#داستان_کوتاه_و_خواندنی دختر به مشهد🕌 رفت
خادمین حرم،برای وارد شدنش به #حرم،به او چادر دادند🌸
موقع بازگشت به یکی از علماکه آنجا بودگفت😇:
الان که ازاینجابیرون بروم چادرم رابرمیدارم😰
من راچطورمتقاعد میکنید که همیشه چادرسر کنم؟
عالم گفت:قیامت راقبول داری؟
دختر گفت:بله
عالم گفت:شفاعت رو قبول داری؟
دختر گفت:بله
عالم گفت:قبول داری که بیشترین شفاعت بدست خانوم فاطمه ی زهرا(س)😍است؟
دخترگفت:قبول دارم
عالم گفت:شباهت هر چی بیشتر شفاعت بیشتر✨...
دخترمنقلب شد...
همانجا به امام رضا(ع) قسم خورد که هرگز چادر از سر بر ندارد...🌈
#حجاب
#خاطرات_امر_به_معروف_و_نهی_از_منکر
#داستان_کوتاه_و_خواندنی
*سه تا دانشجو بودیم توی دانشگاهی در یکی از شهرهای کوچک☺️ قرار گذاشتیم همخونه بشیم.*
*خونههای اجارهای کم بودند و اغلب قیمتشون بالا.*
*میخواستیم به دانشگاه نزدیک باشیم قیمتش هم به بودجهمون برسه. تا اینکه خونهی پیرزنی را نشانمان دادند. نزدیک دانشگاه، تمیز و از هر لحاظ عالی. فقط مونده بود اجاره بها!!!*😅
*گفتند این پیرزن اول میخواد با شما صحبت کنه، رفتیم خونهش و شرایطمون رو گفتیم.*
*پیرزن قبول کرد، اجاره را طبق بودجهمون بدیم، که خیلی عالی بود.*😉
*فقط یه شرط داشت که همه مونو شوکه کرد!*
*اون گفت : که هرشب باید یکی از شماها برای نماز منو به مسجد ببره! در ضمن تا وقتی که اینجایید باید نمازاتون رو بخونید.*
*واقعاً عجب شرطی!!!!!*
*همهمون مونده بودیم چه کنیم؟ من پسری بودم که همیشه دوستامو که نماز میخوندن مسخره میکردم.*
*دوتا دوست دیگهم ندیده بودم نماز بخونن. اما شرایط خونه هم خیلی عالی بود.*
*پس از کمی مشورت قبول کردیم.*
*پیرزن گفت : یه ترم اینجا باشین، اگه شرطو اجرا کردین، میتونین تا فارغ التحصیلی همینجا بمونین.*
*خلاصه وسایل خونه مونو بردیم خونهی پیرزن.*
*شب اول قرار شد یکی از دوستام پیرزنه رو ببره تا مسجد که جنب خونه بود.*
*پاشد رفت و همراهیش کرد. نیم ساعت بعد اومد و گفت : مجبور شدم برم مسجد نماز جماعت شرکت کنم.*
*همهمون خندیدیم.*
*شب بعد من رفتم*
*با اینکه برام سخت بود، رفتم صف آخر ایستادم و تا جایی که بلد بودم نماز جماعت رو خوندم.*
*برگشتنی پیرزن گفت : شرط که یادتون نرفته؟*
*من صبحها ندیدم برای نماز بیدار شید !*
*به دوستام گفتم. از فردا ساعتمونو کوک کردیم، صبح زود بیدار شدیم چراغو روشن کردیم و خوابیدیم.*
*شب، بعد از مسجد، پیرزن یک قابلمه غذای خوشمزه که درست کرده بود برامون آورد.*
*واقعاً عالی بود. بعد چند روز غذای عالی.*
*کمکم هر سه شب یکیمون میرفتیم نماز جماعت. برامون جالب بود.*
*بعد یکماه که صبح پا میشدیم و چراغو روشن میکردیم، کمکم وسوسه شدم نماز صبح بخونم.*
*من که بیدار میشدم شروع کردم به نماز صبح خوندن. بعد چند روز دوتا دوست دیگه هم نماز صبح خودشونو میخوندند.*
*واقعاً لذت بخش بود. لذتی که تا حالا تجربه نکرده بودم.*
*تا آخر ترم هر سه تا با پیرزن به مسجد میرفتیم نماز جماعت.*
*خودمم باورم نمیشد. نماز خون شده بودم.*😅
*اصلاً اون خونه حال و هوای خاصی داشت. هرسه تامون تغییر کرده بودیم.*
*بعضی وقتا هم پیرزن از یکیمون خواهش میکرد یه سوره کوچک قرآن را با معنی براش بخونیم.*
*تازه با قرآن و معانی اون آشنا میشدم.*
*چقدر عالی بود.*
*بعد از چهار سال تازه فهمیدیم پیرزن تموم اون سورهها را حفظ بوده، پیرزن سادهای در یک شهر کوچک فقط با عملش و رفتارش همهمونو تغییر داده بود.*
*خدای بزرگ چقدر سپاسگزارم که چنین فردی را سر راهم گذاشتی.*
*راستی چقدر شیوه امر به معروف مهمه
📝#داستان_کوتاه_و_خواندنی📝
❇️ﯾﻪ ﺭﻭﺯی مردی ﺭﻓﺖ ﭘﯿﺶ ﻣﻼﯼ ﻭﻻﯾﺘﺸﻮﻥ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺯﻧﻢ ﻧﻤﺎﺯ نمی خونه، ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟؟؟
ﻣﻼ: ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻓﻀﻴﻠﺖﻫﺎی ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ، ﺑﮕﻮ ﻛﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﻭﯼ ﺭﻭﺡ ﺁﺩﻡ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﺍﺭﻩ.
مرد: ﮔﻔﺘﻢ، خیلی ﻫﻢ ﺯﻳﺎﺩ ولی ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﻩ!!!
ﻣﻼ: ﻭﻋﺪه ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﻭ نعمت های ﺍﻭﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ ﻭ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﻧﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻫﺎیی ﺗﻮﯼ ﺑﻬﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺷﻪ.
مرد: ﮔﻔﺘﻢ! خیلی ﻫﻢ ﺍﻏﺮﺍﻕ ﻛﺮﺩﻡ. ولی بی فایده ﺍﺳﺖ.
ﻣﻼ: ﺍﺯ ﻫﻮﻝ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺟﻬﻨﻢ ﻭ سختی هایی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺨﻮﻧﺪﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﮕﻮ.
مرد: ﮔﻔﺘﻢ خیلی ﻫﻢ ﺯﻳﺎﺩ ولی ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺷﺖ!!!
ﻣﻼ ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﻴﺖ ﺁﺧﻪ ﺣﺮﻑ ﺣﺴﺎﺑﺶ ﭼﯿﻪ!؟
مرد: هیچی، ﻣﻴﮕﻪ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﻥ ﺗﺎ ﻣﻨﻢ ﺑﺨﻮنم!!!😐😂😂😂
✅نسخه ای برا بقیه نپیچیم که خودمون میپچونیمش.
💠أ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ
🎲 کشکول مشکول
🍂@kashkool_mashkool
#داستان_کوتاه_و_خواندنی ✨باورکنید که خداباماست✨
یک روز حضرت آیت الله شیخ جعفر
#شوشتری در ماه رمضان بالای منبر
فرمودند: بوی سوختن چیزی می آید
مردم فکرکردند کهنه ای یا چیزی آتش
گرفته ومدتی مجلس به هم ریخت
و مردم به دنبال آتش میگشتند. وقتی قدری مجلس ساکت شد ایشان فرمودند: مردم
جعفر کذاب (جعفراسم کوچک ایشان
بود) روز رمضان، بالای منبر، یک چیزی
گفت، شما باور کردید، صدوبیست
وچهارهزارپیغمبرامدند و گفتهاند، ما
خدا داریم، عالم قبر و قیامت داریم،
جهنم و عذاب داریم، شما باور نکردید
ولی حرف من یک نفر را باور کردید.✨
آداب الطلاب ص 479
https://eitaa.com/joinchat/2400124981Cc8b982030d