نقد فیلم I,Robot - دکتر آزاد - دی ۱۴۰۲.m4a
حجم:
15.9M
🎙 فایل صوتی
🔹 نقد فیلم I,Robot
(درآمدی بر دوره هوش مصنوعی و زندگی انسان)
▪️دکتر علیرضا آزاد
فهرست مطالب:
00:05 معرفی فیلم
00:57 نمادها و دیالوگها و صحنههای ماندگار فیلم
08:50 چالش اصلی فیلم
10:25 مرور تاریخچه فیلمهای رباتها و هوش مصنوعی
15:15 تحلیل فلسفی فیلم
19:14 قوانین اخلاقی رباتها
25:20 فرصت و تهدید هوش مصنوعی برای علوم انسانی
30:31 ده سوال اصلی فیلم
➖ دی ۱۴۰۲
➖ ۳۲ دقیقه
@Dr_AlirezaAzad
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌑 فرزند دانشگاه
گمان مَبَر که به پایان رسید، کار مُغان
هزار بادهی ناخورده در رگِ تاک است
🔆 در "آزادنامه" با شما هستم:
🌐https://t.me/Dr_AlirezaAzad
🌐https://instagram.com/alireza_azad_amoli
@Dr_AlirezaAzad
🌑 فرزند دانشگاه
✍ دکتر علیرضا آزاد
هیأت علمی سابق دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد
▪️پس از ۲۶ سال حضور در دوره کارشناسی، ارشد، دکتری، سربازی، هیأت علمی و مدیریت در زادبوم علمیام، دانشگاه فردوسی مشهد، دستور رسید که خانهام را ترک کنم.
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دِگران، وای به حالِ دِگران
دلِ چون آینهی اهلِ صفا، میشکنند
که ز خود بیخبرند، این ز خدا بیخبران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بوَد عاقبتِ کارِ جهانِ گذران...
▪️ آزادگی، شرافت، شجاعتِ اندیشیدن و گذر از دانشجویی به حقیقتجویی مهمترین درسهایی بود که به دانشجویانم دادم. آخرین درسم این است: "وقتی هدف زیباست، تاوان لذتبخش است." به قول منصور حلاج: "در مقام عشق، نمازیست که وضویش جز به خون، نشاید."
▪️گفتند: از امضای "نامه حمایت از حقوق دانشجویان و استقلال دانشگاه" در سال گذشته، اعلام برائت کن و از روشنگری و روشنفکری دست بردار و قلمت را در خدمت ما بچرخان تا بگذاریم، بمانی. گفتم: از مولایم حسین(ع) که شما نامش را بر سر دست گرفتهاید و مرامش را زیر پا گذاشتهاید، آموختم: "هیهات منّا الذله"
▪️از ۱۷ سالگی تاکنون، به عشق همجواری با مولایم امامرضا(ع)، در دانشگاه فردوسی مشهد ماندم. با درختان اینجا قد کشیدم. در خوابگاهش زندگی کردم؛ صندلی کلاسها مرا خوب میشناسند؛ در ۲ دانشکدهاش تحصیل و در ۱۱ دانشکدهاش تدریس نمودم.
▪️در این سالها، دانشجویانم را جان و جانان خود دانستم و قلبم را خانه محبت آنها ساختم و آنان نیز بیش از آنچه لیاقتش را داشتم، بر من مِهر ورزیدند و قدر دانستند. هیچگاه درِ اتاقم بسته نبود و هرگز پنجره اتاقم، پرده نداشت. صدها بار طلوع و غروب خورشید را از اتاقم در دانشگاه به نظاره نشستم و با عشق، شبانهروزم را بیمنّت وقف خدمت کردم.
▪️تألیف ۴ کتاب، ۲۵ مقاله، ارائه ۲۲۰ سخنرانی، عرضه ۸۰۰ درسگفتار مجازی، انتشار بیش از ۱۰۰۰ مطلب درباره مسائل تربیتی و اجتماعی، انجام ۲۰۰۰ جلسه مشاوره با دانشجویان و خانوادههایشان و... بخشی از خدمتی بود که طی سالهای حضورم در دانشگاه، در کنار وظایف آموزشی و پژوهشی انجام دادم و برای هیچکدام از این موارد، ریالی از بیتالمال، دریافت نکردم.
▪️امروز، ۷ دی ۱۴۰۲ در حالی اتاقم در دانشکده الهیات را تحویل میدهم و بعد از سه دهه، از خانهام دانشگاه پرافتخار فردوسی مشهد، میروم که وجدانم آسودهتر از همیشه است. امروز انگار رقصکنان در تشییع جنازه خودم شرکت میکنم و فریاد "فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَه" سر میدهم زیرا در این سالها، هیچگاه در بیان آنچه حق میدانستم، فروگذار نکردم و از روی عافیتطلبی و مصلحتاندیشی، از ناحق دفاع ننمودم. هرگز دروغ نگفتم، حتی اگر به سودم بود و راست را گفتم، حتی اگر به زیانم بود.
در طریقت، هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل، کسی گمراه نیست
▪️در آخرین روز حضورم در دانشگاه، مُشتی از خاکِ دانشکده الهیات برداشتم و وصیت کردم روزی با من دفن شود تا در درگاه الهی شهادت دهد که علیرضا آزاد در این خاک، جز به تعالی انسانها نیندیشید و هرگز دین خدا را به دنیا نفروخت.
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد، توکل بایدش
▪️در ماههای اخیر، پیگیریهای دلسوزانه همکاران، نامه حمایتِ اعضای محترم هیأت علمی دانشکده الهیات خطاب به مسؤولان نهاد، امضای جمع کثیری از استادان پیشکسوتِ دانشگاه در پای نامه به وزیر علوم، حضور استادان نزد مسؤولان عالیرتبه کشور، همه و همه در برابر اراده عملههای قدرت، بیاثر بود. (شرح آن را بهزودی منتشر خواهم کرد.)
▪️به آینده، امیدوارتر از همیشهام. دانشگاه متعلق به ما و ما متعلق به آیندهایم. هر چند درسهایمان را حذف کردید، اتاقمان را گرفتید، حقوقمان را قطع کردید، حکم اخراج دادید و دروغها گفتید و این ظلم را در حق صدها استاد و دانشجو در سراسر کشور تکرار کردید تا دانشگاه را دانشکاه کنید...
گیرم که میبُرید
گیرم که میبَرید
گیرم که میدَرید
با جوشش جوانهها
با جوجهی نشسته، در آشیانهها
با ریشههای منتظر، در خاکِ خانهها
آخر چه میکنید؟!
اما نترسید. قلب ما چنان مملو از عشق به دانشگاه و دانشجویان و دین و میهن است که جای خالی برای کینهورزی به شما، ندارد. حیف ماست که توان آیندهسازیمان را صرف انتقامگیری از امثال شما کنیم.
▪️ در و دیوار دانشگاه فردوسی را از ما گرفتید اما روزی را میبینم که فریدونوار هر کداممان دانشگاهی به وسعت اندیشه فردوسیِ بزرگ میشویم و ققنوسوار از میان خاکستر، سر برمیکنیم و "بودن" را به "شدن" تبدیل مینماییم.
در جنگهای تنبهتن آغاز میشویم
این رسم ماست، با کفن آغاز میشویم
@Dr_AlirezaAzad
▪️ننگ بر شما!
ما حاضر نیستیم حتی جنازه خود را بر دوش ضحاکصفتانی مانند ایراناینترنشنالها، رجویچیها، سلطنتطلبها و صهیونیستها که مار رسانههایشان، از مغز و اندیشه جوانانمان ارتزاق میکند، قرار دهیم.
هر مشکلی هم داشته باشیم، بی نیاز از اشک تمساح شما اجنبیها، در چارچوب همین نظام و در همین آب و خاک و به دست همین مردم و با همت همین جوانان، حل خواهیم کرد.
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک، اگر آلوده یا پاکم...
@Dr_AlirezaAzad
هر عملیات تروریستی که منجر به کشتار مردم میشود، چه خاستگاه سیاسی داشته باشد و چه خاستگاه اعتقادی، قطعاً محکوم است.... علاوه بر آن هر برنامه و ارادهای که به هر بهانه، مردم را در برابر مردم قرار میدهد و همبستگی ملی را ترور میکند نیز محکوم است.
@Dr_AlirezaAzad
🔹 "الهی! همه گویند: بده. حَسَن گوید: بگیر!" (مرحوم علامه حسنزاده آملی)
▪️پیرمرد بود و جوانمرد؛ همتی بلند داشت و توقعی کوتاه؛ کارهای عامالمنفعهاش هویدا بود و رد پایش ناپیدا؛ هم در جبهه جنگیده بود و هم با مسؤولان فاسد؛ اهل خمین بود و خمینیصفت.
▪️مرحوم حاج محمدعلی اکبری را از ۱۸ سال قبل میشناختم. در نمازخانه بینراهی جاده بندرعباس با پدر بزرگوارم آشنا شد. فردای آشنایی، راه کج کردند و با هم به مشهد آمدند. خسته سفر بودند و سر به بالش نرسیده، خوابیدند.
▪️من و عابس عزیز، بنیانگذار کافه کتاب آفتاب، که اکنون آبرویِ فرهنگیِ شهر است، بیست و اندی ساله بودیم و مثل الان و شاید هم بیشتر، عاشق کتاب. تا دمدمهای صبح، در گوشه دیگری از آن اتاق، درباره آغاز نمایشگاه بینالمللی کتاب و جیب پر از خالیمان، دردِدل میکردیم. فهرستِ تازههای نشر را میدیدیم و آه میکشیدیم.
شهریست پُر کرشمه و خوبان ز شِش جهت
چیزیم نیست، ور نه خریدار هر شِشام
▪️فردای آن شب، حاج آقا اکبری صدایم زد و چکی به مبلغ ۱۰۰ هزار تومان نوشت و داد و گفت: "پسرم، این پول، مال خرید کتاب از نمایشگاه." تازه فهمیدم که دیشب، خیلی هم خواب نبوده و حرفهایمان را شنیده است. اما هر چه اصرار کرد، نپذیرفتم. روز بعد، دوباره صدایم زد و دوباره اصرار کرد و باز هم نپذیرفتم.
▪️پیرمرد با آن قد بلند و پشت خمیده، با ریشی سپید و قلبی آکنده، ناگهان بُغضش ترکید. به پهنای صورت، چنان اشک میریخت که محاسناش خیسِخیس شد. با صدایی لرزان گفت:
"پسرم، تو نمیدانی... من به دادنِ این پول، محتاجترم تا تو به گرفتنش... بگیر و خلاصم کن."
▪️این جمله را با چنان اخلاصی گفت که شرمندهی اشکهایش شدم و برخلاف عادتم، چارهای جز قبول محبتش، نداشتم. برگه چک را که گرفتم، رو به قبله، سجده شکر کرد و من محو شانههایش بودم که همنوا با هقهق گریههایش، همچنان میلرزید.
▪️اکنون ۴۰ روز از فوت این بزرگمرد میگذرد. او کسی بود که آداب عطا و بخشش را به من آموخت. روحش غریق رحمت باد. برای ادای دِین آموزگاریاش، اینک من به نوشتن این مطلب، محتاجترم تا تو به خواندنش.
روضهٔ خُلدِ برین، خلوتِ درویشان است
مایهٔ مُحتشمی، خدمتِ درویشان است
آن که پیشش بِنَهَد تاجِ تکبر، خورشید
کبریاییست که در حِشمتِ درویشان است
ای توانگر، مَفُروش این همه نِخوَت که تو را
سَر و زَر، در کَنَفِ همتِ درویشان است
@Dr_AlirezaAzad
🔹 پانزدهمین دوره از سلسله مباحث "هوش مصنوعی و علوم انسانی"
🔸 برگزاری کارگاه:
"هوش مصنوعی و زندگی انسان"
🔘 ارائه: دکتر علیرضا آزاد
🟢 آنچه در این کارگاه میآموزیم:
- اخلاقِ هوش مصنوعی
- حقوقِ هوش مصنوعی
- احساسِ فردی در عصر هوش مصنوعی
- روابط اجتماعی در عصر هوش مصنوعی
⏱ سهشنبهها، ساعت ۱۸-۲۰ (۴ جلسه)
🏃♂ سهشنبه ۱۹ دی
🏛 مشهد، احمدآباد، نبش قائم۴، کافه کتاب آفتاب
📍شرکت حضوری یا مجازی در کارگاه، امکانپذیر است.
➕ جهت ثبت نام به لینکهای زیر مراجعه فرمایید:
🌐 @school_cafe_ketab_aftab
🌐 www.instagram.com/school_cafe_ketab_aftab
@Dr_AlirezaAzad
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مدیریتِ اسلامیِ کَشَفرود!
ادامه مطلب 👇
@Dr_AlirezaAzad
🔹 مدیریتِ اسلامیِ کَشَفرود!
✍ دکتر علیرضا آزاد
▪️سال ۱۳۹۹ به عنوان دبیر شبکه ملی جامعه و دانشگاه در استان خراسان رضوی، همراه با رئیس وقت دانشگاه فردوسی مشهد، جلسهای با معاون سیاسی، امنیتی، اجتماعی استانداری داشتیم. از آلودگی کَشَفرود و تهدید جدی آن برای محیط زیست کلانشهر مشهد، سخن به میان آمد.
▪️درباره توان علمی دانشگاه و طرحهای پژوهشکده آب برای حل مشکل کَشَفرود، توضیح دادیم. ایشان در پاسخ گفت که دانشگاهیان یک مشت غربزده هستند که از حل مشکلات بومی کشور عاجزند و لذا نمیتواند به آنها اعتماد نماید. سپس ادامه داد که میخواهد با مدیریت اسلامی و الگوگیری از روش حضرت زهرا(س) و اهل بیت(ع)، مشکل کَشَفرود را حل کند! تجربه امنیتی موفق خود در ۳ استان را هم بهعنوان پشتوانه این ادعا، بهرخ کشید...
▪️این طرز فکرِ دینبرانداز و میهنبرافکن را برنتافتیم و در پاسخ او، از سوابق تحصیلات مهندسی و حوزوی و دانشگاهیام و تجربههای ستُرگ دانشگاهیان در حل مشکلات عدیده کشور و تجارب سایر کشورها در ایجاد ارتباط میان جامعه و دانشگاه گفتیم و ادامه دادیم که ما هم دانشگاه را بهتر از شما میشناسیم و هم درباره اسلام و اندیشه اهل بیت(ع) بیش از شما مطالعه کردیم. نه دانشگاهیان یک مشت غربزدهی بیعرضهاند و نه شما و رفقایتان، دینشناسان باعرضه. تأکید کردیم که با این روشها و پندارها، هیچ کاری از پیش نخواهید بُرد و دین و میهن را هم یکجا بر باد خواهید داد.
▪️معضلات زیستمحیطی، تجمعات خیابانی سکولارها نیست که با تحلیلهای امنیتی و شعارهای بهظاهر دینی، جمع شود. مدیریت علمی میخواهد و نه دعا و دخیل. به قول شاعر هُذَلی:
وإذا المنية أنشبت أظفارها
ألفيت كل تميمة لا تنفع
زمانی که مرگ، چنگال خود را (بر جان تو) فرو بَرَد / تمام حِرزها را بیفایده خواهی یافت.
▪️پاسخ جدی ما را که شنید، اندکی کوتاه آمد اما تا پایان مسؤولیتش، حتی وقتی سرپرست استانداری خراسان رضوی شد، هیچگاه از ظرفیت شبکه ملی جامعه و دانشگاه، برای حل مشکلات استان استفاده نکرد.
▪️اکنون کَشَفرود تبدیل به سرطان خاموش شهر شده است و حتی سلامت زائران سراسر ایران که به عشق زیارت امام مهربانیها به مشهد میآیند را تهدید میکند و اگر چاره نشود، تبدیل به معضل ملی خواهد شد.
▪️پویش "درخواست ساماندهی فاضلابهای کَشَفرود" از مسؤولان کشور، اینک به حمایت تکتک شما نیاز دارد. با پیوستن به آن در لینک زیر، میتوانید گامی الهی و انسانی در جهت مدیریت علمی این مشکل ملی، بردارید.
https://www.karzar.net/99046
@Dr_AlirezaAzad