eitaa logo
𝔅𝙖r𝙣𝙚𝙮𝙨 𝔉𝙪𝙣 𝙝𝙤𝙪𝙨𝙚'
67 دنبال‌کننده
134 عکس
7 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝔅𝙖r𝙣𝙚𝙮𝙨 𝔉𝙪𝙣 𝙝𝙤𝙪𝙨𝙚'
من فقط تو چشماش خیره شدم و هیچی نگفتم. جولیا لبخند زد و نزدیک تر اومد و گفت: -"نگران چیزی نباش، نمیخورمت" من که از آدما بدم میومد عقب تر رفتم. لبخند جولیا ناپدید شد و دوباره حالت وحشی اش برگشت‌. زنگ دوم خورد و رفتم سر کلاس باز کلاس با معرفی آغاز شد. اما این بار جولیا جلوم نبود ؛ اصلا تو کلاس نبود. وسط درس یهویی شیشه پنجره ها شکستن ، و سریع عکس العمل نشون دادم و سرم و با دستام پنهون کردم. بعد از ۳۰ ثانیه سرم رو بالا آوردم و دیدم جولیاس . به معلم نگاه میکنه و میگه : -"ببخشید خانم! بخدا یه سوسک بود! داشت تدریس می‌کرد!" همه خندیدن، من متوجه نشدم جوک رو و نخندیم ، اتفاقا بیشتر از این جولیا حالم بهم خورد، شیشه هایی که روم پرت شده بودند رو از شونه هام با دستام پاک کردم‌. "برو بشین سر جات!!دختر بی ادب!!" معلم داد زد . جولیا منو دید و لبخند زد و باز اومد طرفم و گفت: -"به دوستم چطوریی" 'چرا دست از سرم بر نمیداری؟ تازشم من دوستت نیستم.' بهش گفتم..انتظار داشتم لبخندش ناپدید بشه ولی بیشتر شد و منم بیشتر عصبانی شدم. نشست کنارم و بهم گفت : -"تو از این به بعد هیچیت نمیشه" نگاش کردم..منظورش چیه.. 'این دختر احمقه؟' به خودم گفتم و کلاس ادامه یافت‌.
𝔅𝙖r𝙣𝙚𝙮𝙨 𝔉𝙪𝙣 𝙝𝙤𝙪𝙨𝙚'
𝔏𝔦𝔰𝔱: #Story_time #play_centre #Time_up #Sketch #سر_کلاس
تصمیم گرفتم هم این داستان سر کلاس رو براتون آپلود کنم و هم داستان شهر بازی