«بازآرایش رسانه در معرکۀ منازعۀ تمدنی؛ قواعد طراحی جبهۀ تهاجمی»
را اینجا بخوانید:
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/445
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/446
🔻بازآرایش رسانه در معرکۀ منازعۀ تمدّنی؛
قواعد طرّاحیِ جبهۀ تهاجمی
آزاده محمودیان
۱. روایت اول و بستهشدن پایان داستان
ما در کانون یک جنگ تمامعیار تبلیغاتی و رسانهای در مقابل یک جبهۀ وسیع قرار گرفتهایم. دیدهبانی میدان نبرد، خبر از آرایش منسجم و برنامهریزیشده و مجهز در صفوف دشمن دارد. وضعیت دشمن در این میدان کاملاً تهاجمی است؛ مترصّد ایجاد رخنهای کوچک برای حملات بزرگ است. از پس یک مرگ عادی یا یک برخورد روزمره یا یک حادثۀ طبیعی، بهسرعت رگبار روایتپردازیها از جبهههای از پیشآماده را میآغازد و به رسانههای رسمی ما مجالی جز پاسخ و واکنش و پدافند نمیدهد. دشمن، غرض دارد و نمیخواهد واقعیّت را بیان کند؛ بلکه میخواهد ناواقعیّت بسازد و جنگ و نزاع پدید بیاورد. اکنون، رسانه در خدمت غرض سیاسی و حتی تمدّنی قرار گرفته است. برگ برنده ازآن کسی است که زودتر، ماشۀ روایت را بچکاند و ذهنها را دچار اعوجاج کند. رسانههای رسمی ما پیوسته در موقعیت دفاع و رفعورجوعِ مهملات و قصهپردازیهای بریده از واقعیت قرار دارند. اما پیروزی در این میدان، نیازمند آرایش آفندی و تهاجم است. چطور با وجود جبهۀ منسجم و حرفهای و تا بندندان مجهز دشمنان، رسانههای رسمی میتوانند خود را در موقعیت هجوم و حمله قرار بدهند؟
۲. قاعدۀ بنیادین در تکوین روایت غالب
نقطۀ آغاز رسیدن به «آرایش جنگی رسانهای» و «موقعیت تهاجمی در نبرد روایتها»، شناسایی دشمن و توان اوست. ایران بهویژه در دو دهۀ اخیر و با ظهور پدیدۀ فضای مجازی آنقدر در نبرد رسانهای زخم خورده است که عناصر جبهۀ دشمن را به دقت بشناسد. در مجموعهای از دوایر متحدالمرکز از جبهۀ فعّال دشمن، صهیونیستها و آمریکا در مرکز و هسته قرار گرفتهاند، در لایۀ بعدی بعضی از کشورهای اروپایی قرار دارند و در لایۀ حاشیهای مزدورها و خائنها و بیوطنها. عناصر این جبهه، از پس یک جنگ تمامعیار نظامی به این باور رسیده است که تصرّف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار نظامی ممکن نیست. از اینرو «جنگ اطلاعاتی و جنگ روایتها» را بهعنوان سلاح کارساز خود بیش از پیش بهکار گرفتهاند. جنگ اطلاعاتی و روایتی بهمعنای استفاده برنامهریزیشده از اطلاعات، روایتها و رسانهها برای تأثیرگذاری، تضعیف، سردرگمی یا کنترل ادراک افکار عمومی ایرانیان، بهخصوص جوانان است. نبرد روایتها هر بار بهفراخور مختصات و وضعیت میدان، بهگونهای رخ مینماید؛ همواره در پی ساخت کجروایت مسلط است؛ از پرتاب روایتهای رقیب غافل نمیشود؛ روایت تهاجمی و دستاول اما دروغین و ساختگی همیشه در آستین اوست و در نهایت با همین ابزارها بازی روانی خود را در کف میدان پیاده کرده و میوهاش را که تغییر و فتح فکرها و دلها و ذهنهاست، در پایان یک عملیات ادراکی میچیند. همه این مراحل بدون در دستداشتن میدان نبرد یعنی فضای مجازی و شبکههای اجتماعی غیرممکن مینماید. و امروز حکمرانی بر این میدان نبرد در دستان دشمن ماست. او بر طبق نقشۀ چندلایۀ جنگیاش، در این میدان میتازد، سربازانش فرامین فرماندهها را پیاده میکنند و هر لحظه از نیروهای سرگردان ما، سربازگیری میکند. و ما در این سوی جبهه، در این جدال بهسر میبریم که ضرورت حکمرانی بر میدان جنگ فرهنگی را برای یکدیگر تئوریزه کنیم.
۳. از دگرگونی آرایش تا دگرگونی بازیگران رسانهای
«ارتباطات راهبردی» یکی از مهمترین چارچوبهای رسمی رسانهای در غرب، بهویژه آمریکاست. در ایدۀ مرکزی این راهبرد همۀ پیامها و سکوتها و تصاویر و کنشها باید در خدمت یک هدف راهبردی باشند. در این نگاه، رسانه سلاح است؛ پیام مهمّات است و روایت همان نقشۀ جنگ است. پس، آرایش جنگیِ رسانهای در این نظریه در مرحلۀ ابتدایی یعنی هماهنگی رسانهها، همراستایی پیامها، پرهیز از پیامهای متناقض و در مرحله بعدی تعیین دشمن روایی و هدف ادراکی. در این راهبرد، موقعیت تهاجمی یعنی بهجای پذیرش قاب و چارچوب دشمن، چارچوب جدید را تحمیل کنی. یعنی برندۀ این نبرد کسی است که روایت را زودتر، پرتکرارتر و سازمانیافتهتر منتشر کند؛ بازیگران را نامگذاری کند؛ مرز خیر و شر را تعیین کند. کسی که تعریف میکند، برنده است؛ نه کسی که پاسخ میدهد. در نبرد رسانهای، دستی که در مقام پاسخ و واکنش و دفع قرار دارد برنده نیست؛ حتی اگر پاسخهایی بینقص و با سرعت روانۀ میدان نماید. آن که روایت اول را بگوید، زمین معنا را طراحی کند، و دشمن خود را وادار به واکنش کند در موضع و نقش تهاجمی قرار دارد، نه برعکس. تهاجمی بودن لزوماً به معنای اقناع همه نیست؛ بلکه به معنای داشتن روایت مستقل و فعال است. پاسخگوییِ پسینی، انکار توضیح فنی، نه روایی، از علائم طرف شکستخوردۀ نبرد رسانهای است. در نبرد روایتها احساس بر منطق، سرعت بر دقت و تعریف بر توضیح، رجحان دارد.
۴. واقعیّت اینجاست، روایت آنجاست
این واقعیت که رسانه و ملزومات و دانش آن غربخاسته است موجب شده تا ما فهمی نابومی از خویشتن رسانهای خود داشته باشیم. نسبت ما با زادگاه علم ارتباطات و رسانه، تقلیدی و در مقام پیرو تعریف شده است. در بهترین راهبردهای رسانههای رسمی، شاهد خوبپیادهشدن الگوهای رسانهای هستیم که در عالم غربی طراحی و مکرّر اجرا شدهاند. این در حالیاست که ما زمانی پیروز یک نبرد خواهیم بود که توان اجرای طرحی را داشته باشیم که دشمن نسبت به آن مسلط و حتی آشنا نباشد. در این تردیدی نیست که ما آنچه از این دانش و مهارتها و پیچوخمهای آن وجود دارد را باید بیاموزیم و لحظهای از بهروز شدن غافل نشویم؛ اما بهموازات آن، ضرورت میدان نبرد ایجاب میکند که داشتههای فرهنگی و خلاقیت و روح انقلابی را بههم پیوند بزنیم و طرحی نو در عالم ارتباطات و رسانه دراندازیم. اکنون و در میانة آتش، مرجعیّت رسانهای ما با دیگریِ تمدّنی ماست و زمام افکار عمومی به دست غیر افتاده است. همانطور که در هر دهه بر مهارت مهندسی و ساخت تجهیزات نظامی ما افزوده شد، از حیاتیترین اقدامات این بود که قرابت محافل علمی و دانشگاهی با میدان نبرد رسانهای نیز مورد توجه جدی قرار گیرد؛ امر مهمی که حتی بدان پرداخت اولیه نیز نشد.
۵. در فضیلت تولید ادبیاتِ غربشناسانۀ انتقادی
«شناسایی نقاط ضعف دشمن» اولین گزاره در پاسخ به پرسش چگونه حمله کنیم، است. در ابتدا ما باید بر این مهم اشراف دانشی و البته قلبی داشته باشیم که با یک تمدّن به شدت معیوب و مختل و دست به گریبان با انبوه دشواریها، روبرو هستیم. برخلاف سیل حجیم کجروایتهای روانه شده به میدان نبرد، آنجا بهشت نیست. ادبیات رسانهای ما نیز باید به سوی تولید ادبیات مبتنی بر غربشناسی انتقادی حرکت کند و بر این متمرکز شود که تمدّن غرب به حقیقت و بر اساس واقعیّات میدان، در معرض افول و انحطاط است. این آگاهی برای رسانههای ما میتواند یک برگ برندة قطعی قلمداد شود که قابلیت نفوذ تا عمق میدان دشمن را دارد؛ و باید منجر به طراحی یک خط رسواسازی از این دیگریِ منحطِ فرسوده شود. این مهم دستمایة طراحی نقشة یکی از بهترین تهاجمهای رسانهای ما خواهد بود. کشف و روایتپردازی دربارة امراض درونی تمدّن غربی، از سیاست قدرتمآب آن گرفته تا فرهنگ اباحهگر و اقتصاد سرمایهسالارش کار دشواری نیست. رسانه باید بر نقطة هدفگیریاش تمرکز داشته باشد.
۶. هویّت اسلامی-انقلابی بهمثابه منِ ما
حملات آفندی تنها بر نقاط ضعف دشمن استوار نیست؛ بلکه آرایش تهاجمی با تکیه بر شناسایی و بهرهمندی از ذخایر درونی صورتبندی میشود. رسانه باید بهنیکی بداند که جوهرۀ ما چیست و چرا این قدرت درونی همواره زیر آماج تهاجمی دشمن قرار داشته است. طرح هویتزدایی فرهنگی از دهۀ هفتاد آغاز شد و خط قدرتمندی را با هدف ایجاد واگراییهای فرهنگی در جامعه ایرانی در پی گرفت. تهاجم فرهنگی و سکولاریسمِ تحمیلیِ هوشمند از جدیترین و علنیترین راهبردهای این خط بود که تهیسازی جامعۀ ایران از ارزشها را هدف اصلی خود قرار داده بود. حساسیّت سهدههای رهبر انقلاب در این باره، نشان از میزان اهمیت این نقشة دشمن و ضرورت آرایش متناسب در جبهة خودی داشت. در برابر تهاجم به اصالتهای فرهنگی باید بهسراغ مقاومت فرهنگی رفت؛ و مقاومت منهای هویّت، فرومیپاشد. و هویت فرهنگی ما تنها در سایة استقلال در امان خواهد ماند. در شرایطی که از سوی مرزی مشخص احتمال هجوم افزایش مییابد میبایست تمرکز و قدرت آفندی و پدافندی در آن مرز افزایش یابد. در چنین شرایطی هیچ عقل سلیمی باز کردن و رها کردن آن مرز را تایید نمیکند. در دهههای اخیر هیچیک از مرزهای مورد هجوم ایران اسلامی بهاندازه مرزهای فرهنگی مورد هجمه قرار نگرفته و البته خسارات وارده به افکار عمومی جامعه از مجرای رسانههای بیگانه غیرقابل انکار است. استقلال بهعنوان یکی از مفاهیم کلیدی ادبیات و هویت انقلابی تضمینکننده اصالتهای فرهنگی ماست که تنها با مرزبندی فرهنگی قابل تحقق است. مهمترین هدف مرزبندی فرهنگی، جداسازی مواضع شناختی، ارزشی- هویتی و رفتاری میان خود و بیگانگان برای مصونیت از تهاجم نرم است. حکمرانی رسانه در این جبهه باید از دو سو طراحی داشته باشد؛ اولین و حیاتیترین اقدام باید امینت دادن به مرزهای فرهنگی و تضمین امنیت بلندمدت آن باشد و سپس طراحی حمله بر اساس نقاط برجسته و قدرتمند هویتی؛ که برخاسته از مؤلفههای اسلامی و انقلابی است.
#آرایشرسانهای
🔻وسوسۀ جامعه با داستانپردازی زنانه؛
سلبریتی فراموششده و شورش معطوف به تنانگی
آزاده محمودیان
۱. به «مستند ترانه» باید بهچشم بخشی از «آرایش تهاجمی» نبرد رسانهای نگریست. خود این بازیگر و بیماریاش و آنچه در جهان واقعیّت بر او گذشته، محل توجه نیست؛ بلکه این روایتِ کاملاً مهندسیشده، مرثیهای است بر یک رؤیای وانهاده و بیاسطوره؛ که دستوپا میزند از آسمان، ریسمانی ببافد تا شاید فقدان روایت و قهرمان را برای اغتشاشهای بیفرجام ۱۴۰۱ جبران کند. البته بیبیسی روایتپرداز قهّاری است و حالا که طراح و پشتیبان کار شده، قصه را چنان میبافد که در ذهن مخاطبش، نقشونگار یک بیماری طبیعی را بهجای آثار شکنجۀ روانی در زندانهای مخوف ستمگران دوران جا بزند. هرچه باشد، انگلیس استاد جنگ روانی است. زنها همهکارۀ این روایت انگلیسی هستند، چون زنی که مادر هم هست و جوان هم هست و بیمار هم شده، خوب میتواند احساس و عواطف ما ایرانیان را «دستکاری» کند. این روایت یک شلیک است، با گلولۀ عواطف و احساسات به پیکر نیمهجان جامعۀ زخمی از ولنگاری فضای مجازی. اما این تمام نقشه نیست. تهاجم زمانی تکمیل میشود که در مدت زمان کوتاهی از مسئول فلان جبهۀ سیاسی تا خیل بازیگران و اهالی سینما از فراموششدگان گرفته تا حاضران در رسانۀ ملی(!) در نقش پشتیبانان آتش جنگی، پُست و استوریها را روانۀ میدان نبرد میکنند. یک حمله تبلیغاتی با دستاورد بازدید چند میلیونی.
۲. ما با نقشۀ آشکاری روبرو هستیم. اگر حملۀ نظامی اسرائیل به میهن ما، در تیرماه ۱۴۰۴ همراه میشد با اغتشاشهای خیابانیِ مردم، دشمن دوازدهروزه به گدایی آتشبس نمیافتاد؛ و اگر اغتشاش ۱۴۰۱، اسطوره و قهرمان داشت میتوانست در بزنگاه تیرماه بستر را برای تحریکهای احساسی و هیجانی مردم و تکرار فریبها و آشوبهای گذشته فراهم کند. این دو حلقه باید در هم تنیده شوند، تا طرح دشمن در زمین ایران محقّق گردد. پس، پیش و بیش از هرچیز دشمن اسرائیلی و حامی انگلیسیاش، طراحیهای خود برای تأمین قهرمان را به میدان روانه کردند. چون اینبار باید ترتیب مراحل بهگونهای دیگر باشد؛ ابتدا اغتشاش، سپس حمله نظامی.
۳. در نگاهی ارتباطی-رسانهای، مستند ترانه در پی «عادیسازی» ستیز با حکومت است. در این دیار میتوان علیه قانون و ساختارهای رسمی و اصل حکومت رفتار کرد و در کمال آرامش روی کاناپه خانۀ خود در قلب پایتخت نشست و با حمایت مالی و غیرمالی دشمنانِ انگلیسی، مستند پُر کرد و منتشر کرد؛ آب از آب تکان نخواهد خورد وقتی مستند را از مسئولان فرهنگی و امنیتی گرفته تا میلیونها نفر در کشور ببینند و روایتی دروغ را باور و بازنشر کنند. این یعنی «مشروعیتبخشی از طریق مرجعیت اجتماعی» و در هم شکستن «چارچوبهای ارزشی». سازندگان انگلیسیِ این کجروایت، خبر دارند از اثر الگوبرداری، پس الگوها را روانۀ میدان میکنند تا با «مهندسی رضایت عمومی» سبک و رفتار مورد نظر و نیاز خود را به روندی عادی مبدّل سازند. این فیلمِ غیرمستند دو بازیگر زن دارد، یکی در جلوی دوربین و دیگری با نامش در پشت دوربین، بهنقش کارگردان؛ چراکه زنان در جامعۀ ایرانی متخصص «اقناع غیرمستقیم و هیجانی» هستند. خصوصاً هنگامیکه به تأیید تجربه، میتوان بر موج ولنگاری فضای مجازی نشست و بهرههای پرسودی از سرمایه نمادین سلبریتیها بُرد، بدون هیچ هزینهای.
۴. ترانه در سکانسها و بسترها و قالبهای دیگر، اما همچنان با نقشآفرینی زنان و شعارهای فمینیستی، تکرار خواهد شد. با تکرار این سکانس از نقشه، دشمن میتواند از حساسیت اجتماعی نسبت به کشف حجاب و ستیزگری سیاسی با حاکمیت بکاهد؛ هنجارها و مرزهای ارزشی را قدمبهقدم تغییر بدهد؛ پذیرش عمومی و همدلی خلق کند و نفوذ فرهنگی را بهویژه در نسل نوجوان و جوان سرعت ببخشد و در نهایت، افکار عمومیِ رهاشده در طوفان شبکههای اجتماعی را بدون مقاومتِ شناختی، مطیع و زمینگیر کند. ترانه، روایت پایانی نیست و تهاجم روایتها در نبرد تبلیغاتی و رسانهای، در روزهای پیشرو، بیش از گذشته ادامه خواهد یافت.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/447
🔻روایت درونساختاری تلخکامی جامعه:
نارضایتیها، شالودهشکنانه نیستند
آزاده محمودیان
۱. قیمتهایی که پیش چشم مردم افزایش لحظهبهلحظه دارند، افول آنبهآن معیشت و رهاشدگی وضعیت اقتصادی، میرود که موجی دومینووار از ابراز نارضایتیها را در پی داشته باشد.
۲. اکنون و در غیاب حداقلهای حکمرانی بر فضای مجازی، چارهای نیست جز آنکه رسانه ملی درست در میان ماجرا قرار گیرد و «چارچوبهای ذهنی» مردم را شکل بدهد.
۳. بهجای آنکه افکار مردمِ بیمقاومتِ شناختی، در دست کانالهای مشخصی در تلگرام رها شود، رسانه ملی میتواند تعیین کند که افکار عمومی به این وقایع چگونه بنگرند و از آن چه فهمی داشته باشند و با چه کلماتی آن را برای یکدیگر تفسیر کنند.
۴. قرار گرفتن خبرنگاران آشنا و حرفهای در وسط میدان و گزارش بیلکنت نارضایتی مردم، سرعت در ساخت روایت دسته اول، ورود به لایههای پنهان و پشتپرده و گزارش بیسانسور آن، و حرکت سریع به سوی «چارچوبسازی رسانهای»، میتواند زمام امور را حفظ میکند.
۵. سرعت در بازتاب هدفمند وقایع کف میدان، هدایت روایتپردازیها و دست برتر در مفهومپردازیها، از «اغتشاش» به سوی «ابراز نارضایتی»، از «حکومت» به سوءمدیریت و «بیکفایتی افراد مشخص»، اگرچه نمیتواند چرخه اعتراضها را متوقّف کند، اما میتواند این حرکت را در مسیر ازپیشتعیینشده قرار دهد و قابل کنترل نماید.
۶. در نهایت، رسانه باید به جایگاه تبیینگری نزدیک شود و از نقش «پارهای از قدرت دولت بودن»، فاصله بگیرد؛ از جایگاه پاسخگویی به جایگاه پرسشگری خیز بگیرد؛ و ذهنها ودلها را متوجه این حقیقت کند که وقایع امروز حاصل انتخاب دیروز خود مردم است و نمیتوان جو کاشت و گندم درو کرد.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/448
رسانه در بحبوحۀ نارضایتیهای مردم، باید بر جایگاه تبیینگری بنشیند و از نقش «پارهای از دولت بودن»، فاصله بگیرد؛
از پاسخگویی به پرسشگری خیز بگیرد؛
ذهنها ودلها را متوجه کند که وقایع امروز حاصل انتخاب دیروز خود مردم است و نمیتوان جو کاشت و گندم درو کرد.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/449
🔻 تأملی بر نحوۀ آرایش جنگی در رسانه:
جغرافیای مشترک با مخاطب درونمزری
آزاده محمودیان
۱. میدانستیم که یکی از مهمترین مؤلفههای پیروزی ایران در جنگ دوازدهروزه آرامش جامعه و عدم التهاب و اغتشاش بود. میدانستیم پس از آتشبس دشمن بر جنگ تبلیغاتی متمرکز شده و در انتظار نشانههایی از شکاف اجتماعی است تا شکست خود را جبران نماید. میدانستیم جدیترین نقطه آسیب و چشماسفندیار ما در جنگ تبلیغاتی، ولنگاری فضای مجازی است و دستگاههای فرهنگی حکومت ارادهای برای حکمرانی بر این فضا را ندارند. اما امروز که آتش اغتشاش به خیابانهای ما کشیده شده، خبری از اتاق جنگ تبلیغاتی ما نیست؛ و چه ضرورتی از این اقدام فوریتر و حیاتیتر. این نگاشته در ضرورت تشکیل و بخشی از ملزومات اتاق جنگ رسانهای و همافزایی سربازان میدان تبلیغات است.
۲. به موازات کاستیهای فوق، جمع کثیری از فعالان و انسانرسانههای آگاه به شرایط خطیر کشور، در همان فضای مجازی وجود دارند؛ که در کنار قدرت رسانه ملی، میتواند لشکری چشمگیر و کارآمد را برای مواجهه با بمباران تبلیغاتی و رسانهای دشمن فراهم آورد. اما این اقدام نیازمند تحقّق ملزوماتی است، که فراتر و مقدم است بر راهبردهای طراحی نقشۀ آفند تبلیغاتی. ملزوماتی بنیادین و ابتدایی همچون ارادهای برای گردهمآیی این نیروها و تحقّق بستری برای هماندیشی و همگرایی. در جبهه انقلاب مدتهاست که فقدان عقل متفکّر مرکزی و نقطۀ اتصال نیروها محسوس است. این فقدان در عرصۀ رسانه بهمراتب غلیظتر و ملموستر است. دیگر نکته، سازگاری بر سر هدف غایی و نقطۀ ضربه، و توافق بر سازِکار آفند و تهاجم است. نیروهای میدان تبلیغ باید بر سر شعار و رویکرد حملۀ خود متّفق شوند. این نقطۀ مرکزی سیاست است یا اقتصاد؟ غایت، اصلاح دستگاه نظری و معرفتی است یا تغییر افراد یا ساختار؟ چه زمانی، کدام نقطه را باید هدف قرار داد؟ و... . چنین خلأهایی اکنون مشهود است؛ نیروهای میدان، هریک بنا بر تشخیص خود دستبهکار میشوند و اینگونه، صداهای کمنوا در هیاهوی یکصدای سکوهای بیگانه به گوش نمیرسند؛ و پیشقراولان نیز ناچارند بدون پشتیبانی، راهی میدان نبرد شوند. غایات و اولویتها و حدود و زمان هر حمله که منسجم و معیّن شد، باقیِ صحنۀ نبرد را به دست خلاقیّت مبارزان خودجوش صحنه باید سپرد.
۳.جبهه تبلیغاتی ما در بهرهجویی از سرمایههای اجتماعی اغلب فرصتسوز و غیرخلاق است. یکی از کارآمدترین سرمایههای اجتماعی در این زمان محدود، سلبریتیها و چهرههای برجسته و محبوب است که در دو جهت ایجابی و سلبی میتواند به کار آید. ما عادت کردهایم که این افراد را در جبهۀ مقابل ببینیم و دشمن تا توانسته از اندوختۀ محبوبیت ایشان برای بسیج افکار عمومی علیه جمهوری اسلامی بهره گرفته است. این درحالی است که در بسیاری از ممالکِ داعیهدار آزادی بیان، سلبریتیای که ذرهای با سیاستهای جاری حکومت ناسازگاری نشان دهد، از طریق اعمال جرایم سنگین مالی، توقیف آثار و محدود شدن حق خروج، بهسرعت همراه و سازگار میشود؛ این واکنش عاقلانه، حاشیهای در پی ندارد و به فرد فرصت نمیدهد که با عکس یادگاری در مقابل بازداشتگاه بر مخاطبان مجازیاش بیفزاید و راه طغیان را برای دیگران سادهنمایی کند. در مقابلِ سلبریتیهای ناسپاس، در عالم ورزش و هنر و علم، نامآشنایان متعددی هستند که مشتاقانه اعتبار خود را فدای امنیت خواهند کرد؛ اما تا کنون هیچ اراده و برنامهای برای استفاده از توان بسیجگری ایشان در میان نبوده است.
۴. طراحی آفند و تهاجم، بخشی از هدف اتاق جنگ تبلیغاتی است، و بخش دیگر پدافند است. اما چه میتوان کرد وقتی زمین جنگ متعلّق به دشمن است و قواعد نبرد را او تعیین میکند. زمین جنگ ما، اینستاگرام و تلگرام و واتساپ است. تصمیمگیران و سیاستگذاران فرهنگی، سینۀ ملت را گشودهاند برای شلیک مستقیم دشمنان؛ از طرح صیانت که توسط رئیس مجلس به محاق رفت، تا ولنگاری و سیطرۀ سکوهای صهیونی که در بیارادگی و ناآگاهی شورایعالی فضای مجازی، هر روز قربانی میگیرد. بر این اساس، پدافند واقعی پس از تعیین تکلیف شبکههای اجتماعی لجامگسیخته محقّق خواهد شد.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/450
🔻پسر شیطان در خیابان:
نمادسازی برای جنود ابلیس
(ارتباطپژوهشی یک نماد تصنعی)
آزاده محمودیان
همزمان با نخستین دقایق اغتشاشهای روزهای اخیر، تصویری با سرعت بالا در شبکههای اجتماعی پربازدید شد. تصویر مردی که در وسط خیابان، در مقابل موتورسواران پلیس، تنها روی زمین نشسته است. این تصویر در یک حرکتِ هماهنگ، توسط تعداد زیادی از کلیپهای هوش مصنوعی و استوری بازیگران و سلبریتیها، روایتپردازی و پشتیبانیِ رسانهای و بازنشر شد. این اقدام را میتوان در قالب یک تهاجم رسانهای تفسیر کرد:
۱. خودِ تصویر در لایه بصری، مرد لاغر و جوانی را که کف خیابان نشسته و دستها را به دور زانوها حلقه کرده نشان میدهد. حالتی که بهخوبی راویِ حس مقاومت و نترسیدن و خشم فردی است که نهایت توان او همین نشستن و فرار نکردن است. پوشش او ساده و به رنگ سیاه است و کلاهی که گویی تنها سپر او در برابر بیداد است. اگرچه این لباس با صورتی که پنهان شده، یادآور سرگروههای اغتشاش سال ۹۸ است، اما در این صحنه، نماد قشری از جامعه است که توان مالی خود را از دست دادهاند. موقعیت مکانی صحنه، خیابانی است که اگرچه قرار است شلوغ و محل تقابل باشد، اما در نمای بسته، خیابان، خالیشده تا تنهایی سوژه بیشتر بهچشم مخاطب بنشیند. کیفیت تصویر نیز بهدقت و طوری انتخاب شده که گویی از سوی شاهدان عینی ثبت شده، و شکاری از عمق واقعیت است. تصویر، بدون هیچ کلامی، احساس تنهایی و ظلم و مقاومت جوان ایرانی را منتقل میکند.
۲. در لایۀ بعدی که متعلّق به لایۀ زبانی است، یعنی نامگذاری و روایت، «پسر ایران» انتخاب شده است. نه نام شخصی در میان است و نه لقب مشخصی. «پسر» تداعیکننده جوانی، آینده، قربانیشدن امیدهاست؛ و «ایران» با نگاهی کلگرایانه، سعی کرده حالوهوای یک فرد را به یک ملّت تعمیم دهد. اینجاست که نمادسازی رخ میدهد و یک فرد را بهعنوان نمایندۀ جامعه، و سکوت او را فریاد یک جمع بازنمایی میکند. به بیان دیگر در لایۀ اول آنچه میبینیم یک پسر و یک خیابان است. و لایه دوم، معنایی است که روایت با بهرهگیری از فرهنگ جامعه به آن میافزاید. در این روایتِ دوکلمهای، پسر، تداعیگر جوانی؛ جوان، یعنی آینده؛ و آینده همانچیزی است که در خطر است. این لایۀ دوم است که تصویر را سیاسی و احساسی میکند، نه خود عکس. در واقع، تصویر مهم نیست؛ معنایی که جامعه روی آن سوار میکند مهم است.
۳. اما آنچه ماجرا را پررنگتر میکند بستر زمانی و اجتماعی است. این تصویر در شرایطی پربازدید شده که بهویژه در ماههای پس از جنگ، جامعه شاهد تنشهای سیاسی است و ناکارآمدیهای دولت در مدیریت اقتصادی، ناامیدی اجتماعی را درپی داشته است. اگر همین تصویر بیستسال قبل و در میانۀ دولت نهم که وضعیت معیشت، بهبود قابلتوجهی یافته بود، نمایش داده میشد، این معنا را نمیگرفت. درواقع نمادها بدون «زمان مشخص» معنا ندارند.
۴. در لایۀ روانی-جمعی و رصد واکنش مخاطب، اولین هدف، جلب بیشینۀ همذاتپنداری است. اسطورهسازی و ساختن «قهرمان خاموش»، میتواند خشم مردم را برانگیزد و به دوگانهسازی «ما - آنها» دامن بزند. نماد وقتی زنده است که مردم خودشان را در آن ببینند. از سوی دیگر، ابهام و سکوت بر این نماد حکمفرماست؛ هویت، مشخص نیست و روایتِ ساختهشده ناقص و متناقض است. زیرا ابهام، سوخت نماد است. پیش از این نیز دشمن چنین نمادهایی را روانۀ میدان نبرد کرده بود؛ دختر خیابان انقلاب، نیکا، مهسا و... افرادی عادی، با تصویری ساده و شرایطی مبهم بودند که پیش از نشستن غبارها، بار احساسی بالایی را به جامعه تزریق کردند. در این شرایط، فرد، دیگر یک آدم مشخص نیست، بلکه میشود ذاتِ رنج و ایستادگیِ ایرانی.
۵. اما از هنگامیکه تصاویر اصلیِ میدان از این فرد منتشر شد، حقیقت ماجرا از پرده برون افتاد. فرد مورد نظر، پیش از رفتن به صحنۀ اجرا، با سروشکل واقعی خود که مشحون از علائم شیطانپرستی بود، و با حالتی که نشانگر مصرف روانگردان است در مقابل دوربین ظاهر شده و خبر از برنامه خود میدهد. از پی انتشار این تصاویر، حقیقت آشکار میشود؛ که این یک رخداد خودجوش نیست، بلکه یک صحنهسازی از پیش برنامهریزیشده است. ما با یک واقعۀ طبیعی روبرو نیستیم، بلکه نمایشی آگاهانه در حال اجراست. او فردی است که از ظاهر او، پرواضح است که هیچ نسبتی حتی با باورهای غیرمسلمانان ایرانی ندارد؛ چه رسد به اینکه یک ملت موحّد را نمایندگی نماید. ایرانیان از هر دین و شریعتی، همواره شیطانپرستی را انحرافی جدی و بدترین نوع آن میدانند؛ و چطور کسی تا این حد منحرف و دچار چنین اختلال روانشناسی، میتواند در جایگاه اسطورۀ جامعه پذیرفته شود. اما طراحان صحنه، روایت و سربازان پشتیبان آن را نیز خوب تدارک دیده بودند و توانستند بر موج ولنگاری فضای مجازی، زخمی بر پیکر افکار عمومی وارد آورند.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/451
🔻تیکهای آبی، تنشهای قرمز؛
در فقدان مواجهۀ خردمندانه با شُهرگان
آزاده محمودیان
۱. اینستاگرام مبدّل شده به میدان عوامفریبی شهرگان (سلبریتیها)، که با ادای همدلی، بهطور مستقیم و غیرمستقیم از مردم برای حضور در اغتشاشهای خیابانی دعوت میکنند. آنهم افرادی که حقالزحمههای میلیاردیشان و سبک زندگی اشرافیشان جایی برای فهم تنگی معیشت مردم باقی نمیگذارد. بعید است که در هیچکجای عالم، چنین باشد که یک سلبریتی که در سایۀ امنیتِ ساختار سیاسی، توانسته اعتبار و ثروت کسب نماید، بهاینسادگی علیه نظام سیاسی و آرامش روانی جامعه تبلیغ کند و با او برخوردی نشود.
۲. در غرب و ممالک مدعی آزادی بیان، اگر یک سلبریتی در مواضع رسانهای خودش، اندکی نسبت به خطوط قرمز ساختار سیاسی حاکم، زاویه پیدا کند، دستگاه قضایی و نهاد مرتبط با تخصص او، اعم از هنر یا ورزش یا... به شدیدترین وجه ممکن، با او برخورد خواهند کرد؛ اما برخوردی خردمندانه و پشیمانکننده که احتمال حاشیهسازی و بهرهبرداری رسانهای از آن، ممکن نباشد.
این مواجهه در ابتداییترین حالت، جریمۀ سنگین مالی، و منع فعالیت رسانهای و حضور حرفهای در حوزۀ تخصصی است. برای غربیها، کاملا قابل قبول است که یک هنرمند یا ورزشکار یا خبرنگار، برای یک موضعگیری سادۀ چندخطی در صفحۀ شخصیاش، که متفاوت از مواضع رسمی حکومت است، بهطور کامل در صفحۀ روزگار نادیده انگاشته شود. او برای خروج از کشور، برای مشارکت یا برگزاریِ هر نوع مراسمِ مرتبط با تخصصاش، از کنسرت و فیلم و مسابقۀ ورزشی گرفته تا حضور در جمع کارشناسهای آن حوزه، محروم میشود. همچنین تبلیغات مربوط به کارهای او از سطح شهر و رسانهها جمعآوری میشود، درحالیکه او موظف میشود خسارت آن را به تهیهکنندگان پرداخت نماید.
۳. اما در ایران، سلبریتی ذیل امنیتی که حاصل ساختار سیاسی است، در رسانههای رسمی دیده میشود و از آنها درآمدهای کلان کسب میکند، اما بهسادگی و بدون هیچ هزینهای به امنیتیترین مرزهای جامعه و ساختار سیاسی یورش میبرد و به آن آسیب میرساند. تأسفبارتر اینکه، شدیدترین و غلیظترین مواجهه با این تخلّف، یک بازداشت کوتاهمدت است، که اتفاقاً، تبدیل به فرصتی میشود که او با بازنشر سلفیهای جلوی بازداشتگاه، هم خود را در نقاب یک قهرمان و نماد مقاومت بازنمایی کند و بر دنبالکنندگان مجازیاش بیفزاید، هم طغیان علیه امنیت جامعه و ساختار سیاسی را بهدلیل بیهزینگیاش ترویج نماید.
۴. بسیار بیش از اغتشاشگران، باید با این جماعت که امنیت جانی و روانی جامعه را با خطر جدی روبرو میکنند، قاطعانه برخورد کرد. دستگاه قضایی چگونه میتواند فراموش کند اعترافهای پردردِ مجیدرضا رهنورد، قاتل شهیدان حسینزاده و زینالزاده را؟! و چگونه میتواند با عاملان وقوع چنین جنایاتی اینچنین با لکنت و مدارا رفتار کند؟! خون این هر سه جوان و سایر افرادی که اینگونه قربانی میشوند بهپای کسانی است که در گوشهای امن لمیدهاند و با تحریک و فریب جامعه، عامل بروز این جنایتها شده و همچنان نیز میشوند. و البته، در این میان بر سهم دستگاههایی که موظف به برخورد قاطع و بازدارنده با این تحریککنندگان هستند، نمیتوان چشمفروبست.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/452
یادداشتهای آزاده محمودیان
🔻تیکهای آبی، تنشهای قرمز؛ در فقدان مواجهۀ خردمندانه با شُهرگان آزاده محمودیان ۱. اینستاگرام مبدّ
قوه قضائیه در برخورد با سلبریتیهایی که حضور در اغتشاش را تبلیغ میکنند، از ممالک مدعی آزادی بیان تقلید کند.
جریمۀ سنگین مالی، منع حضور رسانهای، توقف اکران یا اجرا یا هرگونه حضور حرفهای، ضبط تبلیغات در سطح شهر و رسانهها و پرداخت خسارتهای آن به تهیهکننده، و محدودیت خروج.
به جای یک بازداشت کوتاه بیحاصل، چنین کنید تا ببینیم چند نفر از این جماعت، نگران تنگی معیشت مردم خواهند بود!
📌در این یادداشت از آسیبهای جدی تحریک مردم توسط سلبریتیها، برای حضور در اغتشاشها نوشتهام؛ و اینکه در کشورهای پیشرفتۀ غربی، چنین تخلّفهایی چه عواقب قضایی در پی دارد.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/452
🔻تولّد تروریسم شهری از فضای مجازی:
موقعیّت جنگی، ساختارهای غیرجنگی
آزاده محمودیان
۱. اگرچه رفع فیلتر، از پررنگترین وعدههای انتخاباتی دولت وفاق بود، اما دیری نپایید که واقعیت میدان از راه رسید و او را مجبور به انسداد کلّیّت فضای مجازی کشور کرد. نیروهای روشنفکری که از آغازِ رقابتهای انتخاباتی، بر ضرورت جریان آزاد اطلاعات، بهعنوان برگ برندۀ خود در بازی انتخاباتِ عامّهپسند، پای میفشردند، اکنون در اوج یک جنگ واقعی و بروز تروریسم شهریِ وحشی، فهمیدهاند که جریان بیمهار و بیضابطۀ اطلاعات -به تعبیر رهبر انقلاب، وِلبودن فضای مجازی- میتواند به سلاح مهلکی علیه امنیت ملّی مبدّل گردد و موج ترورهای بهشدّت خشن و تخریبهای بیسابقه را به راه اندازد. امروز، از مردم تا مسئولان، کسی نیست که این حقیقت را درنیافته باشد؛ اما این فهمِ پرهزینه، به بهای خون چندهزار ایرانی تمام شد! این روزها، به چشم خود دیدیم که ارتباط ولنگارانه با دشمنان تمدّنی، و فقدان نظارت بر شبکههای اجتماعیِ غربی، چهطور میتواند کشور را به آتش مخاطرات امنیتی دراندازد، و یکشبه، جان و مال عامّۀ مردم را بسوزاند. از این پرسش مهم نباید بهآسانی عبور کرد که آیا از درافتادن در این مهلکۀ ملّی و چالش براندازانه، گریزی نبود؟ و آنچه رخ داد یک اتّفاق پیشبینیناپذیر بود؟! آیا این حدس ممکن نبود که نسبتی که بخشی از حاکمیّت با فضای مجازیِ غربی برقرار کرده و میخواهد دسترسی شبکههای اجتماعی غربی را به ذهنیّت عمومی جامعۀ ایرانی تسهیل نماید، به چنین نقطۀ تاریک و تباهی خواهد رسید؟!
۲. مرکز ملّی فضای مجازی بهعنوان مسئول اصلیِ نظارت بر همۀ ابعاد فضای مجازی کشور و ارزیابی وضع آن و هماهنگکنندۀ کلان این فضا، همان نهاد عهدهدار این تکلیف ملّی و سرنوشتساز بوده است. اگر تا پیش از شکلگیری اغتشاشات اخیر، ناکارآمدی و حتی وجودِ کالعَدَم این مرکز را پذیرفته بودیم، اما امروز نقش پررنگ آن در ایجاد بستری فراخ و فراهم برای به خاکوخون کشیده شدن هزاران نفر را چگونه میتوان نادیده گرفت؟! این مرکز، خود را در کجای جغرافیای جنگ نرم تعریف کرده است؟! چرا حتی پس از جنگ دوازدهروزه، هیچ گزارش و تحلیلی از این مرکز در شناسایی سهم رهاشدگی فضای مجازی در دسترسی دشمنان به ایران و تحمیل خسارتهای جنگ مشاهده نشد؟! چرا ضریب تسهیلگری واتساپ -همان سکوی صهیونی که کمی پیش از جنگ، به لطف رویکرد ناامنیتیِ شورایعالی فضای مجازی، رفع فیلتر شده بود- در جنگ دوازدهروزه مورد توجه این مرکز نبود؟ مگر وظیفۀ هماهنگی و نظارت بر عملکرد دستگاهها در حوزۀ فضای مجازی، بر عهدۀ این مرکز نیست؟ پس چرا چند ساعت مانده به شکلگیری اغتشاش در هجدهم دی، دستور سنجیدۀ مسدودسازی از یک نهاد، صادر میشود و از سوی نهاد دیگر، با تأخیر چندساعته به اجرا درمیآید؟ مگر این مرکز، عقل منفصلِ شورایعالی فضای مجازی کشور نیست و به این واسطه، توقع کنشگری پیشدستانه و بخردانه از آن در مواقع خاص نمیرود؟! چگونه است که چند روز پیشتر از این واقعۀ تلخ، اینستاگرام و تلگرام و واتساپ، آشکارا به قتل و آشوب فراخوان میکنند و جزئیات تروریسم شهری و آدمکشی و ویرانگری را آموزش میدهند و این مرکز هیچ هشداری، لااقل در علن ندارد و از این وضع نابسامان، وقوع یک تنش اجتماعی و ملّی را احتمال نمیدهد؟! چگونه است که «فضای مجازی»، بسترسازِ «قتلگاه واقعی» جوان ایرانی میشود، اما این مرکز در سکوت و سکون، تنها به نظارۀ تکوّن زنجیرۀ رویدادهای بحرانآفرین مینشیند و سادهانگارانه، تکمیل قطعاتِ فاجعۀ ملّی را مشاهده میکند؟!
۳. رفتار منفعلانۀ این مرکز در شرایطی که فضای مجازی، میدان واقعیِ جنگی خونبار است، حیرتآور است؛ و مانند آن است که نیروهای نظامی در میانۀ جنگ یکباره مرزهای خاکی کشور را رها کنند. بینسبتیِ این مرکز با واقعیتهای چالشی و بحرانیِ فضای مجازی کشور، خبر از خلاء و نیستیِ حکمرانی ارتباطی، و بیخبری و رخوت و ناهماهنگی میان سیاستگذاری کلان و واقعیتهای تهدیدکنندۀ رسانههای اجتماعیِ غربی دارد. صحنۀ عینی و عملیِ میدان نشان میدهد که این مرکز با وجود تکالیف خاصی که بر عهده دارد، بهشدّت مبتلا به امراضی همچون تأخّر تحلیلی، گسست از بدنۀ نخبگانی و مردم، حفرههای سیاستی و شکست در گمانهزنی نسبت به روندها و جریانهاست. در آشوب فضای مجازی که کشور را بلعیده است، وظیفۀ این مرکز، کنش پیشدستانه و اقدام هوشمندانه و سیاست خلّاقانه بود، اما این روزها حتی رویکرد واکنشی از این مرکز نیز توقعی بر زمین مانده است. حالکه همگان به چشم دیدند که فقدان حکمرانی فضای مجازی، نقطۀ ضربهپذیری ما در جنگ دو روزۀ اخیر بود، پرسش اساسی این است که آیا پس از این جانهای از دست رفته و خسارتهای کمرشکن، اراده و فهمی نو برای حکمرانی بر فضای مجازی و بازاندیشی جدّی و ساختاری ایجاد شده است؟
@AzadeMahmoudian
مرکز ملی فضای مجازی بهعنوان مسئول نظارت بر همۀ ابعاد فضای مجازی کشور، خود را در کجای جغرافیای جنگ نرم تعریف کرده است؟
آیا وقوع تروریسم شهری خشن، با وجود آموزشها و فراخوانهای شبکههای اجتماعی غربی، پیشبینیناپذیر بود؟
📌 در این یادداشت از نقش فقدان حکمرانی بر فضای مجازی کشور و ولنگاری شبکههای اجتماعیِ غربی در وقوع تروریسم شهریِ خشن، و تأثیر رفتار منفعلانه مرکز ملی فضای مجازی کشور بر اغتشاشهای روزهای اخیر نوشتهام.
https://eitaa.com/AzadeMahmoudian/456