تاثیر پالس مثبت جبهه اصلاحات در محاسبات دشمن و چندین سئوال بیپاسخ!
محسن صمیمی در خبرگزاری مهر نوشت:
حدود دو ماه از جنگ ۱۲ روزه گذشته. ۱۲ روزی که تقریباً همه جریانات سیاسی با هم متحد شدند تا پاسخی در خور و جدی به دشمن متخاصم و متجاوز صهیونیستی داده شود و در این میان همه یک حرف را میزدند: «با تمام توان و وحدت کلمه باید شر دشمن صهیونیستی را با قاطعانهترین پاسخ از کشور کم کرد».
حالا اما انگار برخی جریانات سیاسی با رخت بر بستن صدای پدافند و ریزپرندههای صهیونیستی و آمریکایی از آسمان ایران دوباره به تنظیمات کارخانه بازگشتهاند، حرفهایی میزنند که طبیعتاً باید از بلندگوی دشمنی بشنویم که این روزها صراحتاً میگوید «جنگ هنوز تمام نشده و پرونده حمله اسرائیل به ایران هنوز باز است».
جبهه اصلاحات در بیانیهای که دادِ تنی چند از فعالین اصلاحطلب را هم در آورده؛ آدرسهایی غلط به ملت ایران و حاکمیت میدهد که حاکی از زیست نویسندگان آن در درون حبابی است که هیچ ارتباطی با واقعیتهای بیرونی و میدانی ندارد و با مقتضیات روز بهروزرسانی نمیشود.
ما در این جنگ بالاترین سطح همدلی حول محور ایران و اسلام را شاهد بودیم ولی نسخه این جمع سیاسی اعلام عفو عمومی، رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به سرکوب منتقدان مصلح است تا این را القا کنند که در کشور خفقان، تشتت، جنگ داخلی و به هم ریختگی انسجام ملی حاکم است و راه درمان این انشقاق هم موارد ذکر شده در بیانیه است. بدون آنکه مصداقی اشاره کنند که دقیقاً منظورشان چیست و این گزاره را بهصورت مستند به اثبات برسانند که این چند خواسته مطالبه عموم مردم است یا دغدغه جمعی اندک به اندازه کمتر از انگشتان یک دست؟
بهمن ماه ۱۴۰۱ بود که رهبر انقلاب فرمان عفو معیاری حوادث سال ۱۴۰۱ را صادر کردند که ذیل آن حتی بسیاری از محکومینی که جرایم امنیتی داشتند آزاد شدند و به جز معدود افرادی که بعد از آزادی بر مواضع و اقدامات ضد امنیتی خود اصرار داشتند، کسی با این اتهامات در زندان نیست. نکند منظور این بیانیه این است که عناصر بازداشت شده تروریست، منافقین و تکفیری و داعشی که احتمالاً در زندانها هستند آزاد شوند؟
اخیراً فعالین سیاسی و رسانهای جلسهای با رئیس دستگاه قضا داشتند که در آن محسنیاژهای در پاسخ به همین درخواست یعنی آزادی زندانیان سیاسی گفت که بعد از درخواست اسامی، اسم بیش از سه مورد زندانی سیاسی را نتوانستند برای ما بفرستند؛ ادعایی که مورد تأیید الیاس حضرتی رئیس شورای اطلاعرسانی دولت و فعال سیاسی اصلاحطلب هم قرار گرفت.
این جریان با استفاده از عنوان زندانی سیاسی سعی دارد القای فضای اختناق سیاسی کند. درباره حصر نیز که ماههاست مهدی کروبی رفع حصر شده و میرحسین موسوی با تکرار مواضع ۱۵ سال پیش خود حتی با دٌزی بالاتر، گویا خود بر ادامه وضع موجود اصرار دارد.
انجام مذاکرات جامع و مستقیم با ایالات متحده آمریکا و عادیسازی روابط بر اساس عزت، حکمت و مصلحت نکته دیگر مورد تأیید این جریان است حال آنکه این جریان باید این سئوال را از خود بپرسد که مگر همین دو ماه پیش میز مذاکره توسط آمریکا بمباران نشد؟ مگر همین دشمن علاوه بر ترور فرماندهان نظامی و دانشمندان این کشور، قصد ترور سران سه قوه این کشور را نداشت؟ به باور نگارنده مدعیالعموم باید از این جریان شاکی باشد که چرا در حالی که نظام سالهاست درگیر مذاکره با آمریکاست و بارها با بدعهدی و پیمانشکنی طرف مقابل همراه بوده، طوری به افکار عمومی القا میکنند که جمهوری اسلامی ایران ارادهای برای مذاکره، توافق و رفع تحریم ندارد؟ آن هم در صورتی که ۸ سال از این مذاکرات در دولت اعتدال و توسعه مطلوب خودشان و یکسال از آن نیز در دولت اصلاحطلب پزشکیان رخ داده است؟
این جریان باید به این سئوال پاسخ دهد که عزت، حکمت و مصلحت مورد تآکیدشان این است که ما بدون هیچ پیششرطی و با رویکردی تسلیممحور در مذاکرات حاضر شویم؟ آیا تضمین میدهند که در صورت توافق زیر سایه چنین مذاکرهای گشایشهای اقتصادی و سیاسی برای کشور ایجاد شود و آمریکا و صهیونیستها دیگر حمله نکنند؟ این اصلاحطلبان آیا میدانند که حد یقف آمریکا و همپیمانانش نابودی همه مؤلفههای قدرت ایران و تبدیل این کشور به عنصری بیهویت و بی همهچیز است؟ آیا این را در مواضع رسمی مقامات آنها نشنیدهاند و در اقدامات عملی آنها ندیدهاند؟
این جریان تلاشهای چندین ماهه دستگاه دیپلماسی کشور برای بهرهگیری از تمام ظرفیتهای دیپلماسی رسمی و عمومی برای جلوگیری از فعالسازی مکانیزم ماشه را نمیبیند که چنین مطلبی را در بیانیه خود گنجانده است؟
یکی از نقاط ننگآور این بیانیه که بیشترین اعتراض را در برداشته، «اعلام آمادگی تعلیق داوطلبانه غنیسازی و پذیرش نظارت آژانس انرژی اتمی در قبال رفع کامل تحریمها» است. این در حالی است که تاکنون آژانس بینالمللی انرژی اتمی حتی یک اظهارنظر دوپهلو هم در زمینه بمباران مراکز هستهای جمهوری اسلامی ایران توسط آمریکا و صهیونیستها نداشته و اسناد متعددی موجود است که ظرفیت این آژانس بیشتر در اختیار جاسوسی و اقدامات مخرب به نفع صهیونیستها بوده تا حمایت از برنامه هستهای صلحآمیز ایران. حال در چنین شرایطی و در حالی که طبق تاکید وزیر خارجه مبنی بر آسیب جدی به تأسیسات هستهای ایران پس از تعرض آمریکا، سخن از تعلیق داوطلبانه چه پیامی به دشمن ارسال میکند؟
متهم کردن نظام جمهوری اسلامی به امنیتیسازی جامعه محور دیگری است که این جریان قطعاً استدلال متقنی برای آن ندارد. کمااینکه صدور چنین بیانیهای از سوی این جریان شاهد زندهای بر بطلان این مدعاست زیرا نظام جمهوری اسلامی اگر همین متن را با وسواس امنیتی مورد وارسی قرار دهد، حتماً نشانههایی از اقدام و موضعگیری علیه امنیت ملی به راحتی قابل احصاء است.
تنها ساعاتی پس از انتشار این بیانیه سعید نورمحمدی سخنگوی حزب ندای ایرانیان اعلام کرد که «با بیانیه اخیر جبهه اصلاحات مخالفیم چون معتقدیم با این مدل بیانیهها نهتنها گرهای از مشکلات کشور باز نمیشود، بلکه به تنشها و دوگانهسازیهایی دامن میزند که نفع مردم و کشور در آن نیست.»
محمدرضا جلائیپور دیگر فعال اصلاحطلب هم در مطلبی بلندبالا به بیانیه جبهه اصلاحات واکنش نشان داده و نوشت: «تصویر نویسندگان از اقتضائات امنیت ملی ایران سادهانگارانه و عقبمانده است».
علی مطهری هم که عمدتاً مواضع سیاسیاش نزدیک به جریان اصلاحطلب است در مطلبی اینگونه واکنش نشان میدهد که: «در بیانیه جبهه اصلاحات ایران اعلام آمادگی تعلیق داوطلبانه غنیسازی و پذیرش نظارت آژانس انرژی اتمی در قبال رفع کامل تحریمها پیشنهاد شده است. ولی بعید است که آنها بپذیرند بلکه درخواستهای جدید موشکی و منطقهای مطرح میکنند و تا حکومت اسرائیل بر منطقه را نپذیریم کوتاه نمیآیند».
آنچه همه عقلای سیاسی کشور با اندک تحلیل سیاسی میدانند، بیانیهها و موضعگیریهای نظیر بیانیه اخیر جبهه اصلاحات در بهترین حالت اگر خیانت عامدانه نباشد، حتماً پالس مثبت به دشمنی است که حداقل در جنگ اخیر ثابت کرد که روی موضعگیریهای نیروهای سیاسی درباره وضعیت ایران حساب ویژه باز میکند و بر تصمیمش برای حمله به ایران تأثیرگذار است. بهطور واضح دیدیدم که صهیونیستها روی اینکه مردم ایران ناراضی از وضع موجود به خیابانها خواهند ریخت و همراه دشمن خواهند شد حساب کرده بودند. این محاسبات آیا چیزی جز بازنمایی فضایی است که جریاناتی مثل همین جبهه اصلاحات در ذهن دشمن ایجاد میکنند؟
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
بیانیه جبهه اصلاحات؛ خنجری بر قلب دولت پزشکیان و امنیت ملی ایران
محمدسعید احدیان، دستیار سیاسی رئیس مجلس:
بیانیه اخیر جبهه اصلاحات را میتوان بیش از هر چیز، اعلام رسمی عبور این جریان از دولت مسعود پزشکیان و گفتمان او دانست؛ عبوری که نهتنها سیاسی بلکه ماهوی است و در سالگرد یکسالگی دولت، بیش از آنکه حامل پیام تازهای باشد، بیشتر به منزله خنجری پنهان بر پیکره دولت تلقی میشود. دولتی که یکی از کاندیداهای رسمی جبهه اصلاحات با تأیید شورای نگهبان و انتخاب مردم بهعنوان رئیسجمهور برگزیده شد، اما با انتخاب مسیر وفاق با نظام، بازی سیاسی آنان را بر هم زد.
گفتمان دولت پزشکیان از ابتدا بر همدلی، انسجام داخلی و اعتمادسازی در میان ارکان نظام استوار بود. همین مبنا به او امکان داد تا در موضوعات کلانی چون گفتگو با آمریکا برای حل چالشهای هستهای، آغاز فرآیند رفع فیلتر پیش از جنگ ۱۲ روزه و دیگر مسائل مهم، نظر مساعد بخشهای مختلف حاکمیت را جلب کند.
در واقع، مطالبات غیراقتصادی که اصلاحطلبان سالها آنها را در صدر شعارهای خود مینشاندند، در چارچوب گفتمان وفاق و همدلی پزشکیان تا حد زیادی در مسیر تحقق قرار گرفت. با این حال، جبهه اصلاحات که طی دهههای گذشته خود از بانیان اصلی ناترازیهای اقتصادی، معیشتی و انرژی در دولتهای هاشمی، خاتمی و روحانی بوده و هرگز اقتصاد دغدغه اصلیاش نبوده است، امروز نهتنها از همراهی با پزشکیان که مطالباتشان را پیش میبرده، دست کشیده بلکه با صدور این بیانیه، خنجری بر قلب گفتمان وفاق وارد کرده است.
واقعیت این است که این رویکرد از مدتها قبل در بخشی از اصلاحطلبان وجود داشت و تنها منتظر فرصتی بودند تا مسیر خود را از وفاق آقای پزشکیان با نظام جدا کنند، اما حمایت مردم در جنگ اسرائیل علیه ایران این امکان را به آنها نداد.
روشن است که نیروهای انقلابی انتقادات جدی به عملکرد دولت در حل مسائل معیشتی و اقتصادی مردم دارند، اما عمده آنان به توصیه رهبر انقلاب و بهدلیل شرایط جنگی، نقدهای خود را به عرصه رسانه نمیآورند. با این حال، در میانه نبرد ایران با رژیم صهیونیستی، اصلاحطلبان رسماً پشت کاندیدای خود را خالی کردهاند؛ اقدامی که نهتنها خیانتی آشکار به پزشکیان و گفتمان همدلی و انسجام دولت اوست، بلکه در سطحی وسیعتر، خیانتی غیرقابل انکار به ایران محسوب میشود. زیرا چنین مواضعی در برهه کنونی تنها وحدت ملی را هدف قرار میدهد و در عمل دشمن را به حمله مجدد علیه کشور تشویق میکند. مردم نیز در سالهای گذشته نشان دادهاند که آگاهیشان نسبت به این گروهها افزایش یافته و کسانی را که با بیاعتنایی به منافع ملی، زمینهساز ترغیب دشمن به تعرض به خاک ایران شدند، بهعنوان خائنان به ایران فراموش نخواهند کرد.
بیانیه جبهه اصلاحات را میتوان سندی دانست که ماهیت واقعی ادارهکنندگان این جریان را آشکار کرد: جریانی که در بزنگاههای حساس، بهجای ایستادن در کنار ملت، راه جدایی و عبور را انتخاب میکند و در پوشش شعار تعامل، عملاً به انسداد سیاسی و انحراف مسیر دولت و تزلزل جبهه داخلی یاری میرساند. چنین رفتاری بیش از هر چیز، ماهیت ابزاری جبهه اصلاحات در قبال مردم و ایران را آشکار میسازد.
ما همهی جریان اصلاحات را با یک چوب نمیرانیم؛ لذا امروز اهمیت دارد تا از یکسو اصلاحطلبان مخالف این بیانیه و بهویژه حامیان دولت آقای پزشکیان، با فاصلهگذاری حقیقی و نه نمادین از تنظیمکنندگان این بیانیه، از ننگ این خیانت به امنیت ملی ایران اعاده حیثیت کنند و از سوی دیگر، هوشیاری ملت تقویت شود تا در برابر این خنجر پنهان، صفوف خود را مستحکمتر کنند و اجازه ندهند خیانت و منفعتطلبی به نام اصلاحطلبی، آینده کشور را به خطر اندازد.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
لطفاً آقای روحانی را دریابید!
عبدالله گنجی در سرمقاله روزنامه جوان نوشت:
آقای روحانی حقیقتاً از چهرههای درسآموز جمهوری اسلامی است که باید از او درس گرفت. البته نگارنده در هشت سال دولت او بهعنوان مدیر رسانه، چنان جانب انصاف را رعایت کردم که مورد تقدیر امثال علی ربیعی، عراقچی و معزی قرار گرفتم.
اما روحانی مجموعهای از افراط و تفریط در مواضع است و شاید برای پنهان کردن همین دو خصلت، «اعتدال» را دال مرکزی انتخابات خود قرار داد.
به این مثال توجه نمایید: ایشان در مجلس اول خواستار اعدام ارتشیان است که همه دیدهایم و شهید چمران مخالفت میکند. با زبان خود میگوید با زنان بیحجاب در ارتش چه برخوردی کرده و از ورود به کارشان جلوگیری کرده است. حال همین فرد بعد از ۲۰ سال حضور در جایگاه دبیر شورای عالی امنیت ملی، اردیبهشتماه ۱۳۹۶ در همدان میگوید: «شما ۳۸ سال است میکشید و زندانی میکنید»، گویی اعدام امری سلیقهای است و رقیب او (رئیسی) اینکاره بوده و حالا باید بهعنوان تبلیغات از آن بهره برد!
چند بار گفته است: «عراقچی اسفند ۱۳۹۹ گفت توافق آماده است، اما نگذاشتند و گفتند این دولت نباید موفق شود، بگذارید برای دولت بعد». دوباره میگوید: «عراقچی در فروردین ۱۴۰۰ گفت توافق تمام است و باز گفتند برای دولت بعد». خجالت هم نمیکشد که دولت بعد سه ساله بوده و تمام شده و توافقی هم صورت نگرفته است و مهمتر از آن، نمیگوید چه کسی گفت بگذارید برای دولت بعد؟ آن مرجع چه قدرتی دارد که دستور آن اینقدر نافذ و برنده است؟ نام نمیبرد و با ابهام عبور میکند.
اخیراً و بعد از جنگ ۱۲ روزه ضمن اینکه تحلیل خوبی از جنگ ارائه داد، نیروهای مسلح، سیستم امنیتی و شورای نگهبان را نواخت، گویی ایشان نقطه مقابل وفاق مدنظر پزشکیان است. روحانی میگوید: «نیروهای مسلح را باید ببریم در وظایف ذاتی خودشان، اقتصاد، کار نیروهای مسلح نیست و...»
روحانی بهعنوان یک حقوقدان نمیداند که ورود نیروهای مسلح به سازندگی کشور طبق اصل ۱۴۷ قانون اساسی است و با تدبیر مرحوم هاشمی این امر اتفاق افتاده است؟ چرا میداند، اما اصرار دارد «سازندگی» را «اقتصادی» معرفی کند، یعنی ساخت پل، جاده، راهآهن و سد کار اقتصادی است؟ کار اقتصادی یعنی با پول کار کنی، نه اینکه پیمانکار دولت باشی. مسئله روحانی سپاه است، ولاغیر. همین وزارت دفاع که هشت سال زیر نظر ایشان کار کرده است، کار اقتصادی میکند. کارخانه ماکارانی، رب گوجه، دستمال کاغذی، مواد شوینده و تن ماهی را چرا روحانی تعطیل نکرد و اعتراضی ندارد؟ (البته لازم است)
گیریم ایشان آسیبهای دفاعی روشن شده در جنگ ۱۲ روزه را دیده است. فرض کنید مشکلات تکنولوژی پدافند را دیده است. آیا کاستیهای تکنولوژیک پدافند هوایی ارتش یا انحلال قرارگاه سازندگی سپاه مرتفع میشود؟ منطق علّی - معلولی را چطور برقرار میکند؟ قرارگاه خاتمالانبیا آذرماه ۱۳۶۸ و در دولت هاشمی تشکیل شد، چرا روحانی تا سال ۱۳۹۶ و در طول ۲۸ سال اعتراضی به موضوع ندارد؟ چرا در دبیرخانه شورای امنیت ملی طرحی را آماده نمیکند و به تصویب نمیرساند که نیروهای مسلح صرفاً وظیفه ذاتی را دنبال کنند؟ قرارگاه سازندگی چرا برای رؤسای جمهور ما فرق میکند؟ پزشکیان همان ماه اول به قرارگاه خاتم رفت تا ببیند ظرفیتهای آن چیست، اما روحانی بعضاً پروژه ساختهشده توسط همین قرارگاه را افتتاح میکرد و فردایش در تریبونی علیه سپاه سخن میگفت.
سؤال اساسی این است که دولت - از جمله دولت روحانی - میتواند و میتوانست پروژههای سازندگی را به قرارگاه خاتم واگذار نکند؟ اگر نمیکرد چه میشد؟ وقتی روحانی واگذاری را محدود کرد، سپاه چه کرد؟ هیچ!
سند جالب در اینباره از معاون اول وی است. جناب زیباکلام با همین ذهنیتی که امروز روحانی دارد، از جهانگیری بهعنوان معاون اول رئیسجمهور میپرسد: اقتصاد چقدرش دست دولت است؟ دولت میتواند به سپاه پروژه ندهد؟ جهانگیری میگوید: «همون سپاه را چه کسی بهش کار میدهد؟ مگر سپاه میتواند برود یک اتوبان بردارد بگوید من میخواهم بسازم؟ دولت به او میدهد. بله، دولت میتواند به سپاه پروژه ندهد، بارها بهش ندادهایم. خیلیجاها پروژه دست سپاه بوده و از آن پس گرفتهایم. خیلی جاها پروژهها را بهتر از دیگران اجرا کرده است.» آیا جهانگیری دروغ میگوید یا نیت روحانی آلوده است؟ نگارنده نیت را آلوده میداند. برای فهم این مهم دستگیری یکی از اقوام نسبی ایشان با ۳۱ میلیارد رشوه - که خود روش آن را شنود میدانست - و دستگیری جیسون رضاییان بیتأثیر نبود. برای اثبات یا رد ادعاهای بنده این کار را میتوان انجام داد: محتوای سخنان شهید سلیمانی با روحانی در جلسه دوم مرداد ۱۳۹۶ که شش فرمانده سپاه شاهد آن بودند، پخش شود تا مردم بدانند چه خبر بوده و انتقادات شهید از وی برای چه بوده است؟
روحانی در مسیر انقلاب زحمت زیادی کشید، باید نگران بود مانند صحابه پیامبر در زمان امیرالمؤمنین نشود. یادمان باشد در سال ۳۷ هجری از آن همه صحابه پیامبر و شاگردان صف اول او که مدالهای افتخار هم از پیامبر داشتند، جز عمار کسی گرد امیرالمؤمنین نبود. تاریخ معلم انسانهاست.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
پیشنهاد به صداوسیما
محمدمهدی تهرانی:
صداوسیما شاید در یک دوگانه است: اینکه یا خط انقلابی را نگه دارد و به هر بی سر و پایی و هر سخنی به بهانه انسجام و عقلانیت و وحدت و... میدان ندهد و اینکه صریح بخواهیم بگوییم لیبرال شود.
پرسش این است که چگونه میتوان ضمن تقویت انسجام، خط انقلابیگری را نه تنها نگه داشت که حتی تقویت کرد و لیبرال هم نشد. چگونه میتوان انسجام را به نفع انقلابیگری افزایش داد؟ چگونه میتوان افراد بیشتری را زیر پرچم انقلابیگری آورد؟
پیش از این در خصوص تمایز "انسجام کاغذی" و "انسجام مضموندار" نوشتم. حرف من همان چیزی است که مهدی جمشیدی هم میگوید. نکته این بود که باید "رقابت"ی ساخت برای "خلق مضمون انقلابی". اکنون این را بیشتر توضیح میدهم.
صداوسیما در انتخاباتها یا مقاطع خاصی در قالب گزارشهایی مواضع احزاب مختلف را منعکس میکند. سئوال میکنم چرا این کار را همیشه انجام نمیدهید؟ آیا اینها هیچگاه مواضع انقلابی ندارند؟
در گام نخست مواضع خوب جریانهای مختلف را منعکس کنید؛ مثل همان گزارشهای انتخاباتی. بگویید حول یک موضوع ملی چگونه چهرههای جریانهای مختلف موضع گرفتهاند. این حس را ایجاد کنید که اگر کسی موضع ملی بگیرد، مورد استقبال رسانه ملی خواهد بود. دقت کنید! محوریت با مضمونهاست نه افراد. اگر میخواهیم فضا را باز کنیم، باید افراد بیشتری را پای "مضامین انقلابی" بیاوریم نه آنکه مضمون را "بی در و پیکر" کنیم.
ممکن است سئوال شود یعنی حساسیت نسبت به سوابق شخصیتها نداشته باشیم؟ حتماً چنین حساسیتی باید مدنظر باشد اما اصل قرار نگیرد. اینها را بیشتر در ضریب دادنها لحاظ کنید. به نظر من حتی مواضع خوب سیدمحمدخاتمی را هم منعکس کنید. جلاییپور گاهی مواضع خوبی دارد. حتی مواضع جوانترهایشان را بیارید. با یک متانت و شیبی وارد این فضا شوید. تاکید میکنم بر سر خلق مضمون انقلابی "رقابت" ایجاد کنید. باید تشویق شوند که حرف انقلابی بزنند تا دیده شوند. لاریجانی را ببینید! ضمن اینکه گذشته او فراموششدنی نیست، ولی به او اجازه نوعی ریبرندینگ را دادیم. این اجازه را با حفظ ملاحظات به بقیه هم بدهید. رسانههای انقلابی هم البته نقدهایشان را داشته باشند.
فضایی که تا اینجا گفتم خصوصاً در گزارشهای صداوسیما و تا حدی در اخبار میتواند دنبال شود. این فضا به پُررنگ شدن نقاط اشتراک کمک میکند، به برجسته شدن گفتمان انقلابی کمک میکند، به پُرتر شدن سبد مضمونهای مورد انسجام کمک میکند. انسجام مضموندار، انسجامی است که میتوان در آن توضیح داد بر سر این ۱۰ گزاره همصداییم؛ انسجامی است که بر سر هیچ نیست. این گزارهها را باید افزایش دهید. به سریعالقلم هم حتی میتوانم اینجا رفرنس بدهم. او هم از انسجام بر پایه گزارهها و در نهایت بر پایه تئوری میگوید: "هر نظام و تمدنی که انسجام و فعلیت یافته، در پرتو داشتن یک تئوری به آنجا رسیده است." این یعنی یک اجماع و انسجام نسبی و البته قابل تکمیل و گفتوگو.
بعد از تاکید و گسترده کردن مابهالاشتراکها، باید بتوان از ظرفیت گفتوگو در مابهالاختلافها در یک شیبی و با یک ملاحظاتی استفاده کرد. گفتوگو اگر خوب تعریف شود، به عمق تفکر انقلابی، به اندیشیدن حول مسائل اصلی، به افزایش فهم متقابل در کشور کمک میکند. من معتقدم فیلترینگ و شکافهای شبکههای اجتماعی در کنار عدم بازیگری درخورِ صداوسیما این فهم متقابل را کاهش داده است. چنانچه میبینیم در اینجا هم باز پای امر ملی وسط است و این یعنی بازتعریف مسئله از منظری کاملاً متمایز از افق لیبرال. در اینجا نه مسائل حزبی که جهتگیریها نسبت به امر ملی محل گفتوگو واقع میشود تا فهم متقابلِ بهتری از دیدگاهها حول مسائل کشور شکل بگیرد. اینجا هم موضوعیتِ اصلی با مسئله است نه افراد. افراد به تبع مسئله و دیدگاه نسبت به مسئله مهم میشوند. افرادی دعوت نمیشوند که صرفاً نماینده جریانی باشند. افرادی دعوت میشوند که در گام نخست حول مسئله سخن دارند و در گام بعد نماینده جریاناتی هم هستند. ضمناً گفتوگو هیچوقت بدون حاشیه نیست و باید احتمال این حاشیهها را پذیرفت.
به این ترتیب تقویت انسجام با تاکید و افزایش مابهالاشتراکها آغاز میشود و تا فهم متقابل نسبت به مابهالاختلافها پیش میرود. از این پیشتر هم میتوان رفت اما برای این نوشتار همین حد کافی است. جای تعجب است از کسانی که این مسیرهای معقول را نمیبینند و عملاً با صورتیبازی از رسانه ملی، رسانهای لیبرال میخواهند.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
@AzIranBekhan
وفاق فقط با ما!
علی ریاحیپور:
در ایام سالگرد روی کار آمدن دولت چهاردهم هستيم. دولتی که از همان دوران تبليغات بسیاری از دلسوزان پیشبینی میکردند دولتی ضعیف، بیبرنامه، ناکارآمد و بیهويت و ائتلافی باشد. دولتی که فقط با دو ميليون اختلاف آرا از رقیبش روی کار آمد و به کماقبالترین دولت پساانقلاب اسلامی شهره گشت، دولت پزشکیان با کسب فقط ۲۷ درصد از کل آرای مأخوذه تشکیل شد.
یکی از شعارهای اصلی دولت چهاردهم شعار وفاق بود. شعاری که هنوز هم هر کسی فهمی متفاوت و متنوع از آن دارد و هیچ مانیفست مشخص و چهارچوببندیشدهای درباره آن بیان و یا نگارش نشده است. مفهومی شلخته، مغشوش و پریشان. اما یک معنا عموماً از طرف نزدیکان دولت و شخص رئیسجمهور نسبت به آن استخدام میشود و آن هم این گزاره است که باید به همه سلایق سیاسی احترام گذاشت و به همه دست دوستی داد و الان دیگر وقت چنگ کشیدن به صورت یکدیگر نیست و قس علی هذا.
این شعار در فضای سیاسی عملاً یک خفگی و استبداد سیاسی را حاصل کرد. اتمسفر سیاسی چنان سنگین شد که هر کسی در هر موضوعی قرائت و نظر متفاوتی با جریانات حاکم در قدرت بیان میکرد به انواع و اقسام برچسبها و فحشهای سیاسی مزین میشد. نقد اقدامات و نظرات دولتیها و بخشهای دیگری از ساخت قدرت مساوی با وحدتشکنی و دشمن انسجام اجتماعی و خوارج و ضدیت با ولایت فقیه بودن بود. به تعبیری میتوان گفت وفاق تبدیل به اسم رمزی شد برای بستن دهان هرگونه اراده مستقل سیاسی، محملی برای سرکوب فکر، اندیشه و بیان صریح آرمانهای انقلاب اسلامی.
از روز اول مشخص بود که وفاق نه یک ایده حکمرانی که یک چماقی بود برای سرکوب و لجنمال کردن رقيبان سیاسی. وفاق تا آنجایی خوب بود که فقط منجر به مدح و ثناگویی آقایان میشد. وفاق به مثابه چتری بود که فقط باید برای باندهای قدرت و ثروت باز میشد و نه برای عموم مردم. وفاق قبایل سیاسی با یکدیگر بود. وفاق و ائتلاف جناحهایی از قدرت اصولگرایی و نواصولگرایی با اصلاحطلبان و اعتدالیها بود. روز به روز که به جلو آمدیم کوس رسوایی این وفاق بلندتر به گوش میرسد.
در این وفاق نظر و تشخیص ۱۴ ميليون ایرانی هیچ جایی ندارد. ۱۴ میلیونی که در سهمگینترین شرایط هجمه رسانهای و سیاسی نظرشان سعید جلیلی بود. انگار که نه انگار اینان هم بخشی از جامعهای هستند که آقایان برایش نسخه وفاق میچینند! کار به جایی رسیده است که رسماً سخنگوی دولت به نظر این ۱۴ میلیون توهین کرده و سعيد جلیلی را متهم به عدم درک صحیح از جامعه میکند. مشق وفاق امضا میکنند. محمد مهاجری عضو شورای اطلاعرسانی دولت نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت ملی را تعبیر به نخودی میکند و دم از وفاق میزنند! هر چند انگار نسبت دادن این تعبیر زشت و زننده به رئیس جناب مهاجری به واقعیت نزدیکتر باشد. آن دیگری هم در روزنامه فرهیختگان جلیلی را عامل داخلی رژيم صهيونيستی معرفی میکند!
در وفاقی که حاصل ائتلاف پنجگانه قالیباف، روحانی، خاتمی، لاریجانی و پزشکیان است نباید هم صدای ۱۴ میلیون نظر متفاوت شنیده شود! چنان کينهای از این مردم دارند که همه رسانههایشان را بهخط کردهاند که روز به روز نسبت به فضای سیاسی کشور نااميدترشان کنند و البته پشیمان. جرم آن ۱۴ میلیون فقط و فقط یک چیز بوده و آنهم انتخاب سعید جلیلی. این رفتارها البته کاملاً طبیعی است. دولتی که در یکسالگی اش تنها دستاوردش برای مردم به قول خانم سخنگو عذرخواهی کردن دولت از مردم بوده است باید هم دست به رقیبهراسی و تخریب رقبای سیاسیاش بزند! جز این چارهای ندارند، زیرا چیزی برای عرضه ندارند.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
Eitaa.com/AzIranBekhan
سعید جلیلی، آخرین زنگی زمانه!
حجتالله عدالتپناه:
این روزها وقتی وارد فضای مجازی میشوی و تیترهای خبرگزاریها یا روزنامههای رسمی را نگاه میکنی بهگونهای عجیب همه تیترها را علیه دکتر سعید جلیلی میبینی! پیش خودت شک میکنی نکند جلیلی رئیسجمهور است! یا رئیس مجلس است که همه مشکلات مملکت و وضعیت فعلی مردم گردن ایشان است!
هر چه تاریخ بعد انقلاب را مرور کردم به جز شش سالی که او دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده، جایگاه کلیدی در ساختار سیاسی کشور نداشته و به جز همان شش سال هم در هیچ برههای مذاکرهکننده اصلی نبوده!
قرارداد الجزایر را که نگاه میکنی، هدایت مذاکرات با بهزاد نبوی بوده ولی جلیلی نبوده! همان قراردادی که ما گروگانهای آمریکایی را آزاد کردیم ولی آمریکا پولهای بلوکهشده ایران را آزاد نکرد که هیچ، کلی هم بعدش علیه ما اقدام کرد! آن موقع جلیلی ساکن آمریکا نبوده و یحتمل داشته کولهاش را میبسته که به جبهه برود!
قطعنامه ۵۹۸ را هم که میبینی، جلیلی در حالی که پای راستش را در جبهه جا گذاشته بوده در دانشگاه داشته درس میخوانده! ولی جواد ظریف و ولایتی بودند! رفسنجانی و روحانی هم نقش داشتند. در آن قطعنامه اگر یک بند الزامآور وجود داشت که صدام را مجبور به غرامت دادن کرده باشد، خیلی از مشکلات بعد از جنگ حل میشد. جنگی که بیش از هزار میلیارد دلار برآورد خسارت مادیاش بود!
اما شما طی در ۶ سالی که جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده را بررسی کنید و ببینید قراردی هست که امضای جلیلی پای آن باشد ولی بعداً جلیلی بگوید من فلان قسمتش را نخواندم یا فلان کسی آمد و کلمهای را عوض کرد و ما نفهمیدیم؟!
وقتی جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی بود سوریه را که از دست ندادیم که هیچ، جبهه مقاومت هم در اوج قدرت بود! آمریکا و اسرائیل حتی به مخیلهشان هم خطور نمیکرد که حاجقاسم و سیدحسن و اکثر فرماندههان ارشد ما را ترور کنند چه رسد به آنکه جنگ را به خاک کشورمان برسانند و جان شریف چندصد نفر از غیر نطامیان ما را هم بگیرند.
وقتی جلیلی دبیر شورا بود، ما دَه تُن اورانیوم غنیشدهمان که هر گرمش میلیونها تومان هزینه داشت را با دست خودمان از بین نبردیم و در قلب راکتور اراک بتن نریختیم!
وقتی جلیلی دبیر شورا بود دو نفر از معاونهایش را به جرم جاسوسی نگرفتند!
وقتی جلیلی دبیر شورا بود یکی از معاونین اصلیاش را به جرم اختلاس و فساد اقتصادی دستگیر نکردند! املاک نجومی هم به هیچ کس نداد!
برادرش یا برادر معاونش هم به جرم فساد اقتصادی دادگاهی نشد! پسرش هم نفتکش نداشت و الان ندارد! کلاً یک پسر دارد که نخبه است و در دانشگاه شریف درس میخواند و به بهانه ادامه تحصیل هم اپلای نکرده تا به دانشگاههای اروپایی و آمریکایی برود.
همسر جلیلی نیز پزشک است و خیریه هم تاسیس نکرده که در پوشش آن حرف و حدیثی داشته باشد! این زوج میتوانستند از موقعیتشان سواستفاده کنند و به اسم خیریه کار اقتصادی کنند و مثل خیلی از مسئولان دیگر مولتیمیلیاردر شوند و خانه چندهزار متری در ولنجک یا خیابان یاسر بخرند یا اصلاً یکی از خانههای مصادرهای در نیاوران را صاحب شوند ولی چنین نکردند و بین مردم زندگی میکنند. حتی دفتر جلیلی فضای ساده و معمولی و بدون تجملاش تعجببرانگیز است و برای پذیرایی جز چند فلاسک چای و بیسکویت ساقهطلایی چیز دیگری نیستش؛ دیدم که میگویم!
مواضع سیاسی ایشان نه! اینهاست که اصلاحطلب و اصولگرا را علیه ایشان شورانده! جلیلی در سپهر سیاسی ایران تنها چهره باقیمانده است که هنوز بوی خمینی میدهد! جلیلی، آخرین بازماندهی یک گفتمان انقلابی اصیل، سادهزیست و ایدئولوژیک در دل سیاستمداران تکنوکرات یا پراگماتیست است.
او وابسته به هیچ حزب، لابی سیاسی یا سهمخواهی جناحی نیست. اهل زد و بند و مصلحتسنجیهای مرسوم نیست. سعید جلیلی امروز: برای اصلاحطلبها یک «خطر جدی گفتمانی» و برای اصولگرایان حزبی یک «بازیگر غیرقابل پیشبینی و مهارناپذیر» و برای سیاستورزان رند، یک «نامزد دردسرساز در آینده نزدیک» است.
او یک تهدید بالفعل و بالقوه برای تمام کسانی است که برای ۱۴۰۷ برنامه دارند! جلیلی شاید برای این مردم خسته، «آخرین زنگی زمانه» باشد.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
Eitaa.com/AzIranBekhan
از ایران بخوان
حق همسایگی؛ درباره رابطه ایران و آذربایجان یوسف پزشکیان: کارهایی که ما انجام میدهیم عواقب و نتایج
خوابِ بیدار؛
آذربایجان بخشی از ایران است
یوسف پزشکیان:
بیدار بودم،
دیدم همه خوابند.
خوابیدم.
خواب دیدم...
همه بیدار شدهاند.
نمیدانم در چه تاریخی مجری شبکه itv کشور آذربایجان گفته که تبریز و اردبیل و خوی... بخشی از آذربایجان بوده و اظهار امیدواری کرده که دوباره آزاد خواهند شد!
بعضی به بهانه یادداشت اخیرم درباره رابطه ایران و آذربایجان، ویدئوی این صحبتها را برای من ارسال کردند. شاید به این گمان که من متوجه شوم که حرفهایی که زده بودم اشتباه است. تا نشان دهند که آذربایجان دوست ما نیست. دشمن ماست.
من خیلی تاریخ بلد نیستم. اینقدر میدانم که شهرها و سرزمینها در دورههای مختلف بین حکومتها دست به دست شده اند. نمیدانم آیا دورهای از تاریخ وجود داشته که در آن تبریز، اردبیل، خوی، ارومیه، زنجان و باکو و گنجه و... ذیل لوای یک حکومت و جدا و منفک از تهران و اصفهان و مشهد و شیراز کشور مستقلی بودهاند یا نه؟! خیلی هم اهمیت ندارد.
آنچه میفهمم این است که:
۱- تمدن ایران (تمدنی که در این منطقه شکل گرفته است، حالا هر اسم تاریخی که داشته باشد) بسیار بزرگتر از آذربایجان بوده است. آذربایجان، خراسان، خوزستان، کردستان، سیستانوبلوچستان و... همه با هم و در کنار هم ایران را ساختهاند. برای من آذربایجان جدای از ایران نیست.
۲- آینده مهمتر از گذشته (تاریخ) است. آن تصویری که برای آینده منطقه در ذهن دکتر پزشکیان رئیسجمهور هست (که گمان میکنم منطبق بر نگاه و راهبرد رهبر انقلاب است) چیزی فراتر از ایران است. تمام کشورهای منطقه میتوانند در کنار هم قرار بگیرند و قدرت بزرگتری را شکل بدهند که هیچ سابقه تاریخی نداشته است. یعنی کشورها و مردم مناطقه با میل و اراده خود کنار هم قرار بگیرند و جلوی طمعورزی شرق و غرب بایستند.
ایران، ترکیه، عربستان، قطر، پاکستان، عراق، افغانستان، همه همسایههای ما، همه کشورهای مسلمان، همه مظلومان و ستمدیدگان بیدار شوند و روی پای خود بایستند. یکی شدن و متحد شدن بهمعنای تشکیل یک حکومت واحد نیست. ما میتوانیم تجارت را تسهیل کنیم. رفتوآمد را گسترش بدهیم. به همدیگر کمک کنیم تا از بحرانها و سختیها عبور کنیم. میتوانیم از خطاهای هم چشم بپوشیم. میتوانیم تفاهم کنیم. در عین حال به حاکمیت تکتک کشورها احترام بگذاریم و در امور داخلیشان دخالت نکنیم.
بر هر آنچه درباره حل اختلافات با کشور آذربایجان گفتهام پافشاری میکنم. آذربایجان دشمن ما نیست. ما نباید اجازه بدهیم غرب و یا شرق و یا اسرائیل و حامیانش بین ما و همسایگان و دوستانمان جدایی بیافکند.
ما رویایی داریم که میتواند محقق شود.
خاور همه مانند غبار سر راهی است
یک ناله خاموش و اثرباخته آهی است
هر ذره این خاک گره خورده نگاهی است
از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز
از خواب گران خیز
اقبال لاهوری
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
Eitaa.com/AzIranBekhan
زندانی سیاسی؛ از تصور تا واقعیت
عبدالله گنجی:
[...] جمعی از اصحاب رسانه خدمت ریاست محترم قوه قضائیه بودیم.
اونجا متوجه شدم برخی اصلاحطلبان قبلاً از دستگاه قضا خواستهاند زندانیان سیاسی! را بعد از جنگ ١٢ روزه آزاد کنند. قوه قضائیه هم گفته لیست بدهید بررسی کنیم.
در جلسه از یک دوست رسانهای سرشناس اصلاحطلب پرسیده شده: لیست چی شد؟ گفت با دوستان صحبت کردیم به ۳ نفر رسیدیم.
آقای اژهای گفت حالا پنج تا هم باشد اشکال ندارد لیست بدهید. برادر اصلاحطلب دیگری گفت لیست نمیدهیم. اما آخر جلسه بالاخره لیست حداکثری دادند که ٧ نفر بود. آقای اژهای قول بررسی داد.
اما ما تعجب کردیم که اینهمه هیاهوی "آزادی زندانیان سیاسی" حالا ٣ تا ٧ نفر؟ ما فکر کردیم ١۵٠ نفر هستند!
بنده عرض کردم وقتی مرتب میشنوید که مسئولین فاسد یا فساد مسئولین، اونجا هم اگر اسم بخواهید پنج نفر ندارند اما تصویر چیز دیگری است.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
Eitaa.com/AzIranBekhan
بوی باروت!
سلمان کدیور:
از شواهد صحنه میتوان دریافت که دور دوم جنگ ما با اسرائیل در راه است. از مانور اخیر رژیم تا اظهارات دیشب نتانیاهو و دعوت او به شورش مردم علیه نظام تا مانورهای داخلی و...
اما دور دوم جنگ شبیه دور اول نخواهد بود.
در مرحله دوم رژیم با تجربه جنگ ۱۲ روزه تلاش خواهد کرد در وهله نخست نقاط قوت جمهوری اسلامی را نابود کند.
مشخصاً چی؟
در درجه اول رهبری. ایشان قطعاً هدف نخست ترور خواهند بود.
دوم مردم. با توجه به عدم همراهی مردم با رژیم و پهلویها و... تلاش خواهد شد این اعتراضات منشا اجتماعی و غذایی داشته باشد.
با توجه به کمبودهای کشور، تلاش خواهد شد نیروگاههای برق و آب از مدار خارج شوند تا خاموشیها و تعطیلی کسبوکارها مردم را به شورش وادار کند.
سوم حمله بیشتر به تواناییهای موشکی است، با توجه به شناساییهای دور اول جنگ.
چهارم بهنظرم فاز دور دوم ما شاهد درگیری داخلی مسلحانه هم خواهیم بود. بهعلاوه خرابکاریها و...
در دور اول رژیم ثابت کرد طی یکی دو دهه گذشته به معنی واقعی یک ارتش در ایران سازماندهی کرده که هم کماندو دارد، هم نیروی پهپادی و هم موشکی.
این قابلیت مجدد در سطح بالاتری فعال خواهد شد.
متاسفانه شاهد هستیم که برخی مکانهای حساس ایست و بازرسی شهری تعطیل شده و ترددها بدون کنترل است.
متاسفانه ما در جهانی که به فتوا هیچ اعتنا و ارزشی نمیگذارد، بازدارندگی هستهای نداریم و صرف وجود اورانیوم با غنای بالا بینتیجه و تنها بهانه حمله است.
توان هستهای ما نه به درد تامین نیاز مردم خورد، نه برق و آبی از آن گرم شد و نه توانست بازدارندگی برای ما درست کند و مانع تجاوز دشمن شود. فقط هزینه بیفایده بر دوش ملت سوار کرد.
ما بدون اینکه سلاح اتمی داشته باشیم، دهها برابر یک کشور اتمی مجازات بینالمللی شدیم و هزینه دادیم و عقب رفتیم!
سئوال مخاطب این است که خب برنامه جمهوری اسلامی چیست؟
جمهوری اسلامی هم دستبسته نخواهد بود. در این مدت بخشی از پدافند کوتاهبرد جایگزین شده اما متأسفانه پدافند برد بلند و فرای جو همچنان ضعیف است. با این حال رینگ موشکی با توجه به تجربه قبل فعالتر و چابکتر شده است.
احتمالاً ما شاهد رونمایی از سلاحهای تازه و موشکهای خوشهای و... باشیم.
در دور دوم احتمال استفاده از ظرفیتهای باقیمانده منطقهای بیشتر است.
احتمال ورود سایر نیروها (دریایی، قدس و...) علاوه بر موشکی بسیار است.
آنچه مهم است اینکه برای جمهوری اسلامی این جنگ، جنگ بقاست و ممکن است اگر کارد به استخوان برسد، جغرافیای جنگ را گسترده و دیگر بازیگران پنهان را هم متحمل هزینه کند.
#از_ایران_بخوان
#یادداشتوتحلیل
Eitaa.com/AzIranBekhan