به وقت درک کردن آدمای درک نشده' ُ
"لطفا شما، به توِ ناراحت ، مهربان باش."
★.
"بگذار برات راحتر خودمو معرفی کنم"
-مرد بلند چایی اش رو گذاشت روی میز کنار مبل ، گلو خود را صاف کرد ، کراوات خود را محکم تر بست و به سمت بالا کشید و بلند شد از جاش.
موه های مثل ماه میدرخشید با نور لامپ ، اما ترسش با چشماش بود که قرمز روشن تری میشد.
"حرف 'و' حرفی خیلی درک نشدنی است"
متعجب حرف او میشوی ، و کمی عقب تر میری.
-"منظورت؟"
مرد نگاهش را از تو جدا نکرد و به حرفش ادامه داد
"چون در آخر همه حروف الف بای اینگلیسی است کسی او را درک و همش در آخر نِگاش میکنند؛ اما کسی چ بداند همین حرف 'و' میتواند تو را به سختترین شرایط بی اندازد؟"
پشتش را به تو میکند
تو غرق فکر میشوی که متوجه نمیشی که مرد دکمهای آبی تیره رنگی را فشار داد.
و تو یهویی وارد یه شهر بازی دور افتاده میشی ..
دور آورت را نگاه میکنی و میبینی رو هر پل کنار سرسره ها نوشته های اینگلیسیی که با حرف 'و' شروع شده نوشته شده است
پل۱.Whenever
پل۲.Wavering
پل۳.Valiyanus
اما چرا آخرین پل (پل۳) حرف دیگر 'و' اینگلیسی نوشته شده است؟..
ادامه دارد..
#play_centre
حس وقتی اون یه نفر وارد زندگی تو میشه و اگه تو نبودی الان بچه تنها میشد؛
اما تورو ول و سراغ اونا رفت.