🔴 چرا «نه، به اجنبی»؟!
قسمت ۱ از ۳:
🔻حمله خارجی، مسئلهای صرفاً ژئوپولیتیک یا نظامی نیست بلکه موضوعی هویتی و تاریخی است. مسأله صرفاً قضاوت درباره خوب یا بد بودن حکومتها نیست. پرسش محوری آن است که در ایران و جهان، متفکران چه موضعی نسبت به حمله خارجی به کشورشان داشتند؟ چه زمانی برای رهایی از رنجهای داخلی، دست یاری بهسوی قدرتهای خارجی دراز کردند؟ پس از آن، چه سرنوشتی یافتند؟ نسبت آزادی و خشونت را در تعامل با حکومتهای داخلی و قدرتهای نظامی خارجی، چگونه باز شناختند؟ و در برابر رنجهای تاریخی ملتشان چه واکنشی نشان دادند؟
🔻تیپشناسی متفکران
۱. دسته اول، استبداد را شرّ مطلق میداند و هر قدرت و ابزاری که آن را تضعیف یا نابود کند، مشروع میشمارند. زیرا معتقدند:
• جامعه به تنهایی توان رهایی از مشکلات خود را ندارد.
• رنج موجود، از هر هزینه احتمالی در آینده، بدتر است.
• نیروی خارجی میتواند کاتالیزور تاریخی برای احیای تمدنی، سرزمینی یا سیاسیشان باشند.
۲. دسته دوم، حتی اگر به استبداد داخلی باور داشته باشند و آن را شر بدانند ولی حمله خارجی را شرتر میشمارند، زیرا معتقدند:
• آزادیای که با بمب بیاید یا از بیرون تحمیل شود، رهایی واقعی نیست.
• حمله خارجی، حتی اگر برای کاستن از رنجهای داخلی باشد، جامعه را از درون تهی میکند.
• آزادی بدون پیوست فرهنگی و تاریخیِ درونزا، صرفاً تغییر ارباب است، نه پایان سلطه.
🔻دسته اول از توان داخلی ناامیدند و به پیامدهای فوری میاندیشد و حاضرند همه چیز را قربانی کند تا بلکه رنجها تمام شود. ولی دسته دوم به فرایند تاریخی و توان اجتماعی امیدوارند و رنجها را تحمل میکنند تا اراده ملی نابود نشود. جالب آنکه هر دو هم خود را اخلاقی و عقلانی میدانند.
🔻این دقیقاً همان گسلی است که امروز متفکران ایران را به دو دسته تقسیم کرده است. برای قضاوت میان این دو رویکرد، سرنوشت نمونههای مشابه را در کشورهای مختلف جهان و سپس ایران، مرور میکنیم:
🔻نمونههای بینالمللی
▪️در فرانسه: سارتر، فانون و کامو در برابر اشغال نازیها مقاومت کردند و به نجات از بیرون باور نداشتند. آنها حتی بعد از اشغال فرانسه، از متفقین برای بازپسگیری کشورشان دعوت نکردند و بر اخلاق مقاومت بجای مشروعیتبخشی به دخالت خارجی، پای فشردند. همچنین مخالف استعمار سایر کشورها توسط فرانسه بودند و بر مسئولیت تاریخی مردم آن کشورها تأکید نمودند. فانون با اینکه خشونت را گاهی توجیه میکرد و کنشی درونزا میدانست، هیچگاه حامی مداخلههای خارجی کشورش نبود.
▪️در ایتالیا: آنتونی گرامشی در زندان فاشیستهای ایتالیا، همچنان اصرار داشت که هیچ نیروی رهاییبخش واقعی از بیرون نمیآید و هژمونی باید در درون جامعه ساخته شود. او بهعنوان یک متفکر چپگرا، با تمام ارادت به ایدئولوژیک شوروی، هرگز از آنها برای حمله به کشورش دعوت نکرد زیرا معتقد بود که هیچ ملتی با بمب، آزاد نشده است.
▪️در آلمان: یاسپرس، مان و برشت شکست نظامی آلمان را شرطِ بازسازی جامعه میدانستند. یاسپرس شکست نظامی هیتلر را به هر قیمتی، شرط «پاکسازی اخلاقی» ملت آلمان دانست. مان، بمباران آلمان توسط انگلستان را شرِّ لازم قلمداد کرد. اما در نقطه مقابل، هایدگر که خود نازی بود، از بمباران آلمان دفاع نکرد و ارنست یونگر علیرغم آنکه منتقد جدی نازیسم بود، همصدا با او، با هرگونه حمله خارجی مخالفت کرد.
▪️در امریکا: چامسکی مخالف سرسخت دخالت امریکا در ویتنام، عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، لیبی و کامبوج بود. او هیچگاه حمله نظامی خارجی را راه رهایی ملتها ندانست. وست، فالک، زین، ولین، اسکات و بسیاری دیگر از متفکران و روشنفکران امریکایی نیز همین دیدگاه را داشتند و دارند و مخالف صدور دمکراسی با سرنیزه نظامیاند.
▪️در جهان عرب: ادوارد سعید با هر نوع مداخله نظامی غرب در خاورمیانه، حتی تحت لوای نجات فلسطین، مخالف بود. او پروژه دموکراسی صادراتی را ادامه منطق استعمار میدانست. جابری و ابوزید نیز با وجود انتقاد شدیدشان از سنت و قدرت حاکم، راه رهایی را با تمام سختیها، در اصلاحِ درونزا میدیدند، نه در دخالت خارجی.
ادامه...
@AzadName
🔴 چرا «نه، به اجنبی»؟!
قسمت ۲ از ۳:
▪️در عراق: کنعان مکیه حامی نظری و رسانهای حمله آمریکا به عراق بود و بعد از جنگ، ابتدا مشاور دولت موقت شد اما خیلی سریع کنار گذاشته شد و امروز عملاً از چهرههای بیاعتبار روشنفکری عرب است. او بعدها در مصاحبهای گفت: «من میزان ویرانی اجتماعی را دستکم گرفته بودم.» فؤاد عجمی که نیروهای خارجی را پیامآوران آزادی میدانست، بعد از حمله به عراق نتوانست هیچ نقشی در ساختار قدرت ایفا کند و اکنون به نماد خیانت تبدیل شده است. احمد چلبی که معمار بهانه وجود سلاح کشتارجمعی در عراق بود، بعد از جنگ، مدتی به قدرت رسید اما به سرعت حذف شد و مانند سایر همفکرانش، به نماد خیانت و فریب تاریخی بدل گشت.
▪️در لیبی: علی زیدان و نخبگانی که با شعار دفاع از مردم در برابر دیکتاتوری قذافی، و با منطق کمهزینه بودنِ حمله خارجی نسبت به استمرار وضع داخلی، از حمله ناتو برای آزادی لیبی دفاع کردند، بعد از جنگ به قدرت رسیدند اما بهسرعت اغلبشان یا ربوده یا کشته یا تبعید شدند و کشورشان تا امروز به صورت چندپاره و فجیعتر از دوره پیش، اداره میشود.
▪️در هند: گاندی در سختترین روزهای مبارزه، نه تنها حمله و دخالت خارجی را نفی کرد بلکه حتی از ابزار خشونت داخلی بهره نگرفت. او خشونت خارجی را موجب بازتولید خشونت داخلی میدانست. جواهر لعل نهرو نیز، پس از استقلال، جنبش عدم تعهد را دقیقاً برای حفظ همین اصل در سیاست جهانی، پایهگذاری کرد.
▪️در آفریقا: ماندلا و بیکو در اوج ظلم آپارتاید، هر چند از کمکهای خارجی بهره گرفتند اما هرگز مداخله مستقیم نظامی خارجیها را نپذیرفتند. آنها معتقد بودند که رهایی باید از دل جامعهی سیاهپوستان آفریقای جنوبی سر بر کند و نه از تانکهای کشورهای خارجی.
▪️در آمریکای لاتین: آلنده حتی در آستانه کودتای مورد حمایت آمریکا علیه خودش، حاضر نشد به دخالت خارجی برای نجات شیلی متوسل شود. پائولو فریره، فیلسوف تعلیم و تربیت برزیلی نیز راه رهایی را از دررون جامعه میدانست. گالیانو اروگوئهای نیز در تمام آثارش، مداخله خارجی را منبع اصلی زخمهای تاریخی آمریکای لاتین معرفی کرد.
▪️در روسیه: سولژنیتسین، برنده نوبل ادبیات، با وجودی که سیاستهای حاکمان شوروی سابق را شدیداً نقد میکرد، بهتدریج نسبت به غرب هم بدبین شد. ناوالنی نیز تا همین یک سال پیش که زنده بود، با وجود دشمنی شدید با پوتین و مواضع دوگانه درباره تحریم ها، همواره مخالف حمله خارجی به کشورش بود.
🔻نمونههای ایرانی
▪️قبل از انقلاب: علی شریعتی و جلال آل احمد و بسیاری دیگر از متفکران، منتقد استبداد پهلوی بودند اما بر رهایی بر پایه بازآفرینی و هویتبخشی تاریخی و فرهنگی تأکید میکردند و هرگز آن را بهمثابه پروژهای نظامی تعریف نکردند و از دخالت خارجی استقبال ننمودند.
▪️بعد از انقلاب: سروش علیرغم نقدهای بنیادین به جمهوری اسلامی، تا امروز با شیدایان حمله خارجی همصدا نشد. ملکیان، رهایی را فردی و اخلاقی تعریف کرد و هیچگاه از قدرتهای بینالمللی برای حمله رهایی بخش به ایران دعوت نکرد. شایگان از دههها پیش نسبت به پروژههای نجاتبخش غرب در خاورمیانه هشدار میداد. او بحران ایران را تمدنی میدید نه سیاسی، و معتقد بود که مداخله خارجی فقط این بحران را عمیقتر میکند. منتظری، با وجود حذف و حصر، هرگز آغوش به روی حمله خارجی نگشود. نقد او بیشتر دروندینی بود. مواضع اکبر گنجی به مرور متحول شد. او که در دورهای، از تحریم و مداخله خارجی برای تغییرات داخلی استقبال میکرد، پس از مشاهده آنچه قدرتهای خارجی بر سر عراق، لیبی و سوریه آوردند، بهتدریج مواضع خود را تغییر داد و اکنون از حمله خارجی استقبال نمیکند. اصلاحطلبان ساختاری نظیر خاتمی، موسوی، تاجزاده و عبدی نیز علیرغم آنکه منتقد نظام حاکم در ایران هستند اما همواره از اصلاح درونسیستمی و کنش مردمی دفاع کردهاند و هیچگاه به گزاره حمله خارجی روی خوش نشان ندادند و به اپوزیسیون جنگطلب نپیوستند. خلاصه آنکه متفکران منتقد ایرانی، غالباً حتی اگر جمهوری اسلامی را نقد کردهاند اما به پروژه نجات از بیرون، تن در ندادهاند.
ادامه...
@AzadName
🔴 چرا «نه، به اجنبی»؟!
قسمت ۳ از ۳:
🔻سرنوشت متفکران حامی حمله خارجی
اما سرنوشت متفکران حامی حمله خارجی به کشورشان چه شد؟ از استثناهایی مانند آدام میختیک در لهستان و یاسپرس در آلمان که بگذریم، تقریباً در همه کشورها، فقط اندکی از متفکران، حامی مداخله یا حمله خارجی به کشورشان بودهاند. اغلب آنها در زمان بحران، حلوا حلوا میشوند و به چشم میآیند و به دل مینشینند. اما بعد دوره گذار، یا توسط قدرتهای سیاسی کنار گذاشته میشوند و یا توسط ملتشان خائن قلمداد میگردند. آنان غالباً به قدرت نرسیدند و در حافظه تاریخی جامعه، تحقیر شدند. سرنوشت پر تکرار آنها در جهان این است:
• تقریباً هیچ متفکر حامی مداخله خارجی، قهرمان جامعه خود نشد.
• او صرفاً به ابزار گذار از حاکمیت بدل گشت و به تدریج یا به حاشیه رانده شد و یا مشروعیت اخلاقی و مرجعیت فکریاش را از دست داد.
• غالباً بعد از مدتی ناچار به سکوت یا ابراز پشیمانی از مواضع گذشتهاش شد و تقریباً هیچگاه سوژهی پیروز تاریخ نبود.
🔻چرا «نه به اجنبی»؟
متفکران، بازیگران سیاسی نیستند بلکه معنابخشان به زندگی فردی و اجتماعیاند. آنها میدانند که رهایی تاریخی، کاملاً درونزا نیست. با این حال، اغلب حتی برای رهایی از مشکلات داخلی هرگز از حمله خارجی به کشورشان استقبال نکردند چون:
• مداخله خارجی، سوژه تاریخی جامعه را از درون تهی میکند. جامعهای که آزادیاش با نیروی بیرونی محقق شود، دیگر خود را فاعل تاریخ نمیداند؛ بلکه موضوع مناقشه قدرتهای بزرگ بینالمللی میشود و اراده ملی را از دست میدهد.
• «نه به اجنبی» را شعار صرفاً ملیگرایانه نمیدانستند بلکه یک اصل اخلاقی میشمردند که حتی در شرایط شکستها و رنجهای استخوانسوز باید به آن پایبند باشند.
• متفکران اصیل، آینده جامعه را قربانی پیروزیهای مقطعی نمیکند. آنان میپذیرند که شکست در عرصه سیاسی بهتر از مشارکت در حمله خارجیای است که تاریخ را از دست ملتها میرباید و فقط اربابان را عوض میکند.
• آنان میدانند که ممکن است در برابر حاکمیت شکست بخورند، اما میداند که اگر عرصه را به نیروهای خارجی واگذار کند، نه فقط شکست سیاسی، بلکه شکست اخلاقی و تاریخی را پذیرفتهاند.
🔻در تاریخ مدرن، هیچ متفکری با مشروعیتبخشی به حمله خارجی، نه قهرمان ملی شده و نه معمار آزادی؛ او صرفاً یک پاورقی در کتاب فجایع اجتماعیست.
🔻در نقطه مقابل، متفکری که همزمان هم حاکمیت مستقر را نقد و هم با حمله و سلطه خارجی مبارزه میکند نیز هرگز پایگاه قدرت و زندگی توأم با عافیت نخواهد داشت. او نه مجذوب قدرت است و نه محبوب رسانه. او شوالیهای بیلشکر است. اما دقیقاً به همین دلیل، تنها کسی است که در حافظه تاریخی، ماندگار میشود و به ملتاش الهام میبخشد. زیرا در میان کنشگران اجتماعی، او تنها کسی است که دروغ نگفته است.
دکتر علیرضا آزاد
دانشگاه فردوسی مشهد
@AzadName
🔴 «به هر قیمتی، یعنی چند؟»
🔻در قرن اخیر، منازعات داخلی کشورها ۲ برابر جنگ ارتشها، کشته داشت. یکی از دلایلاش این است که وقتی از برخی معترضان داخلی بپرسید: «برای رسیدن به اهدافتان، حاضرید چقدر هزینه پرداخت کنید؟» غالباً جواب میشنوید: «به هررر قیمتی!» اما این پاسخ، نه تنها شجاعانه نیست بلکه تا حدی نابخردانه است.
🔻آنان گویا نمیدانند «به هر قیمتی! یعنی چند؟» گویا نمیدانند در دل این شعار، چه حجمی از خشونت و ویرانی نهفته است. گویا نمیدانند که این صورتحساب، نه از جان و مال خودشان بلکه از حیات و مَمات دیگران پرداخت میشود.
🔻بیایید ببینیم در برخی کشورها «به هر قیمتی!» چند آب خورده است:
▪️در شوروی، بلشویکها برای ساقط کردن تزارها حدود ۱۰ میلیون کشته دادند و گرفتند. بعد از پیروزی هم استالین با اعدامهای میلیونی، دست به پاکسازی بزرگ زد.
▪️در آلمان، بهای سقوط نازیها، علاوه بر دهها میلیون کشته، تجاوز متفقین به ۱-۲ میلیون زن آلمانی بود.
▪️در یوگسلاوی، دیکتاتوری تیکو به ازای تجزیه کشور و مرگ صدها هزار نفر به پایان رسید.
▪️عراق بعد از صدام ۵ سال حاکم امریکایی داشت و صدها هزار نفر کشته شدند. از موزهها تا چاههای نفت عراق به یغما رفت و کشور تا امروز بدون قدرت اجتماعی و اقتصادی و نظامی، به حال خود رها شد.
▪️در الجزایر، استقلال در ازای قربانی شدن ۱.۵ میلیون نفر به دست آمد.
▪️در لیبی، ناتو وارد شد و قذافی رفت اما کشور تا امروز چندپاره و بیدولت مانده و مرکز قاچاق انسان و مواد مخدر شده است.
▪️در چین برای سقوط امپراطوری و رسیدن به اصلاحات مدنظر مائو، بیش از ۵۰ میلیون نفر مردند یا کشته شدند.
▪️در کامبوج، یک چهارم جمعیت کشور مردند تا پلپوت سرنگون شد.
▪️در سوریه، سقوط اسد ۱۲ سال به طول انجامید. ۵۰۰ هزار کشته و ۵ میلیون مصدوم و ۱۰ میلیون نفر آواره شدند و زمین سوختهای بر جای ماند که بخشهایی از آن را ترکیه و اسرائیل گرفتند و بقیه بین چند گروه تقسیم شده است.
🔻در همه این کشورها، معترضان در آغاز ماجرا، وقتی میگفتند: «به هر قیمتی!»، تصوری از ابعاد فجایع احتمالی نداشتند و گمان میکردند با کمترین هزینه، قهرمانِ پیروزند اما در عمل، یا کسی پیروز نشد یا پیروزی به بهایش نمیارزید.
🔻معترضان غالباً «حَوِّل حالَنا» را میخوانند و «الی احسن الحال» را نمیگویند و گمان میکنید هر چه شود از اینی که هست، بهتر است. باید از آنها پرسید:
▪️آیا حاضرید با ورود نیروهای خارجی به کشور، دوباره شبیه قحطی بزرگی که در جنگ جهانی اول در ایران بهوجود آمد، تکرار شود و یک سوم جمعیت کشور از فقر و گرسنگی و بیماری بمیرند؟!
▪️آیا حاضرید در جنگ احتمالی داخلی، ناموس ایران بر باد برود و خانهای نماند جز آنکه سوگوار باشد؟! «حد یقف» دادن و گرفتنِ چند هزار کشته است؟!
▪️آیا حاضرید پیروزیتان را به بهای نابودی تمام زیرساختها و قطع طولانیمدت آب و برق و گاز و فقدان خدمات دارو و درمان و امکانات شهری و آموزشی و اقتصادی، بهدست آورید؟
▪️آیا حاضرید به تجزیه تن دهید و ایران را ایرانستان کنید تا بلکه به اهداف سیاسیتان برسید؟!
▪️آیا حاضرید از حمله احتمالی شیمیایی یا بیولوژیک یا بمباران اتمی شیراز، مشهد، تبریز، اصفهان، تهران و نابودی تمام آثار تاریخی و تمدنی ایران، حمایت کنید؟!
🔻تاریخ نشان میدهد که آزادی، اگر بر ویرانه دولتها بنا شود، به هرجومرج داخلی یا جنگ خارجی ختم میشود اما اگر بر شانه حکومت کارآمد بنشیند، به توسعه پایدار میانجامد. تحولات آفریقای جنوبی، کره و تایوان (در دهه ۱۹۸۰) و... نشان داد که موفقیت کشورها در گرو بلوغِ نهادی و مدنی است و نه فروپاشیِ سیاسی و نه اعتراضاتِ گسترده اجتماعی.
🔻به همین خاطر است که بسیاری از نخبگان و دلسوزان ایران، علیرغم نارضایتیها، گزینه «پرهیز از فروپاشی سیاسی و اجتماعی» و «اصلاح عملکردهای کنونی» را برگزیدهاند و با تمام و گلایههایی که دارند و رنجهایی که دیدند، همچنان از «گفتگوی ملی» بجای «براندازی» سخن میگویند و هر گونه دخالت خارجی را مردود میدانند.
🔻آنها خشونتپرهیزی و گفتگومداری و اطلاحطلبی را بجای دمیدن بر آتش فروپاشی و یا راضی شدن به شرایط کنونی، انتخاب کردهاند زیرا میترسند که ایران «کُنام پلنگان و شیران شود»؛ و چقدر این ترس، بجا و خردمندانه است.
🔻در بازار سیاست، هیچ کالایی «به هر قیمتی» نمیارزد. در دل شعار «به هر قیمتی» آتشفشانی از خشونت بیمهار، پنهان است و به ناکجاآبادی ختم میشود که بجز دشمنان ایران، همه در آن بازندهاند.
🔻این داستان را همهمان شنیدهایم که در نزاع دو زن بر سر مادری یک کودک، وقتی قاضی حکم به نصف کردن کودک داد، آنکه مادر حقیقی بود، از ادعای خود دست کشید تا لااقل کودکاش زنده بماند. شاید زمان زیادی تا تعیین مادرِ حقیقیِ ایران، نمانده باشد.
✍ علیرضا آزاد
۲۵ بهمن ۱۴۰۴
@AzadName
🕋 به مناسبت ماه مهمانی خدا
سلسله جلسات گفتگومحور:
📖 ما و قرآن
🔹 تسهیلگر گفتگو:
دکتر علیرضا آزاد
🗓 زمان: روزهای فرد (یکشنبه، سهشنبه، پنجشنبه)، ساعت ۲۰ تا ۲۱:۳۰
🗒 آغاز: از ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ (۱ رمضان)
📍مکان: مشهد، بلوار دانشآموز، دانشآموز ۲۳، پلاک ۴۱۷
🗞 شرکت برای عموم علاقهمندان و خانوادهها، آزاد و رایگان است.
@AzadName
📕 بیزبانی، آغاز خشونتورزی است.
✍ علیرضا آزاد
🔹 زبانِ مشترک، پیششرط گفتگوست ولی در ایران امروز، واژهها زخمی، کلمات بیپناه و زبان مشترک، در کُماست. بیاعتمادی، مترجم نامرئی گفتهها و ناگفتهها شده و فقدان زبان مشترک، گفتگو را اگر نگویم ناممکن، لااقل بسیار دشوار کرده است:
● اگر حاکمیت بگوید: «امنیت»، بسیاری می شنوند: «استبداد».
● اگر مردم بگویند: «سوگ»، عدهای میشنوند: «دروغ».
● اگر معترضی بگوید: «عدالت»، برخی میشنوند: «براندازی».
● اگر قشری بگویند: «زن»، بعضی میشنوند: «بیبندوباری».
● اگر رنجکشیدهای بگویند: «زندگی»، کسانی میشنوند: «فرومایگی».
● اگر جوانی بگوید: «آزادی» افرادی میشنوند: «حمله خارجی».
● اگر سیاسیون بگویند: «اصلاحات»، شماری میشنوند: «استمرار».
● اگر دانشگاه بگوید: «عقلانیت»، اغلب میشنوند: «انفعال».
● اگر نخبگان بگوید: «گفتگو»، عدهای میشنوند: «وسطبازی».
🔹 انگار هیچ واژهای، معنای اصیل خود را به دوش نمیکشد. گوینده، متهم همیشگی و شنونده، قاضیِ کلمه شده است.
🔹 این فقط یک اختلاف ساده بر سر معنای واژه نیست بلکه فروپاشیِ زبانِ مشترک است. آنقدر واژهها را مصادره و تهی از معنا کردیم که حتی وقتی روبروی هم مینشینیم، انگار از پشت شیشههای ضخیم با هم سخن میگوییم؛ میبینیم که لبها تکان میخورند، اما صدایی نمیشنویم. انگار که امکانِ فهمِ دیگری را از دست دادهایم.
🔹 بیزبانی، آغاز خشونتورزی است. وقتی زبان مشترک از دست میرود، گفتگو ناممکن می شود و فریاد، جای آن را میگیرد. فریاد که نشنیده بماند، مشت گره میشود و اگر این گره باز نشود، سنگ و تفنگ، جان میگیرند و همگان زیان میکنند.
🔹 در بسیاری از کشورها، احزاب سیاسی و تشکلهای اجتماعی، مترجم و پُل ارتباط مردم و حاکمیتاند. در ایران امروز و در غیاب احزاب و تشکلهای قدرتمند، رسالت پلسازی بر دوش نخبگان و دانشگاهیان است که زبان مشترک بیافرینند و گفتگو را ممکن سازند تا کار مردم و حاکمیت به فریاد و مشت و سنگ و تفنگ نرسد.
🔹 لازمه پل بودن، ارتباط با هر دو سوی گسل، برای غلبه بر فاصله است. وقتی پلهای جامعه را به جرم آنکه با هر دو طرف همپیوندند، خراب میکنیم؛ وقتی میانجیگران را به سازشکاری متهم مینماییم؛ وقتی نخبگان را با برچسبها، دشنامها، اخراجها، هراسافکنیها، نُطُقکشیها، تهدیدها، تطمیعها، تمسخرها، تقبیحها و... ساکت میکنیم؛ وقتی دانشگاه را در مارپیچ سکوت فرو میبریم و اراده و امکان و توان گفتگو و میانداری را از آن سلب میکنیم و زبانهای گویا را میبُریم، باید حدس بزنیم که احتمالاً دیر یا زود، از دهانهای بیزبان، جز فریاد نخواهیم شنید.
🔹 جامعهای که زبان مشترک نداشته باشد، فرو میپاشد. در تورات، خداوند مردم بابِل را با پریشانی زبانشان عذاب کرد. بابِلیان امکان سخن گفتن داشتند اما دیگر زبان یکدیگر را نمیفهمیدند و امکان گفتگو را از دست دادند و نتوانستند ساختن برج عظیم بابل را به اتمام برسانند. آری، زبانِ مشترک که نباشد، برجهای جامعه فرو میریزند.
🔹 امروز رسالت روشنفکران و خشونتپرهیزان، بازآرایی مفاهیم و صیقلکاری واژگان، برای رساندن جامعه به زبان مشترکی جهت گفتگو و مفاهمه با دیگری است. این همان کاریست که برخی متفکران مانند آرنت، هابرماس، آدورنو، گادامر، ریکور و... بعد از جنگ جهانی دوم انجام دادند. آنان کوشیدند پیش از بازسازی شهرها، واژهها را بازسازی کنند و بجای سیاست، زبان بورزند تا پیششرطِ گفتگو را فراهم نمایند.
🔹 به قول یوحنا: در آغاز کلمه بود و کلمه، خدا بود.
@AzadName
🔰 انجمن علمی فلسفه و عرفان اسلامی دانشگاه بینالمللی مذاهب اسلامی، بهمناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان برگزار میکند:
🌙 سلسله جلسات «ضیافت معرفت»
🔹 نشست سوم:
هندسه آیات زنانه قرآن
🔹 دکتر علیرضا آزاد
هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد
⏰ چهارشنبه ۶ اسفند، ساعت ۲۰
🔗 لینک ورود به جلسه:
https://panel.webinarplus.online/join/cbjlaxjevl
🍃 حضور مجازی برای عموم علاقهمندان آزاد است.
@philosophy_mazaheb
@AzadName
🌓 «دینآزردگی»
✍ علیرضا آزاد
🔹آنچه در بخش زیادی از جامعه امروز ایران میبینیم، خداناباوری، بیایمانی فلسفی، سکولاریسم نظری، دینستیزی و... نیست. بلکه وضعیتی است که آن را «دینآزردگی» (Religion-Woundedness) مینامم.
🔹دینآزردگی، نه انکارِ خدا و نفیِ ایمان، بلکه شکاف بین آموزههای دینی با تجربههای زندگی و زخمخوردن از دین یا به نام دین است.
🔹دینآزردگی اگر التیام نیابد، بعید نیست کسانی را که نه دشمن دیناند و نه عدوی ایمان، به خدازدگی برساند. چنانکه برخی اکنون رسیدهاند.
🔹بخشی از جامعه، از دین یا دینداران آزردهاند زیرا احساس میکند:
• دین در خدمت قدرت قرار گرفته است.
• از باورهای دینیشان سوءاستفاده شده است.
• به نام دین یا به دست دینداران، بر آنها ستم روا داشتهاند.
• دین نتوانسته مانع بحرانها و راهحل مشکلها شود.
🔹 مرادم توجیه دینآزردگی یا احصا یا تقلیل همه مدلهای ارتباطی جامعه و دین به این مدل نیست. بلکه صرفاً تسهیل شناخت این مدل و تفکیک آن از سایر مدلهای دینورزی به کمک این نامگذاری است.
🔹دینآزردگی نامی برای محکومکردن نیست؛ هشداریست برای بازخوانی و بازآفرینیِ نسبت دین و مردم. دینآزردگی نه پایان دینداری بلکه آغازی است برای ترمیم رابطه جامعه با دین. من نیز مانند شما میبینم:
• دیندارانی را که متنفرند از برخی از آنچه به نام دین انجام میشود.
• معترضانی را که به مسجد و قرآن اهانت میکنند اما اغلبشان دشمن خدا نیستند.
• خانوادههایی را که یکی سر بر مُهر میگذارد و دیگری آن را پرت میکند.
• نیکوکارانی را که از گذاشتن نام دینی بر کارهایشان پرهیز میکنند.
• مردمانی را که خدا را دوست دارند اما واژهها و مناسک دینی را کنار گذاشتهاند.
🔹وقتی از دینآزردگان میگوییم، فقط درباره جوانان و نوجوانان صحبت نمیکنیم. درباره پدرانی که بعد از ۷۰ سال نماز را، و مادرانی که پس از ۵۰ سال حجاب را، و طلبههایی که پس از ۲۰ سال عبا و عمامه را کنار گذاشتهاند، نیز صحبت میکنم.
🔹وقتی زبان دینداران در دفاع از حرمت انسان، گاهی الکن میشود؛ وقتی برخی نهادهای دینی از درمان و حتی بیان رنجهای اجتماعی طفره میروند، وقتی کارکرد عدهای از مفسران دین نه گسترش عدالت که توجیه ظلم میشود؛ میتوان دینآزردگی، را پیشبینی کرد.
🔹دینآزرده، بیدین نیست؛ او برای بیان رابطه زخمخورده خود با دین، واژه ندارد. بیواژگی سبب میشود که ما او را و او خود را خداناباور، بیدین، آتئیسم، سکولار، لائیک و... قلمداد کند.
🔹انکار نمیکنم که بخشی از جامعه دقیقاً در همان قالبها میگنجند اما بسیاری نیز هستند که از فرط بیواژگی زبانی و بیپناهی گفتمانی، خود را ذیل این برچسبها تعریف کردهاند. در حالی که نه بیخدایند و نه ضد دین و نه سکولار؛ آنها فقط دینآزردهاند.
🔹آن نویسندهای که فریبخوردگانِ قرآنسوز را خفاشان نورستیز میخواند، بهاندازه آن گویندهای که مردمِ خواهانِ نان را به حیوانِ در آغل تشبیه میکند، در اشتباه است.
🔹سالهاست نام کتابهای دینی دانشآموزان دبیرستانی در ایران، از «بینش اسلامی» به «دین و زندگی» تغییر کرده است. اگر همه بخشهای نظام اسلامی، همین تغییر را در عمل پیاده میکرد و اگر باور در برابر زندگی قرار نمیگرفت و اگر ایمان نه نام که نان و جان میبخشید، آیا اکنون شاهد انبوهی از دینآزردگان بودیم؟
🔹پیامبر اسلام مانند حضرت یوسف نخست، طعم عدالت را به گرسنگان چشاند و سپس معیشت مردم را در کنار معنویتشان تقویت نمود، تا جایی که گفتند: «دیگر میتوانیم یک شکم سیر خرما بخوردیم.» اگر او چنین نمیکرد، آیا تمام اعراب، اسلام را میپذیرفتند؟!
🔹مولا علی عدالت را با رفاه اجتماعی توأم نمود تا جایی که گفت: «امروز هیچکس در کوفه نیست، مگر آنکه از نعمت و رفاه برخوردار است.» اگر چنین کارآیی نداشت، آیا میتوانست انتظار ایمان داشته باشد؟!
🔹اگر میتوانستیم مانند آن بزرگان، شأن انسانی، معنای زندگی، رفاه اقتصادی، آرامش خانوادگی و سعادت اجتماعی را در متن زندگی مردم تأمین و تضمین کنیم، آیا مردم باز هم دینآزرده میشدند؟ مگر مردم از دین و دینداران چه میخواهند جز آنکه:
• بیش از آنکه از مصلحت بگویند، از صداقت دفاع کنند.
• بیش از آنکه از سعادت اخروی بگویند، عدالت دنیوی را محقق نمایند.
• بیش از آنکه پشت میز قدرت بنشینند، در کنار رنجهای انسان بایستند.
🔹دینآزرده نه نیازی به تحلیل معرفتشناختی از جهان هستی دارد؛ نه تعلیل احکام دینی قانعاش میکند؛ نه استدلالهای عقلی برای اثبات توحید و نبوت و معاد بهکارش میآید؛ نه دلایل گسست یا پیوست دین و سیاست، دردش را دوا میکند. مسأله او نه دین بلکه زندگی است؛ در تجربه زیستهاش، رنج دیده و زخم خورده و دارویی همجنس دردش میخواهد.
🔹دینآزرده را به اشتباه، خداناباور، بیایمان، دینستیز، لائیک و سکولار ندانیم.
@AzadName
▪️أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ ۚوَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ
▪️آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، به روش گذشتگان و نیاکان خود برمیگردید؟! و هر کس به روش گذشتگان خود برگردد، هیچ زیانی به خدا نمیرساند؛ و یقیناً خدا سپاسگزاران را پاداش میدهد. (قرآن کریم)
▪️کُنّا اِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَیْنا بِرَسُولِ اللّهِ فَلَمْ یَکُنْ اَحَدٌ مِنّا اَقْرَبَ اِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ.
▪️زمانی که آتش جنگ زبانه میکشید، ما به رسول خدا پناه میبردیم و هیچیک از ما به دشمن، نزدیکتر از او نبود. (نهجالبلاغه)
@AzadName
▪️مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ
▪️شهادت قهرمانانه سیدالشهداء انقلاب، درس بزرگی بود تا همه بدانند:
▪️ملّتی که امام حسین دارد، ملتی که شعار مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید سر میدهد، ملتی که رهبرش شهادت سرافرازانه را بر بیعت ظالمانه برمیگزیند، هرگز تسلیم جلّادان و جبّارانِ جهان نخواهد شد.
▪️خط آزادگی از حُسن مَماتم دادند...
@AzadName
آزادنامه
🕋 به مناسبت ماه مهمانی خدا سلسله جلسات گفتگومحور: 📖 ما و قرآن 🔹 تسهیلگر گفتگو: دکتر علیرضا آزاد
در ادامه سلسله جلسات گفتگومحور:
📖 ما و قرآن
امشب نیز میزبان علاقهمندان خواهیم بود. در این شرایط سوگ و اضطراب اجتماعی بیش از همیشه به همنشینی با قرآن و همدلی با یکدیگر و پیوندهای معنوی و ایمانی و انسانی نیازمندیم.
🗓 زمان: ماه رمضان، روزهای فرد (یکشنبه، سهشنبه، پنجشنبه)، ساعت ۲۰ تا ۲۱:۳۰
📍مکان: مشهد، بلوار دانشآموز، دانشآموز ۲۳، پلاک ۴۱۷
🗞 شرکت برای عموم علاقهمندان و خانوادهها، آزاد و رایگان است.
@AzadName