شبی برای بازگشت به خویشتن... 🌙✨
پنجشنبه هم به منزلِ آخر رسید.
مولانا میگوید: «ای نسخه اسرار الهی که تویی / وی آینه جمال شاهی که تویی.»
یادت باشد تو باارزشترین حکایتِ خلقت هستی. آرام بخواب که فردا فصل جدیدی در انتظار توست. شب خوش. 💤
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
امروز جمعه ۱۲ دی ۱۴۰۴ است. روزِ استراحت، روزِ خلوت با دل و تورقِ کتابِ زندگی.
مولانا میفرماید: "ای روزِ برآمده، مبارک بادت / ای شب که گذشتی، سلامت بادت"
در این صبحِ آدینه، از خدای حکایتها میخواهم که گره از کارِ همه بگشاید و آرامش را به قلبهایتان بازگرداند. صبحتان به نیکی و عاقبتتان بخیر. 👇»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
قصر یا کاروانسرا؟ 🏰
عارفی به قصرِ پادشاهی رفت و خواست آنجا بخوابد. شاه گفت: اینجا قصر است نه کاروانسرا! عارف گفت: قبل از تو که اینجا بود؟ گفت پدرم. گفت قبل از او؟ گفت پدربزرگم. عارف گفت: جایی که آدمها میآیند و چند روزی میمانند و میروند، نامش کاروانسراست، هر چقدر هم مجلل باشد!
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
فیلسوف و پیرزن 👵
فیلسوفی مغرور به پیرزنی گفت: من ۱۰۰ دلیل برای وجود خدا میدانم! پیرزن خندید و گفت: من حتی یک دلیل هم ندارم، چون اصلاً شک ندارم که بخواهم دنبال دلیل بگردم!
گاهی سادگی، از تمامِ کتابها عمیقتر است.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
«تقاص یک هوس؛ شبی که اعتمادم خاکستر شد...» 🔥
گلدان با صدای وحشتناکی شکست، درست مثل قلب من که در آن لحظه هزار تیکه شد. سعید دستپاچه پرید توی اتاق، رنگش پریده بود و لرزش صداش فریاد میزد که رازی کثیف پشت آن پچپچهای شبانه در بالکن نهفته است.
گفتم: «پدیده چی رو نباید بفهمه؟ امشب قرار بود چی رو تموم کنید؟»
حاشا کرد، اما گوشیاش حقیقت را عریان کرد. چتهایی که بوی هوس میداد و نقشهای که برای زندگی و اموال من کشیده بودند... آنها میخواستند مرا مجنون جلوه دهند تا در آغوش هم، روی ویرانههای زندگی من جشن بگیرند.
آن شب من نه فقط یک همسر، که باورم به دنیا را از دست دادم. اما از همان دقیقهی تاریک، تصمیم گرفتم «باران» باشم؛ ببارم و بشورم و ریشهی هر چه ناپاکی است را بخشکانم.
ویس اینجا کلیک کن
https://eitaa.com/BARAN_PAND/41338
بزن رو لینک ویس گوش بده
⚠️ پندِ باران:
در دنیایی که هوس را به جای عشق میفروشند، مراقب باشید تمامِ خودتان را در سبدِ حرفهای عاشقانه نگذارید. اعتمادِ بیجا، پلی است برای سقوط.
💎 به دنیای "هلدینگ باران" خوش آمدید
ما اینجا فقط داستان نمیگیم، ما با هم زندگی رو لمس میکنیم. از هر کجای ایتا که اومدی، جات اینجاست:
🛋️ چیدمان رویایی: @BARAN_CHID
✍️ جملات ناب: @BARAN_JOMLE
🚀 انگیزه پرواز: @BARAN_ANGIZESHI
🔭 دنیای عجایب: @BARAN_SHGEFTI
🍳 طعمهای جادویی: @BARAN_TAAM
🍎 راز سلامت: @BARAN_TEB
📚 مکتب پند: @BARAN_PAND
🌱 سبزی طبیعت: @BARAN_SABZ
💎 استایل و زیبایی: @Baran_Style
💓 تپش عشق: @BARAN_TAPESH
#خیانت #داستان_واقعی #هوس #هلدینگ_باران
هیزمشکن و مردِ کاهل 🪓
مردی کنارِ هیزمشکنی نشسته بود و با هر ضربهی تبر، او هم صدایی از گلو در میآورد (اِه!). وقتی هیزمها فروخته شد، مرد گفت: نصف پول را بده که من هم با تو زحمت کشیدم! هیزمشکن سکهها را روی سنگ ریخت و گفت: صدای سکهها مالِ تو، خودِ سکهها مالِ من!
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
باران | پند و حکایت 📚
حکایتِ مردی که تکیهگاه بود...
کوه که میگن، یعنی پدر... مدد ز غیر تو ننگ است یا علی! 💚
«میگن از یه پهلوون پرسیدن: "مردونگی رو از کی یاد گرفتی؟"
یه آهی کشید و گفت: "از اون بابایی که دستاش مثلِ سنگِ بیابون زبر بود، اما آغوشش گرمترین جایِ دنیا؛ اونی که سفرهاش کوچیک بود اما دلش یه دریا معرفت داشت."
رفیق! امروز فقط تقویم ورق نخورده، امروز روزِ اوناییه که یادمون دادن میشه خسته بود ولی کم نیاورد. میشه دستایِ خالی داشت ولی تکیهگاهِ یه خونواده بود.
ذکرِ لبمون امروز نامِ کسیه که تهِ مردونگی و مَرام بود؛ همونی که یتیمنواز بود و خیبرشکن.
ولادتِ با سعادت حضرتِ شاهِ نجف، علی (ع) و روزِ پدر رو به همهی اونایی که با غیرتشون چراغِ یه خونه رو روشن نگه میدارن، تبریک میگم.
دمِ همهی پدرایِ با عشق گرم، روحِ اونایی هم که جاشون بینمون خالیه شاد. 🌹✨
یا علی بگو و دست بوس بابات باش، که دعاش معجزه میکنه!»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علی یعنی تکیهگاه... 💚
«بزرگترین حکایتِ مردونگی، پینههای دستِ پدره.
میلاد شاهِ نجف و روزِ پدر مبارکِ همهی بامرامها.
یا علی مدد!»
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
لقمان و مردِ کنجکاو 🤫
شخصی دید لقمان به تماشایِ آهنگری ایستاده که آهن را گداخته میکند و هیچ نمیگوید. مرد پرسید: چرا چیزی نمیپرسی؟ لقمان گفت: «حکمت، اولش سکوت است و آخرش عمل.» صبر کن تا ببینی چه میسازد، پیش از آنکه بپرسی چه میکند.
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
پایانِ آدینه و سکوتِ ستارهها ⭐🕯️
دفترِ هفته بسته شد. امیدوارم سیاهیِ شب، تمامِ غصههای هفتهای که گذشت رو با خودش ببره و سپیدهی فردا، شروعِ زیباترین حکایتِ زندگیت باشه.
شب بخیر و در پناهِ امنِ الهی. ✨
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding
الهی...
در این سپیدهدم،
چشم ما را به جمالِ حقیقت روشن کن
و دلمان را از غبارِ غم بشوی.🙏🏼
بزرگی میگفت: هر صبح که برمیخیزی، گویی دوباره زاده شدهای؛ پس چنان زی که گویی اول بار است دنیا را میبینی و آخر بار است که فرصتِ نیکی داری.»
سلام. صبحتان به نورِ آگاهی روشن. 🌿
🌦 خانواده هلدینگ باران:
◽️ @BARAN_PAND | باران پند
➖ ➖ ➖
🔗 @Baran_Holding