𝔅𝙖r𝙣𝙚𝙮𝙨 𝔉𝙪𝙣 𝙝𝙤𝙪𝙨𝙚'
بعد از اینکه کلاس تموم شد ، سریعا بیرون اومدم ، دویدم تا اون دیونه جولیا منو پیدا نکنه ، نزدیک بود ا
بعد از اینکه زنگ آخر خورد رفتیم کلاسمون.
آخرین کلاسمون، درس ریاضی بود.
با یک نفس عمیق رفتم داخل کلاسم ، که یهویی یک توپ بسکتبال به سمتم پرت میشه ، و قبل از اینکه واکنشی نشون بدم ، توپ بهم نخورد...
چشام رو باز کردم دیدم جولیاس..و توپ رو نگه داشته ، قیافم رو اخمو کردم چون هنوز که هست ازش متنفر بودم.
جولیا بهم نگاه کرد ، نه لبخندی زد و نه پلکی.
-"خوب-" میخواست بپرسه حالمو اما من نزاشتم و از کنارش رد شدم و بهش گفتم:
"نیازی به کمکت نداشتم. بهتر بود میزاشتی توپ بهم بخوره."
جولیا هیچی نگفت و گذاشت من بشینم سر جام قبل از اینکه معلم بیاد سر کلاس.
جولیا این بار کنارم ننشسته بود بلکه تو ردیف کناریم نشست.
وسط زنگ برای اولین بار خوابم میومد. چشام به زور تونستن باز بمونن، تصمیم گرفتم کمی استراحت کنم چون معلم داشت مسئله هایی رو حل میکرد که قبلا حل کرده بودم.
سرم رو گذاشتم رو میز و چشام کمی بسته بود و دوباره که باز شد دیدم جولیا نگام میکنه ، دوباره اخمو میشم و سرم رو اونوری میگردانم و راحت واسه چهار دقیقه میگیرم میخوابم.
بیدار که میشم دیدم معلم سر کلاس نیست همه دارن واسیلاشونو جمع میکنن و دارن میرن..
'وای.کامل خواب موندم؟؟' به خودم گفتم .
-"راحت خوابیدی-؟" جولیا گفت
جولیا رو نگاه میکنم و میگم:
"تو اگه میدونستی که خوابم چرا بیدارم نکردی؟."
جولیا لبخند آرومی زد و گفت:
-"چه شکلی؟ ناز بودی تو خوابت ، منم دلم نیومد بیدارت کنم"
"آخه معل-"میخواستم جرف بزنم که جولیا باز نزاشت
-"تو هم نگرانه معلم نباش . بهش گفتم حالت بد بود"
این بار واقعا خوشم اومد از کاری که جولیا کرد، خداحافظ گفت رفت
#سر_کلاس
𝔅𝙖r𝙣𝙚𝙮𝙨 𝔉𝙪𝙣 𝙝𝙤𝙪𝙨𝙚'
چرا کلاس آنلاین تموم نمیشنن
امروز خیلییی داره طول میکشههه