هدایت شده از انجمن ادبی هزارداستان
انجمن ادبی هزارداستان برگزار میکند.
اولین گعده داستانی
با موضوع: ادبیات علمیتخیلی در ایران
به میزبانی:
محمد فائزیفرد؛ نویسنده و مدرس ادبیات ژانری
مهمانان:
سعید سیمرغ؛ مترجم ادبیات ژانری
محمدرضا بازدار: نویسنده ادبیات ژانری
مسعود آذرباد؛ ویراستار داستانی
زمان: 18 شهریور ماه، ساعت 22
مکان: فضای مجازی، سکوی قرار
حضور برای عموم آزاد است.
انجمن ادبی هزارداستان
راوی ذهن و زبان ایرانی
@Loah_ir
هدایت شده از شیخ اسماعیل رمضانی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواند
آنگاه که در جنگ احد خبر شهادت رسول الله ص در بین مردم پیچید برخی مردد شدند و ترسیدند
خداوند در قرآن زبان به ملامت باز کرد که فرض بگیرید رسول الله ص شهید شده می خواهید از نیمه راه حق به عقب برگردید؟
أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِكُمْ
راه حق با رفتن امیرالمومنین ع زنده ماند تا چه رسد به رفتن یکی از قنبران درگاه حضرت علی علیه السلام.
خدای بدون آیت الله خامنه ای عزیز هیچ چیزی از خدای با آیت الله خامنه ای کم ندارد.
ما دلمان می خواست کنار فرمانده مان به محضر امام زمان علیه السلام شرفیاب شویم وگرنه دین مان ، صبرمان و مبارزه مان را به بودن فردی حتی به بزرگی و عظمت ایشان که نبسته ایم.
از نیروهای انقلابی می خواهم به تشکیل هسته های دفاعی محلی اقدام کنند و فرماندهان عزیز اجازه مسلح شدن آنها را صادر کنند.
آماده باشید که حتی با قطع ارتباط با مرکز خودتان محله ها را مدیریت و با کمک مردم آنها را آرام نگه دارید.
ما از این پیچ تاریخی هم رد خواهیم شد و تاریخ را اینگونه خواهیم نوشت که مردمی بودیم که به قدرتمندترین اقتصاد و ارتش دنیا باج ندادیم حتی بدون فرمانده بزرگ مان.
شیخ اسماعیل رمضانی
دهم اسفند ۱۴۰۴
🏷 @sheikh_ramezani
اول انتقام میگیریم
کمر رژیم اشغالگر قدس را میشکنیم، آمریکا را از منطقه بیرون میکنیم
عوامل داخلی اینها را ادب میکنیم مینشانیم
بعد عزاداری میکنیم.
هدایت شده از روزهای مادرانه
یه جوری به ماها میگن "ولی یه عده خوشحالن" انگار برای ما جدیده! ما پای روضه امامحسین بزرگ شدیم مشتی! توی هر زیارت عاشورا یه بار گفتیم "و هذا یوم فرحت به آلزیاد و آلمروان" ما از قدیم با اونها پدرکشتگی داریم...
حجت الاسلام کاشانی540117819562139393_791564409108936.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
▪️ *ابتلا؛ لازمهی زندگی اولیای خدا*
هدایت شده از مرکز مطالعات سفرنامه | سفر و نامه
🖤 خداحافظ کتابخوانترین رهبر سیاسی و معنوی دنیا...
🖤 خداحافظ پدری که ما را به کتابخوانی عادت دادی...
دیروز یه پیام از وزارت اطلاعات برای همه ارسال شد که با مزدوران داخلی که دست به ناامنی بزنن در شرایط جنگی
باهاشون به عنوان سرباز اسرائیلی برخورد میکنیم
آقایون اطلاعاتی اینم از سمت ما مردم پیامک کن برای سیاسیون
که اگر کسی کوچکترین تزلزلی در پیشبرد اهداف جنگ
اعم از مذاکره
کوتاه بیایم
آقا راضی به جنگ نبود
امریکا پشیمون شده
پول نداریم
مردم خسته ن
و.....
و از این جملاتی که امثال ظریف و روحانی به خورد ملت دادن
بگن
این شخص با هر گفتمانی
وزیر کابینهی نتانیاهو محسوب میشه
حکم ارتداد و خیانت به کشور داره
و مردم طبق فتوای جهاد مراجع
آتش به اختیار به خدمتش خواهند رسید
لطفا اینو براشون پیامک کن
همش مردم نباید در میدان باشن
این دولت مردای ابله باعث وضع موجود هم باید گوش به فرمان مردم باشن
یکی از سختترین کارها در نوشتن، شروع کردن از وسط است. حالا که جنگ وارد ماه دومش شده است یکهو آدم بیاید و حرف بزند یکجوری است. نیست!؟ حداقل از نظر خودم که همین است.
خیلی چیزها توی ذهنم بالا پایین میشود. از یک طرف فکر میکنم دیگران درباره این سکوت چه میگویند؟ توضیح بدهم؟ توضیح ندهم؟ توضیح بدهم حالت توجیه پیدا نمیکند؟ توضیح ندهم نخوت و غرور را نشان نمیدهد؟
از طرف دیگر به این فکر میکنم که من آدم خیلی چیزها نیستم. مثلا آدم روزنوشت نوشتن نیستم. نه اینکه بلد نباشم، باب میل و سلیقه شخصی من نیست. بعد با خودم دوباره فکر میکنم مگر در شرایط عادی هستیم؟ وسط جنگ است. اصلا زبان و ادبیات جنگ معمولی است که آدم همچنان بخواهد در همان مدار قبلی حرکت کند؟
یک طرف دیگر به این فکر میکنم که خب بر فرض که آمدی وسط، همین که وسط بیای هنر کردی و به هدف رسیدی؟ قرار است گرتهبرداری قالبی و فرمی از تکرار مکررات بکنی؟ یا نه قرار است یک قدم درست برداری؟ هنوز این فکرها در ذهنم میچرخد که یک نهیبی میآید که نکند در دام کمالگرایی بیفتی و دنبال املای بدون غلط باشی.
سرم یک دیگ جوشان شده است که این افکار با هزار و یک فکر و اندیشه دیگر در آن قُل میخورد. هی به صفحه سفید لپتاب خیره میشوم و آخر از همه لپتاب را کنار میگذارم. تمام این سی و چند روز همینطوری بودم.
تا اینکه دیروز بالاخره توانستم حسابم را با خودم صاف کنم. یاد جمله معروف رهبر شهیدمان (رحمةالله علیه) افتادم. ایشان جایی گفته بودند: «هرجا هستید همانجا را مرکز عالم بدانید و کارتان را به بهترین نحو انجام بدهید.»
من همانقدر که نویسنده هستم، ویراستار داستانی هم هستم. ویراستاری داستان کار زمانبری است. کاری است که بیشتر به درد آینده میخورد تا به درد اکنون. نه اینکه ویراستار داستانی در برج عاج بنشیند و دائم فکر و خیال آینده را بکند. ویراستار داستانی هم مثل تمام مردمان ایرانزمین یک سری وظایف عمومی دارد که باید آنها را هم به بهترین نحو انجام بدهد.
خلاصه که از دیروز برگشتم به همان حال و هوای همیشگی با این قید که حس روزهای جنگ را هم در خودم حس میکنم.
خدا کند که بتوانم وظیفهام را هم به بهترین نحو انجام بدهم.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
هیچ جنگی ناگهان رخ نمیدهد. همه جنگها یک گذشته و یک آینده دارند. یک چیزی در گذشته بوده که باعث شده در اکنون جنگی رخ بدهد و حتما در آینده هم اثرش را میگذارد. هر قدر هم آن جنگ بزرگتر باشد، نقشش در گذشته بیشتر است و اثرش در آینده پررنگتر.
شاید عبارت #جنگ_روایت کلیشه و نخنما باشد اما همین عبارت است که اثر نهایی را روی یک جنگ میگذارد. چون قبل از اینکه شمشیرها از نیام کشیده، گلولهها شلیک و موشکها پرتاب شود این کلمات بودند که نوشته شدند و جنگ را رقم زدند. بعد از جنگ هم این کلمات هستند که قهرمان واقعی را رقم میزنند.
ایرانیان دو هزار سال پیش از اسکندر مقدونی شکست خوردند، 700 سال پیش هم از چنگیزخان مغول. اما این کلمات بودند که نشان دادند فاتح نبرد ارادهها کیست. چون بیش از آنکه ادوات جنگی برنده نبرد را مشخص کنند این ارادهها است که نشان میدهد چه کسی پیروز است.
هفتصد سال پیش که مغول به ایران حمله کرد، همه چیز را کندند و بردند و کشتند و سوختند. اما بعدش در اراده بین فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی و فرهنگ مغولی، این مغولها بودند که به صد سال نگذشته، لباس مغولیشان را دور انداختند و قبای ایرانی-اسلامی را پوشیدند. بعدتر هم همین بود. چه آن زمان که عثمانی حمله کرد و تبریز را بیست سال در اشغال نگه داشت چه در دورهای که ارتش بعث به نهال نوپای انقلاب اسلامی حمله کرد.
اینجاست که ارزش نویسنده معلوم میشود. نویسنده است که علاوه بر زنده نگه داشتن امروز جنگ، گذشته و آینده جنگ را هم روایت میکند تا حقیقت به نسلهای بعد منتقل شود. اگر نویسنده فقط به امروز فکر کند و از گذشته و آینده غفلت کند، چیزی که امروز مینویسد فردا و پسفردا بیات میشود، ارتباطش را با نسلهای بعد از دست میدهد و آنهایی که در آینده آن را میخوانند با یک اثر عتیقهای موزهای روبهرو میشوند که فقط به درد یادگاری میخورد نه چیزی که از آن عبرت بگیرند و به درد زندگیشان بخورد.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir