دشمن به تعرض به خاک ایران شدند، بهعنوان خائنان به ایران فراموش نخواهند کرد.
بیانیه جبهه اصلاحات را میتوان سندی دانست که ماهیت واقعی ادارهکنندگان این جریان را آشکار کرد: جریانی که در بزنگاههای حساس، بهجای ایستادن در کنار ملت، راه جدایی و عبور را انتخاب میکند و در پوشش شعار تعامل، عملاً به انسداد سیاسی و انحراف مسیر دولت و تزلزل جبهه داخلی یاری میرساند. چنین رفتاری بیش از هر چیز، ماهیت ابزاری جبهه اصلاحات در قبال مردم و ایران را آشکار میسازد.
ما همهی جریان اصلاحات را با یک چوب نمیرانیم؛ لذا امروز اهمیت دارد تا از یکسو اصلاحطلبان مخالف این بیانیه و بهویژه حامیان دولت آقای پزشکیان، با فاصلهگذاری حقیقی و نه نمادین از تنظیمکنندگان این بیانیه، از ننگ این خیانت به امنیت ملی ایران اعاده حیثیت کنند و از سوی دیگر، هوشیاری ملت تقویت شود تا در برابر این خنجر پنهان، صفوف خود را مستحکمتر کنند و اجازه ندهند خیانت و منفعتطلبی به نام اصلاحطلبی، آینده کشور را به خطر اندازد.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan