عضو جدا شده منافقین:
بگذارید به عنوان کسی که جوانیاش را در آن جهنم اشرف دفن کرد یک حقیقت تلخ را بگویم. فرق رجوی با داعش چیست؟ داعش با کفر آشکار و شمشیر عریان آمد، اما رجوی با آیه قرآن و نهجالبلاغه، مغز و روح ما را دزدید. ما قرار بود مجاهد باشیم، اما برده شدیم.
امیدوارم امثال علی یونسی بیدار شوند.
@Azofmedia
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برادر شهید سیدهاشم صفیالدین و از ارکان حزبالله لبنان :
بهترین کسی که میتواند حق شهدای لبنان را ایفا کند و همیشه در هر کجا بوده به حزبالله کمک کرده و برای لبنان جنگیده شخص حاج باقر قالیباف است و باید دستش را ببوسیم ؛
پن: هیچکس قدر رهبری و قالیباف دلسوز لبنان نیست!
+ایشون دیگه وفاقی و این حرفا نیست!
ببینید من خودمم ممکنه به قالیباف انتقاد کنم ولی حواسمون باشه تحت تاثیر برخی خطوط غلط قرار نگیریم و از دایره انصاف خارج نشویم!
@Azofmedia
دانیال عبدی (تحلیلگر)
به نظر میرسد امروز در حوزه فرهنگ با یک پارادوکس جدی مواجه هستیم. از یک سو جامعه، به ویژه نسل جوان، تحت تأثیر فرایندهای مدرن شدن، تحولات فناوری و گسترش ارتباطات، به سمت الگوهای جدیدی از تفریح، روابط اجتماعی و سبک زندگی حرکت کرده است. بسیاری از جوانان به دنبال تجربههایی هستند که در جهان امروز رایج است؛ از کنسرت و موسیقی گرفته تا سفرهای گروهی، فعالیتهای ورزشی، برنامههای تفریحی و فضاهای اجتماعی پرنشاط. در این میان، برخی هنجارها و خطوط قرمز فرهنگی گذشته نیز در بخشی از جامعه کمرنگتر شده یا مورد بازتعریف قرار گرفته است.
از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از سیاستهای فرهنگی همچنان بر رویکردهای سلبی و مقابله با مصادیق متمرکز است. هرچند ممکن است بتوان برخی پدیدهها را به صورت موردی کنترل یا محدود کرد، اما پرسش اصلی این است که برای نیازهای واقعی جوانان چه جایگزینی ارائه شده است؟ اگر جوانی به دنبال شادی، هیجان، موسیقی، تعامل اجتماعی، سفر، تفریح و تجربههای جمعی باشد، چه الگوی جذاب، در دسترس و متناسب با ارزشهای فرهنگی برای او طراحی شده است؟
واقعیت این است که سبک زندگی یک بسته به هم پیوسته است. افراد صرفاً یک رفتار یا یک تفریح را انتخاب نمیکنند، بلکه وارد یک زیست جهان و منظومه فرهنگی میشوند. به همین دلیل، اگر برای ابعاد مختلف زندگی مدرن، از اوقات فراغت تا سرگرمی و روابط اجتماعی، پاسخهای متناسب و جذاب تولید نشود، طبیعی است که بخشی از جامعه به سمت الگوهای جایگزینی برود که هرچند ممکن است با برخی ارزشهای فرهنگی و دینی تعارض داشته باشند، اما نیازهای روزمره و عاطفی آنان را بهتر پوشش میدهند.
شاید مهمترین ضعف ما در سالهای اخیر نه صرفاً ناتوانی در مقابله با برخی ناهنجاریها، بلکه ضعف در تولید بدیل فرهنگی بوده است. تا زمانی که نتوانیم الگویی از زندگی ایرانی اسلامی ارائه کنیم که در عین پایبندی به ارزشها، امکان نشاط، تفریح، خلاقیت، موسیقی، تعامل اجتماعی و تجربههای جدید را برای نسل جوان فراهم کند، جذابیت الگوهای رقیب همچنان باقی خواهد ماند و برخی رفتارهای مغایر با هنجارهای رسمی نیز به تدریج عادیتر خواهند شد.
به بیان دیگر، مسئله اصلی امروز صرفاً مدیریت ناهنجاریها نیست؛ مسئله اصلی، رقابت میان سبکهای زندگی است. در این رقابت، هر جریانی که بتواند نیازهای واقعی انسان معاصر را بهتر، جذابتر و کم هزینهتر پاسخ دهد، از قدرت اثرگذاری بیشتری برخوردار خواهد بود.
دانیال عبدی
@Azofmedia
این فرد مهدی ابریشم چی است از اعضای ارشد سازمان تروریستی مجاهدین خلق همان شوهر اول مریم رجوی که مجبور به طلاق زنش و معشوقه مسعود رجوی شد!
ابریشمچی پس از طلاق اجباری زنش به مسعود رجوی گفته بود پس من چی !
مینا را به من بده تا منم سرگرم باشم!
مینا کیست ؟ خواهر موسس خیابانی فرمانده نظامی و از اعضای اصلی سازمان بود، که در ساختمان زعفرانیه به همراه اشرف ربیعی همسر اول مسعود رجوی توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران به درک واصل شدند!
هیچی این مینا است که در ۱۸ سالگی به صورت اجباری به مهدی ابریشمچی جایزه داده شد!
تا اندکی از عقده طلاق اجباریاش کاسته شود!
✍دانیال عبدی
@Azofmedia
اگر روایت دعوای تلفنی ترامپ و نتانیاهو را باور کردید یک زمینی در روستا دارم که در آن گنج است میخواهم به شما بفروشم.
@Azofmedia
دانیال عبدی (تحلیلگر)
امشوشوشه یارم برازجونه 🔥
از برازجون پهپاد زدیم 😄
دانیال عبدی (تحلیلگر)
تایملاین لبنان اینطوریه یکهو عکس رفیق، برادر، فامیل را میگذارند و برایش عزاداری میکنند، شهید رمزی ع
سلام، ای رمزی...
محمد نزال
رمزی. فقط یک بار و به مدت چند دقیقه او را دیدم. اما چرا وقتی تصویرش الان، در مقام یک شهید، به دلم مینشیند، چشمانم پر از اشک میشود؟ ای رمزی عزیز. آن موقع، وسط خیابان، لحظه خداحافظی، ناگهان به من گفت که برادرش در جنگ به شهادت رسیده. انگار نمیخواست بدون دانستن «جایگاهش» از پیش اش بروم. او برادر شهید بود. برگشتم و به او نزدیک شدم، به چهرهاش خیره شدم، پیشانیش را بوسیدم و گفتم: «این به خاطر اوست، نه به خاطر تو». لبخند زدیم. قبر برادرش را به من نشان داد و از من خواست که به زیارت بروم و فاتحه بخوانم. سلام بر تو، ای رمزی، ای روستایی اصیل. پسر روستا بود. اگر فقط یک بار هم او را ملاقات میکردی، بلافاصله میفهمیدی، چون بوی خوش خاک روستا در او بود و ذرهای از خاک آن در سیمايش... و اینک خونش بر خاک همان روستا ریخته شد.
هنگامی که ایستاده بودیم، یکی از جوانها که میشناختمش عبور کرد و به جمع ما پیوست. رمزی در حضورم از او تعریف کرد و بر شانهاش زد: «همه جنگ را اینجا ماند». بعداً از همان جوان فهمیدم که رمزی نیز «همه جنگ را اینجا ماند». و دربارهاش اضافه کرد: «رمزی خوشتیپ است، مرد است». این همان چیزی است که در خاطرم ماند.
رمزی، فهمیدم که هنگام جنگ در روستا بود. روستا جز عده کمی خالی بود. او پسر روستا بود، یک رزمنده. چگونه قلبم برای رفتن کسی که فقط یک بار و به مدت چند دقیقه ملاقاتش کردهام، از غم منقبض میشود! دیگر نمیتوانم شمار کسانی را که میشناختم و رفتند، بشمارم. گویی آن عادت شوم گریبانگیرم شده. اما ناگهان، رمزی، وجدانم به لرزه میافتد. چه چیزی در این ملحقشده به کاروان است! شیمی؟ انرژی؟ روح؟ نمیدانم. آنچه میدانم این است که او آن «مقبولیت» والا را داشت. بیدرنگ او را میپذیری. مرا به یاد حدیث نبوی درباره مؤمن میاندازد که «خوشخو و خوشرو» است. و در پایان: «نرم و ملایم، نزدیک و آسانگیر». رمزی وجدان داشت. آنچه بعداً دربارهاش فهمیدم، با نخستین برداشتم از «سرشت» او هماهنگ بود. به هر حال، او از جهان پرآشوب ما، جهان دروغ، جهان پساحقیقت، جهان رسانههای مدرن و تبلیغاتی که هر طور سازندگانش بخواهند قالبهای فکری را میسازند، کوچ کرد.
رمزی، پسر روستای صَریفا در جبل عامل، آن جوان خوشبرخوردی که یک بار دیدم، به شهادت رسید. یادم میآید چگونه دوستش علی را صدا زد تا به او بگوید من اینجا هستم. دوستش آمد و چند دقیقه با هم گپ زدیم. ای کاش بیشتر میماندم. یک نفر صفتی را در او برایم برشمرد و بر آن تأکید کرد: «غیرت». آن صفت در دنیای ما در حال انقراض است. امروز همه از شجاعتش میگویند. گفتهاند در طول فصلهای جنگ، روستاهای بسیاری را گشت و در آنها جنگید، از جمله روستاهای خط مقدم. یک بار زخمی شد. مجروح گردید. بهزودی بهبود یافت و به جهادش بازگشت. اکنون شهید شده است. روزی به مزارش میروم و فاتحهای برایش میخوانم. فراموش نمیکنم که به خواستهاش به مزار برادرش هم سر بزنم. ای رمزی، خون تو را بر گردنهایمان حمل خواهیم کرد، و خون پیشینیانت و آنان که پس از تو خواهند آمد. به شما بر جهان خواهیم بالید. از غربتتان برای فرزندانمان خواهیم گفت، از اینکه چقدر تنها بودید. از حسرتتان خواهیم گفت. به آنها خواهیم گفت دنیایمان چگونه از هم میپاشید و شما در آن استوار بودید. ای رمزی، برای فرزندت که پیش از تولدش رفتی، خواهیم گفت که پدرش چه کسی بود. جنگیدید و سر خم نکردید. تمام این جنگ از خودم میپرسیدم: چطور میجنگید! آیا این جنگ است؟ همه چیز میگفت باید نابود شوید، یا حتی نفس نکشید، اما شما ایستادگی کردید. حسین شما امامتان است. خون سنگین شما را حمل خواهیم کرد. و روزی، هرچند دیر، وقتی دشمنتان نابود شود، نامتان زنده خواهد شد. چهرههایتان در ورودی روستاهایتان و برابر جهان بالا خواهد رفت. شما گیاه طبیعی این زمینید. شما خود این زمینید. خونتان را حمل خواهیم کرد. ای رمزی عزیز...
@Azofmedia